اختصاصی وبسایت هنرمعماری آنلاین


یاشار سلطانی آبروی رسانه‌های معماری در ایران است. این سخن شاید برای معماران اغراق‌آمیز ، برای سیاست‌مداران، چه اینطرفی‌ها که یاشار را به دلیل عدم حمایت از لیست امید سرزنش می‌کنند و چه اون طرفی‌ها، بی‌خردانه و برای دوستان‌مان غیرضروری باشد، اما برای بنده‌ای که طرفدار رسانه و معماری هستم، گفتنش ضرورت دارد. شناخت من از یاشار سلطانی یک سیر تدریجی از یک مخاطب عادی تا رقیب و نهایتاً یک هوادار پروپا قرص روند صعودی داشته است. البته او هم بدون تقصیر و گناه نیست اما اگر خبرنگار، تحقیق نکند که بکند؟ مردم ما را می‌خواهند زیرا به جای آنها تحقیق و پرسش می‌کنیم. من هیچ شخصیتی را در فضای رسانه‌ای معماری نمی‌شناسم که به قدر یاشار کار رسانه‌ای واقعی کرده باشد. البته دوستان دیگر هم فعال بوده و هستند. یاشار هم علیرغم اظهارات خودش، به نظر بنده نیز، بیشتر روی یک جریان متمرکز بود اما به هر حال این عیب نیست. او دوست دارد روی یک موضوع کار کند. نکته‌ی مهم این است که بنده هرگز هدف تبلیغات و حمایت سیاسی نداشته و ندارم. اگر اظهارات یاشار بالعکس بود هم شاید باز او اسیر بود. اینجا بحث پاسداشت یک خبرنگار مطرح است. به هر تقدیر...

از اصلش بگویم، یورش به یاشار سلطانی عزیز با شناختی که از سیستم الیگارشی موجود دارم عجیب نیست. جسارت می‌کنم، دوستان مطلع هستند که الیگارشی یعنی حکومت گروهی. موقع منفعت گروهی، موقع ضرر و حمله هم گروهی. برخی دوستان معمار خودشون رنج کشیده‌ی موضوع تفکر الیگارشی در معماری هستند. کیست این روزها که مورد هجوم الیگارشی نباشد و چه کسانی که عاشق ورود به کلونی‌ها نیستند! برای خبرنگاران واقعی این فضا شناخته شده است. بیشتر ادامه نمی‌دهم.

 

یاشار سلطانی نمونه‌ی بارز رسانه است که اطلاعات و اسنادی که موجب ایجاد رانت و تراست می‌شود را افشا و تبدیل به سرمایه‌های عمومی بشر می‌کند.

 

یاشار سلطانی نمونه‌ی بارز رسانه است که اطلاعات و اسنادی که موجب ایجاد رانت و تراست می‌شود را افشا و تبدیل به سرمایه‌های عمومی بشر می‌کند. ایشان به معنای لفظ کلمه مطالبه‌گری مردم از سیستم را با کار خبری پاسخ دادند و همین رفتار حرفه‌ای ایشان بود که الآن مثل خیلی از خبرنگاران ما دادسرایی شده‌اند. اگر سواد رسانه‌ای مردم و معماران بالا بود، امروزسلطانی اسیر نبود و ما شبه رسانه نبودیم! افشای اطلاعات و ورود به مسائل خصوصی ناشیانه‌ترین بهانه‌ای است که اغلب به خبرنگاران نسبت داده می‌شود. تاریخ این مراحل را رد کرده است. ما عقبیم هنوز که با این بهانه‌ها میرویم دادگاه!

 

همین موضوع اخیر خانم مجری حقیقتاً و جداً سرک کشیدن در زندگی خصوصی مردم نیست. در غرب به این کار ژورنالیسم می‌گویند. این کار واقعیت روزنامه‌نگاری است. این موضوع وقتی زندگی خصوصی بود که خانم مجری در این حوزه نه اظهار نظر می‌کردند و نه مانیفستی صادر می‌کردند. وقتی ایشان روی آنتن زنده بزرگترین رسانه‌ی مملکت از حجاب و ارزشهایش می‌گوید و مینویسد یعنی اظهار نظری کرده است. نظری بیان نموده است. همین ابراز نظر یعنی ایجاد باب گفتگو و نقد نظر. همین یعنی ورود بنده‌ی خبرنگار به موضوع و دیدن آن از پشت عینک ژورنالیستی خودم. اگر ایشان به جای حجاب در مورد آشپزی حرف می‌زدند هیچ کس حق ورود به موضوع حجاب ایشان را نداشت.

