آبادی سال اول،شماره‌ی چهارم بهار ۱۳۷۱
گزارش دو میز گرد: نگاهی به معماری امروز ایران و جهان
جلسه بحث وگفتگوی آذرماه۱۳۷۰ ‏مرکزمطالعات وتحقیقات شهرسازی ومعماری ایران به موضوع (( ‏جنبشهای معماری معاصر غرب ومعماری ایران پس از انقلاب اسلامی ))اختصاص یافت.  دکترعلی اکبرصارمی سخنران این جلسه به بحث درباره ویژگیهای مدرنیسم وپست مدرنیسم وبازتاب آنها درمعماری ایران پرداخت. استقبال شرکت کنندکان ازاین بحث چنان گسترده بود که برگزارکنندکان را بر آن داشت تا با دعوت از صاحبنظران معماری ‏دومیزگرد دیگر را درباره همین موضوع برگزارکنند. تعداد شرکت کنندکان دراین میزگردها ازظرفیت سالن بسیارفراتر رفت که این امرنشانه جذابیت بحثها برای معماران،اساتید،دانشجویان وعلاقه مندان بود. ‏ ‏درمیزگرد بهن ماه ١٣٧٠ ‏دکترعلی اکبر صارمی ،مهندس کامران صفامنش،مهندس ایرج کلانتری ومهندس سید هادی میرمیران شرکت داشتند. آ نها پس ازبحثی کلی درباره وضعیت کنونی معماری درجهان به بیان نظرخود درباب معماری امروز ایران وتنگناهای موجود پرداختند. ‏ ‏درمیزگرد فروردین ماه ۱۳۷۱‏،مهندس حسین شیخ زین‌الدین، دکتر داراب دیبا ومهندس بهروزپاکدامن شرکت داشتند.مهندس شیخ زین‌الدین بحث خود را به عوامل ذهنی وفرهنگی موثردرکار معماری اختصاص دا‌د دکتردیبا درباره مشکلات تولید معماری صحبت کرد ومهندس پاکدامن پس ازبررسی روند تاریخی شکل گیری نظریه‌های معماری به پیش‌بینی شرایط آتی این حرفه پرداخت.درپایان هرجلسه نیز زمانی به پرسش وپاسخ اختصاص یافت.در اینجا گزارشی دو میزگرد ((نگاهی به معماری امروز ایران و جهان )) از نطر خوانندگان می گذرد:   مهندس مجلسی،رئیس جلسه،در ابتدا به معرفی شرکت کنندگان و پیشینه علمی وحرفه‌ای آنها پرداخت، آنگاه خلاصه‌ای از سخنرانی جلسه قبل دکترصارمی را بازگو کرد وسر فصلهایی را برای بحث درمیزگرد برشمرد.   ‏دکترصارمی به عنوان اولین سخنران بحث خود را آغاز کرد واظهارداشت: ((در جلسه گذشته فرصت نشد تا درباره معماری ایران بیشترصحبت شود.دراینجا به چند نکته اشاره می‌کنم.مشکل اساسی ما وضعیت معماری در ایران است.درجلسه قبل یاد آورشدم که تغییر وتحول ونوزایی درغرب قرنها به طورمداوم جریان داشته است.درسالهای اخیر این حرکت سرعت بیشتری یافته است،تا به حدی که گاه برزمان ساخت بناها پیشی می‌گیرد.قبل از آنکه طراحی یا ساخت به پایان رسد،ایده‌ها کهنه می‌شوند.درچنین شرایطی بحران قضاوت درمورد سبکها به وجود می‌آید.   ‏انقلاب ما مصادف بود با اوج معماری پست مدرن درغرب و به خودی خود تشابهاتی درگرایشهای معماری ما به وجود آمد:گذشته گرایی و احیای فرهنگ اسلامی- ایرانی جستجو برای یافتن سنتهای معماری را به دنبال داشت.چندین مسجد ساخته شد که غالبا ازالگوهای قدیمی تبعیت می‌کردند وبرخی از آنها حاوی ارزشهای معماری بودند.