 

مثال ملموس تر را از خودمان می‌زنم. ما هرگز در مورد شهرسازی و مسائل آن نظر و یا خبری را کار نکردیم. علاقه‌ای هم نداریم. ممکن است حتی به لحاظ سازمانی تخصص و اعتقادی به آن با تعاریف کنونی نیز نداشته باشیم. حال اگر کسی بیاید و از دفتر یادداشت بنده عکسی بگیرد و افشا کند پیرامون اعتقادات بنده به شهرسازی، این افشای اطلاعات خصوصی است. یعنی می‌خواهم عرض کنم مرز این خصوصی و عمومی بودن اطلاعات را ما با اقداماتمان مشخص می‌کنیم و سپس اهل رسانه ورود می‌کنند یا نه...اعتنایی نمی‌کنند. تازه این مدل هم خیلی منصفانه است. اگر پای منافع عمومی مطرح باشد، که مسائل یاشار اغلب از این دست هستند، اصلاً نباید تردید به دل راه داد و حتماً باید نفوذ کرد و اخبار را گردآوری و انتشار داد. موضوع این است که در ایران استاد دانشگاه کتاب می‌نویسد اما دوست ندارد کسی کتاب او را نقد کند، معماری ساختمان می‌سازد و دوست ندارد کسی او را نقد کند اما در هر سایت و مجله‌ای عکس کارش را می‌بینیم! ایشان گمان می‌کنند که احتمالاً اگر حافظ هم زنده بود نمی‌گذاشت کسی نقد حافظ بنویسد اما مگر می‌شود حافظ خواند و نقد آنرا نخواند؟ اصلاً خوانش حافظ بدون نقد حافظ، حافظ‌خوانی است؟ وقتی بنده کتابی می‌نویسم یا اثری معماری را رسانه‌ای می‌کنم، یعنی مردم و متخصصین بیایید و نظر بدهید، نقد بکنید و خوب و بد آنرا بگویید. گالری برای چیست؟ برای دیدن آثار تجسمی و نقد و تمجید آنها! ما در سینما اکران ویژه‌ی خبرنگاران و منتقدان داریم، در معماری سانسور خبرنگاران وسرکوب منتقدان! من همیشه گفته‌ام، منتقد کارش تیز و بُرنده است. پاسخ او را بدهید! اگر خوش بیان یا تند است، در یک پاراگراف برای او اظهار تأسف کنید اما از پاسخ دادن طفره نروید. اگر منتقد راست می‌گوید که خوشا به حال شما که پی به اشتباه خود بردید و در اثر بعدی رشد می‌کنید، و اگر نادرست می‌گوید، شفاف‌سازی کنید تا باقی جامعه راه او را نروند.

 

چیزی که من الآن میبینیم رقابت سرطانی برای نشر اخبار رویدادها و در بهترین حالت یادداشت‌هایی است که منعکس کننده‌ی نظر یک فرد هستند. در مجلات نیز چیزی بیشتر از لشگرکشی بیشتر نمی‌بینم.

 

بحث دیگر بنده این است که اگر ما رسانه هستیم یعنی رکن چهارم حکومت هستیم و باید از طرف مردم ناظر بر سیستم باشیم. اما انصافاً نیستیم. مجدداً خود هنرمعماری را عرض می‌کنم که دلخوری پیش نیاد. راهی که ما شروع کردیم برای رسانه شدن هنوز در ابتدای سرنوشت خود است. چیزی که من الآن میبینیم رقابت سرطانی برای نشر اخبار رویدادها و در بهترین حالت یادداشت‌هایی که منعکس کننده‌ی نظر یک فرد هستند. چیزی که در عالم ژورنالیسم بهش میگن اسپم! نه آماری، نه سندی، نه حرف جدیدی، طرف می‌آید و می‌نویسد هنرمعماری خوب است، یا بد است، خب به چه دلیل و منطقی! ژورنالیسم منطق دارد. منطقی که با زبان عمومی فارسی در حد دبیرستان حرف می‌زند تا همه بفهمند. اگر یک روز نشستی یا سخنرانی در گوشه‌ای از مملکت نباشد ما باید خبر معرفی فلان کتاب سطح پایین را بفرستیم بالا. اینکه ژورنالیسم نیست.اینکه مطالبه گری حق مردم نیست. من وارد مسائل نیروی انسانی خبرنگاری و غیبت آنها در فضای رسانه‌ای معماری کشور نمی‌شوم و از حضور معماران در مقام ژورنالیست هم می‌گذرم که بحث به حاشیه نرود. اما بدانید اینها بحث‌های مهمی هستند.

 

دوستان و هم ردیف‌های عزیزم! ما اکنون در بهترین حالت اطلاع رسانی عمومی می‌کنیم و اخبار رویدادها را متمرکز می‌کنیم. این ژورنالیسم و کار رسانه‌ای نیست. حداقل نزد بنده. و جسارت می‌کنم خیلی کم لطفی است که می‌شنوم گروهی برای رسانه‌های معماری تشکیل شده است اما افرادی در آنجا  هستند که مصداق بارز مأمور حکومت هستند! رسانه رکن چهارم است آنوقت ستون پنجم آنجا حضور دارد! این دیگر نوبر است! قضیه را سیاسی نکنید، بنده در حوزه‌ی فوتبال منتقد هستم لیکن اگر انتقاد هم می‌کنم برای بهتر شدن بازی فوتبالیست‌هایمان در جام جهانی پیش رو است، آمدنیوز خوشحال نشود، بل نگیرد، دوستان هم اسکرین شات بالا نفرستند! اینها همه تضاد و پارادوکس است که بخشی از آن به عادت ما به همگرایی از همه‌ی افکار و اقشار و بخشی هم به عدم آگاهی ما از آداب رسانه و کار خبری بر می‌گردد. هنرمعماری را عرض می‌کنم...دوستان نسبت به بنده همه پیشکسوت و عزیز هستند. این پارادوکسها هست، برای همین خروجی قوی و قدرتمند نداریم. من کف کار را می‌گذارم روی داشتن یک حرکت رسانه‌ای و اجتماعی مثل فراخوان جمع کردن امضاء. باز هم افراد اضافی در گروه هستند. البته همه محترم و معماران فعال و محبوبی هستند، اما اسم گروه چیست؟

 

مسابقه کرمان کار گروهی شد، دست مریزاد. کلاً ده تا مقاله هم نرفت بالا. باز اشکالی ندارد. احسنت. خدا قوت. الباقی مسابقات چی؟ مأموریت انجام شد و تمام؟ برویم پی مطالبات عمومی مردم از دهها مسابقه‌ی دیگر. دهها نهاد دیگر. مسابقه را رد کنیم، برویم سراغ سازمانها، شهرداری‌ها، افرادی که رفتند در تاریکی. نورافکن بیاندازیم رویشان. ببینیم چه کار می‌کنند که خبری از ما نمی گیرند. منطقاً همه باید دنبال خبرنگاران بدوند  و خبرنگار هم دم به ساعت روی کار کشف سوژه باشد. اگر ارتباط قطع شد، یا زیادی یک طرفه شد یا یک طرفی دیگه تمایلی به کار نداشت یعنی یه جای کار اشکال دارد.

 

دوستان عزیزم، نمایشگاه ما هر روز صبح روی کیوسک روزنامه فروشی برقرار است. نمایشگاه مطبوعات ما بازدیدکنندگان وبسایتهایمان قبل از هشت صبح هستند!

 

اخیراً هم می‌شونم که دوستان از نمایشگاه مطبوعات می‌گویند و اینکه رسانه‌های معماری باید بروند به سمت نمایشگاه مطبوعات.  نمایشگاه مطبوعات جایی است برای تنفس مصنوعی به رسانه‌هایی که بازی را باخته‌اند. این اعتقاد شخصی بنده است. دوستان عزیزم، نمایشگاه ما هر روز صبح روی کیوسک روزنامه فروشی برقرار است. نمایشگاه مطبوعات ما بازدیدکنندگان وبسایتهایمان قبل از هشت صبح هستند! مجله‌ای که تیراژ را باخته، کیوسک را باخته، مخاطب را باخته، اثرگذاری را باخته نمایشگاه مطبوعات به چه کارش می آید؟ این را جسارتاً نوشتم تا بگویم کار رسانه‌ای برگزاری نشست و رفتن به نمایشگاه مطبوعات نیست. ما حرفامون رو باید در گزارش هامون، در اخبارمون، در تیترهامون بزنیم. حالا شاید گاهی دو تا نشست هم با هدف رسانه‌ای شدن موضوعی برگزار شود. این اصل رسالت ما نیست، تکمیل کننده گزارشی است که ما باید میرفتیم و نرفتیم! من خود را موجز به سلب صلاحیت نمی‌بینم اما حقیقتاً خیلی از رسانه‌ها فقط در خدمت سردبیر خودشان هستند نه عموم مردم. از رفتن آرم زیر پوسترهای بی‌ربط باید این را بفهمیم.

 

به هر حال بر دستان یاشار سلطانی که به زعم بنده‌ی حقیر آبروی رسانه‌های معماری هستند بوسه می‌زنم و امیدوارم از این آزمون سخت سربلند بیرون بیاید. حقا که او از همه‌ی ما جلوتر است. یک وبسایت خبری و این همه کار؟ امیدوارم روزی همگی حقیقتاً رسانه‌ی معماری بشویم. از جمله خود ما.

 

ارادتمند

ع.ع.

هنرمعماری