درطراحی ساختمانها می‌شد تداوم مدرنیسم،و در موارد معدودی معماری پست مدرن را دید.دراین مدت مهندسان مشاور چندان ساخت وسازمشخصی عرضه نکردند، وبیشترین تائیر این سبکهای نو در دانشگاهها نمود پیدا کرد،زیرا دانشجو آزاد بود درطرح خود ازگرایشهای گوناگون پیروی کند.   ‏دربرخی پروژه‌ها می‌شد اشاراتی به معماری دوره کلاسیک،اواخر قاجاریه و دوره پهلوی اول را دید که به هرحال تلاشهایی قابل توجه بود.چند سال پیش درغرب اعلام شد که معماری پست مدرن مرده است.چشم غربیها ازدیدن نمونه‌های معماری پست مدرن خسته شده بود واین سبک معماری جذابیت گذشته خود را ازدست داد.بازهم تکرارمی‌کنم که هم در ایران وهم درغرب مشکل اساسی قضاوت ‏ درباره این سبکها جنبشهاست. در کار حرفه‌ای، در پروژه‌های دانشجویی، در وزارت مسکن یا شهرداری و غیره نیز بحران قضاوت وجود دارد. گاهی تعیین می‌شود که این یا آن پروژه سنتی، مدرن یا کلاسیک باشد. حتی مسئله ساده و یک شکل کردن نماها در میان است. اما نکته اینجاست که داوری درباره این نماها و بناها باید از چه دیدگاهی صورت گیرد‏. چه بسا نامعلوم بودن همین مسئله‌ها را با مشکلات بیشتری روبه رو سازد.   اما نکته مثبتی که در معماری پست مدرن د ‏یده می‌شود و می‌تواند هنوز جوابگوی برخی از مشکلات باشد، توجه آن به  طراحی شهری است؛ طراحی خیابانها ،پیاده ‌روها و هماهنگی ساختمان با محیط اطراف.))   ‏مهندس میرمیران دومین شرکت کننده درمیزگرد،درادامه بحث چنین گفت:   (( اگر کار معماری را درنمونه‌های شاخص و درطول تاریخ معماری دنبال کنیم،با عنصر واحدی روبه رو می‌شویم که چندان تابع زمان ومکان نیست وبه طورکلی پدیده‌ای است که در زندگی بشر تداوم داشته است. اگر به این نحو به تاریخ تحول معماری بنگریم،دیگر تقسیم بندی آن به ایسمهای مختلف و ازبین بردن برخی جنبشها و زنده کردن سایر آنها مبنای درستی نخواهد داشت.فرض اینکه یک سبک معماری به سرزمین خاصی تعلق دارد ودرکشوری دیگراین معماری جایی ندارد،امردرستی نیست.   ‏درواقع،هردوره‌ای ازمعماری وهرمکانی که این معماری در آن واقع شده باشد،طعم خاص خود را پیدا می‌کند. این موضوع را می‌توان  درطول تاریخ دنبال کرد‌«برای مثال،می‌توان گفت که یکی از ویژگیهای معماری ایران شفافیت آن است.اما یک خط عمومی دیگرنیز در تحول معماری همواره وجود داشته است که همانا کم کردن مقدار جرم وماده وحرکت دادن اثرمعماری به سوی شفافیت، فضا ونوراست بشردرکلیه دوره‌های تاریخی این تلاش را هدف خود قرار داده است. اما تکامل معماری خطی مستقیم را دنبال نکرده است، بلکه به عبارتی شاعرانه معماری رقص کنان رو به تکامل رفته است. با این تعبیر نتیجه می‌گیرم که معماری مدرن حلقه‌ای از سیر تکاملی معماری جهان است و نمونه‌های برجسته معماری مدرن،نفی گذشته را در درون خود ندارند. استادان بزرگ معماری شیفتگی و احترام زیادی نسبت به گذشته داشته‌اند و خود را به جریان حیات دهنده تکامل معماری متصل و از آن تغذیه می‌کردند. استاد بزرگی چون لوکوربوزیه در سالها ی آخر کار خود در شاندیگار به یک فرهنگ غنی معماری دسترسی پیدا کرد. بنابراین معماری مدرن  وپست مدرن نیز در همان سیر تکاملی قرا ر دارند و نمی‌توانیم بگوییم پست مدرن چیزی جز معماری مدرن است. ین مرزبندیها ما را از تشخیص نفس عمل معماری خا رج می‌کند.   ‏حضور معماری مدرن در ایران مشکل اصلی ما نیست بلکه ‏ نحوه این حضور اهمیت دا رد. در تکامل معماری جهان، معماری کشور ما نیز سهم بزرگی داشته است‌. اگر به ذات معماری نگاه کنیم درمی‌یابیم که کلیت معماری ها در به وجود آوردن معماری مدرن نیز سهمی داشته است. در برخورد با معماری مدرن باید زمینه‌هایی را اصلاح کنیم که در حال حاضر در آنها دچار مشکل هستیم. من برای معماری چهار رکن اصلی را بر می‌شمارم: موضوعات نظری، خلاقیت هنری، مهارت حرفه‌ای و شاید مهمتر از همه اینا صداقت حرفه‌ای اگر یک اثر معماری بر این ارکان استوار باشد، ماندگار و حاوی ارزشی خواهد بود.   ‏این چهار اصل را قدری بیشتر می‌شکافم:   در فعالیت معماری ما نوعی سرگردانی عظیم دیده می‌شود که ناشی از کمبود زمینه‌های نظری است. باید تلاشهای فردی یا جمعی بسیاری به منظور مدون کردن نظریات معماری صورت گیرد. خلاقیت هنری هم جوهره کار معماری محسوب می‌شود. معمار باید به مدد تفکر خود اثری را خلق کند. چنین اثری تا انتهای کار معمار را همراهی می‌کند و به اجزاء معماری هماهنگی می بخشد. موضوع دیگر مهارت حرفه‌ای است که کار منظم . مداوم را طلب می‌کند متاسفانه این تجربه به علت منقطع بودن کار معماری در کشورها وجود ندارد. این سه عامل همراه با صداقت هنرمند معمار کار را به کمال می‌رساند و مانع از تقلب حرفه‌ای می گردد‌.   ‏ امروزه ما با معماری مدرن تعارض نداریم؛ بحث بر سر آموزش و تدارک زمینه کار معماری برای معمارانی است که بتوانند کار معماری را خلق کنند.))   ‏سخنران بعدی جلسه مهندس صفامنش از دیدگاه دیگری به مسئله پرداخت وگفت: ‏می‌خواهم درباره معماری غرب و در نهایت تاثیر آن درمعماری ایران به اختصار صحبت کنم.   ‏معماری غرب در زمانی معین یعنی در دوره رنسانس مسیر خود را تغییر داد و از حرکت پیوسته خود که مبتنی بر ((تایید)) بود به ((نفی))های مکرر رسید؛ در حدود هزار و چهار صد سال بعد از تولد مسیح تغییراتی چنان بنیادی رخ داد که به کل جهان تسری یافت.   ‏این تغییر در عرصه معماری به این صورت بود که معماری دوره ماقبل خود یعنی دوره قرون وسطی را نفی کرد و به دوران بسیار قدیم یعنی دوران روم و یونان باستان روی آورد،و به این ترتیب سیر ‏پیوسته معماری دچار گسستگی شد. این دوران دوران کلاسیک ‏نامیده می‌شود و این نامگذاری خود پدیده‌ای است مهم زیرا تا آن زمان بشر هیچ گاه ا ز نام دورانی که در آن زندگی می‌کرد آگاهی نداشت و تاریخ اصولا با عبارت قبل یا بعد از مسیح مشخص ‏می گردید، ولی از آن به بعد هر دوره‌ای نامگذاری شد و امروز ما نیز وارث این پدیده هستیم و هر دوره‌ای را که در آن کار می‌کنیم  نامگذاری می‌کنیم، مانند دوران مدرن - قبل از مدرن یا بعد از مدرن و غیره.   در نتیجه این گسستگی از این دوره به بعد توالی تاریخ تغییر پیدا کرد و بشر غربی بر اساس ((نفی)) با غول زمان آشنا شد . به عبارتی تاریخ خطی شد و متعاقب آن ساعت معنی پیدا کرد و دیر یا زود ساعاتی که زمان را نشان می‌دادند در میدانهای جهان و بر ساختمانها ظاهر شدند و از این دوره به بعد پدیده زمان در معماری تغییر ایجا د کرد . به عبارتی دیگ، نفیهای بعدی در پی نفی اول آمد و بشر وارد دوران نفی و تغییر شد. معماری کلاسیک هنوز درست پا نگرفته بود که معمار بزرگ آن، میکل آنژ در آن تجدید نظر کرد و به شکستن قالبها و نفی قوانین معماری کلاسیکدست یازید. هنوز کار او پایان نیافته بود که دیگران نفیهای بعدی را آغاز کردند. به زودی کلاسیک تبدیل شد به نئوکلاسیک و نئوکلاسیک تبدیل شد به نئونئوکلاسیک و نفیهای بعدی نیز پشت سرهم نامگذاری شدند و سبکها پشت سرهم قد برافراشتند‌. هنرهای نو و مکتبهای گوناگون به وجود آمدند و ((نوآوری)) خود اصل شد. افراد آگاه شدند که در کدام دوره به سر می‌برند و همراه با ساعت زمان به سرعت حرکت می‌کردند. ‏ ‏اکنون نزدیک به ششصد سال از آن تاریخ می‌گذرد. دوره‌های اول نفی پنجاه تا هفتاد سال طول می‌کشیدند، اما دوره‌های بعدی کوتاهتر شدند و به ده تا پانزده سال رسیدند و این قابل تعمق است که اکنون در یک دوره کوتاه بیست ساله حدود پانزده ((نفی)) داشته‌ایم . و من فکر می‌کنم تا سال دو هزار خود غربیها با به وجود آوردن تعداد دیگری از این ((نفی))ها مثل دکنستروکتیویسم،که نفی در نفی است، مرهم این بیماری را که خود به وجود آ‌ورده‌اند کشف می‌کنند و فکر می‌کنم در کل پایداری یا پیوستگی در مقابل این گسستگی راه حلی است که آنها به آن توجه خواهند کرد.   ‏اگر برگردیم و به خودمان نگاه کنیم که در چه دوره‌ای و چه وضعی با این پدیده رو‌به‌رو شدیم،بتید بگوییم که ما عملا در دوره ((تایید))زندگی می‌کردیم که خود موجب((تداوم))است.در واقع تداوم وجود نخواهد داشت مگر با تایید،تداوم وجود نخواهد داشت مگر انسانی پای خود را بر جای پای انسانی دیگر قرار دهد و راه او را برود و تداوم وجود نخواهد داشت مگر معماری از تجربه شخصی خود برای ساخت معماری بعدی استفاده کند و وجود نخواهد داشت مگر اینکه تایید روند کلی باشد. در واقع در زمینه معماری، ‏در شرایطی که برای ما فراهم شد،چیزی که از دست دادیم همان تایید بود وچیزی که جایگزین آن کردیم نفی بود. نفی در حرفه ما این است که در محیط  کار و دانشگاه هیچ کس دیگری را قبول ندارد. این خود یکی ازپیامدهای این نفی است و تا این نفی در وجود ما هست به هیچ وجه نمی‌توانیم به ریشه‌های معماری سنتی خودمان یا آنچه معماری اصلی خودمان است برگردیم یا برسیم.   ‏اما منشا این نفی زمانی است که ما دردو جنگ به رغم اسبان خوب ومردان شجاع از روسیه شکت خوردیم. در واقع ما از آنچه تکنولوژی و پیشرفت نامیده می‌شد شکست خوردیم. و این شکستها ما را به پدیده‌ای جدا از آنچه خود داشتیم آگاه ساخت و ما را شیفته و مجذوب آن کرد. و پرسشی بنیانی برای ما مطرح شد که ‏غرب چگونه به اینجا رسیده است و در پی آن دو روند برای دستیابی به آن مطرح گردید که معماری دوران معاصر ما به طرزی جالب و بسیارنمادین معرف آنهاست. ‏ ‏اول،خود باختگی در مقابل غرب و تقلید درحد نقوش روی درودیوار. به عبارتی،به بنیانهای پیشرفت نپرداختیم بلکه بر ساختمانهایمان جامه جدید فرنگی پوشاندیم؛کاری که هنوز ادامه می‌دهیم. یعنی ابتدا در آن زمان نقوش را اضافه کردیم وبعدها عناصر را و خیلی دیرتر اصول بعضی از نقشه‌های نئوکلاسیک را به کاربردیم. این را می‌توان با آنچه در ابتدای دوره رنسانس اتفاق افتاد مقایسه کرد در آن زمان نیز بر ساختمانهای قرون وسطایی لباس کلاسیک پوشانیده می‌شد ما نیز به خصوص در دوره مظفری از روی عکس وکارت پستال وعکس برگردان جامه‌های عاریه‌ای برتن معماری سنتی خود پوشاندیم و امروز هنوز دانشجویان ما از طریق عکس مجلات با پدیده‌ها و سبکهای معماری آشنا می‌شوند و ‏این روش ((عکس برگردان)) ازپیشرفت را دنبال می‌کنند بدون آنکه اصول بنیانی آنها وبطن پدیده‌ها را دریافته باشند.   ‏روند دوم برای دستیابی به آنچه آنها دارند،که در مواردی نادر توسط عده‌ای دنبال شد،پرداختن به بطن پدیده‌ها بود و اصول بنیانی آنها . در واقع این نکته جالب است که ما در ایران هیچ گاه به معماری کلاسیک نپرداختیم وبه علت وجود اختلاف فاز معماری نئوکلاسیک را به کاربردیم و دردوره‌های بعدی معماری نئوکلاسیک بوزاری را تقلید کردیم وسپس معماری قبل ازمدرن ‏مکتب وین را به کار گرفتیم، آن هم به یمن وجود بعضی ازمعماران ایرانی و فرنگی که به ایران آمده بودند ودارای بینش و اصول بودند و قادرشدند ‏ترکیبی متعادل از این دو معماری را با معماری سنتی ایران فراهم سازند. ‏ ‏و اما معماری مدرن،ما هیچ‌گاه آن را در ایران تعلیم ندادیم وفرا نگرفتیم‌. البته تکنولوژی آن تا حدودی وارد شد، وپدیده‌های تکنولوژیک آن دوره مانند سیستمهای سازه‌ای، تاسیسات شهری، شیشه‌های قدی،بتن، تیرچه بلوک و ... نیز تا حدودی به کار رفت.‏اما گذشته از چند استثنا هیچ‌گاه اصول بنیانی آنها مورد بحث قرار ‏نگرفت و آموزشی داده نشد و دوره‌های بعدی معماری مدرن و مدرن متاخر وپست مدرن به قدری سریع مطرح شدند که فرصت تعلیم ‏همزهان آنها فراهم نگردیده است.
در همین ارتباط بخوانید!  هفتمین مراسم تقدیر از معمار معاصر ایران
‏ ‏درشرایط فعلی ‌ما ناچاریم خیلی بیشتر از فرنگیها که خیلی زیاد کار می‌کنند کارکنیم و خودمان را به مرحله‌ای برسانیم که بتوانیم تشخیص بدهیم وبدانیم اصول اصلی معماری غرب درچه مواردی و از چه جنبه‌هایی با ما تباین یا تضاد دارند و در چه مواردی ما با آنها همگام هستیم و روابط متقابلمان چیست. من فکر می‌کنم که اگر چنین کاری را انجام دهیم و درمعماری خود به پیوستگی، بیشتر ازگسستگی، توجه کنیم، احتمال نزدیک شدن معماری ما به معماری جان یا معماری آینده دنیا بیشتر خواهد بود. ‏ ‏در خاتمه ناگفته نگذارم که معماری ما در معماری جهان تاثیر بسیار گذاشته است و بسیاری از عناصر معماری ایرانی در((‏ مسافرت جهانی عناصر معماری)) شرکت داشته‌اند زمانی ما با معما ری جهان رابطه متقابل داشته‌ایم و دلیلی ندارد که آن را ادامه ندهیم.))   ‏مهندس کلانتری به عنوان آخرین شرکت کننده درمیزگرد دیدگاه خود را چنین بیان کرد: (( ‏من بحث از دیدگاه دیگری طرح می‌کنم. با وجود مکاتب و گرایشهای گوناگون درمعماری، آن آثاری برجستگی یافته‌اند که از نظر تاریخی ماندگار بوده‌اند .در پست مدرنیسم نیز تاریخی شدن مد نظر بوده است. با وجود در هم ریختن برخی پا‌یه‌های پست مدرنیسم هنوز آثار با ارزشی از آن دوره باقی مانده که در دانشگاهها و بحثها به آنها اشاره می‌شود. ویژگی دیگرپست مدرنیسم روند خاص طراحی است‌. درگذشته طراحی، با توجه به عملکرد، از تنظیم یک  ‏نمودار آغاز می‌شد و به صورت پلان در می‌آمد وپس از تنظیم رابطه منطقی اجزا، با یکدیگر نوبت به بررسی شکل ظاهری و تهیه و تدارک نما می‌رسید.درکارهای پست مدرن، از همان ابتدا فکر فرم عمومی کار وجود دارد. تجلی حجمی کار، هویت و بار نمادین مورد توجه قرار می‌گیرد. به زعم من معماری نتیجه یک نظام ترجیحی عاطفی است. معمار بیشتر بر حسب امیال و احساس خود،گزینه نهایی را مشخص ‌می‌کند سنجبش و داوری درباره چنین کاری دشوار است. در دانشگاهها تحول ذهنی اساتید با شتاب تحولات معماری جهان همگام نیست و داوریها با تکیه بر ارزشهای قدیمی صورت می‌گیرد. به استعدادها و خلاقیت دانشجوچندان اهمیتی داده نمی‌شود.هدف آموزش بیشتر تربیت انبوه متخصص برای رفع نیازهای جامعه است.   ‏مشکل ما در کارحرفه‌ای فقدان تداوم است. برای مثال، مسابقه طراحی برای مرکز شهری پورتلند یک سال به طول انجامید و یک سال بعد کار اجرا شده درمجلات معرفی شد.بدیهی است که در چنین جامعه‌ای یک معمار قادر است از تجربه حرفه‌ای خود بهره برد. درکشورها یک پروژه اجرایی طی یک سال تهیه می‌شود اما ١٠ ‏سال بعد اجرای آن به پایان می‌رسد. در دوازده سال گذشته ما۷۰ قرارداد اجرایی داشته‌ایم که ازمیان آنها ۳ ‏پروژه به مناقصه رفته و ٢ ‏پروژه اجرا شده است. بنابراین من به عنوان یک معمارحرفه‌ای نمی‌توانم از تجربه خود استفاده کنم وخطاها ومهارتها را دریابم. به هرصورت ما دچار آشفتگیهای زیادی هستیم که شاید در ادامه این بحثها بتوان به تشخیص مشکلات ملموس حرفه‌ای و آموزشی دست یافت ودرسازمانها ونظام برنامه ریزی ومدیریت تاثیر گذاشت.))   در ادامه جلسه شرکت کنندگان به طرح پرسشهایی پرداختند.  
  • چرا در کشور ما با سابقه فرهنگی وهنری غنی،تولید ارزنده ‏معماری چنین اندک است؟
  ‏° مهندس صفامنش:یکی ازمشکلات،عدم ارتباط میان معماران است. این بحثها ومحاوره‌های دوستانه باید ادامه پیدا کند و ما از کارهای یکدیگر مطلع شویم.   ‏° مهندس میرمیران:من چندان موافق نیستم که بگوییم ما تولید معماری با کیفیت مطلوب نداشته‌ایم. عدم اعتماد به نفس یکی از بلایای معماران معاصر ماست. ما همیشه برای استفاده ازخلاقیت باید به خود اتکا داشته باشیم نه دیگران. ما از لحاظ مهارتهای معماری دچارکمبود هستیم زیرا تداوم وجود نداشته است اما نبود تداوم نیز از کمبود اعتماد به نفس ناشی می‌شود. ما کارهای معماری خود یا دیگران را نقد نمی‌کنیم بلکه به اظهار نظرهای افراد خارجی استناد می‌کنیم،درحالی که آ نها ارزش معماری ما را ازبیرون بررسی کرده‌اند. ‏ ‏یک باربه یکی ازدوستان گفتم ارزش مجموعه کارهایی که در ٢٣ ‏سال فعالیت حرفه‌ای انجام داده‌ام از آثاراسترلینگ کمتر نیست. شاید خودستایی یا توهم به نظر آید، اما چنین نیست؛ نشانه اتکا به نفس است.ما مساجد دوره صفویه را تحسین می‌کنیم زیرا معماردر یک متن معماری زمینه خلاقیت خود را عرضه کرده است. این زمینه با اعتماد به نفس،تواضع و تداوم حاصل می‌شود. برای معماری امروز ذکر مصیبت نمی‌گویم. اگرخود را دست کم نگیریم شاید راهگشای خلاقیتها باشیم.   ‏° مهندس کلانتری:من علت کمبود آثار ارزنده معماری را در تفاوت فاحش میان سرعت تحول نسل جوان معمار وحرفه‌ایهای با تجربه از یک طرف وکارفرماها و ضوابط کنترل کیفی آنها از طرف دیگر می‌دانم. به جرئت می‌گویم که در ده سال گذشته با استعدادهای درخشانی در میان دانشجویان روبه رو بوده‌ام ولی زمینه مناسب برای پیشرفت آنها وجود ندارد. حتی مهندسان مشاور با کارفرماهای دولتی مشکلاتی دارند که صبر آنها را به پایان می‌برد. این تعادل اگر به وجود نیاید مشکلات بیشتر خواهد شد. ازطرف دیگر،در کشور ما نشریات کافی برای ارائه دیدگاهها وطرحها وجود ندارد.   ‏· به عنوان کسی که از بیرون با مسئله معماری و مسکن سروکا ر دا رم، می‌خواستم بالاخره بدانم که معماری علمی است حصولی یا حضوری . ‏ ‏° مهندس صفامنش: به طور خلاصه بگویم، معماری یکی از این دو نیست؛ معماری عرصه‌ای است بسیار جامع . هر کسی که سا ختمانی را طراحی کند و بسازد ، یعنی ((هرروز)) به آن سر بزند و کار را به استثنا هم برساند، این مسئله به خوبی برا یش روشن می‌شود و می‌بیند که ا ین فن تا چه اندا زه متنوع و پیچیده است.   ‏معماری از همان پایه اولش یک لایه آجر است، یک لایه ملات، یک لایه علم، و باز یک لایه آجر است، یک لایه ملات، یک لایه عشق؛ باز هم یک لایه آجر، یک لایه ملات، یک لایه صبر، و با ز...علاوه بر اینها شور، شعور، زحمت، غصه . غصه  لابه لای همه این آجرها وجود دارد. البته مقصود معماری است، اما اگر راجع به ساختمان صحبت می‌کنیم، ا ز قبیل آنچه اکنون در آن قرار داریم و روشی ‏که چنین ساختمانی را به وجود می‌آ ورد،باید بگویم نه علم حصولی است نه علم حضوری بلکه کاری است خلق الساعه،متاثر از عوامل مختلف موجود درجامعه‌ای ازهم گسیخته که به هیچ طریقی نمی‌توان آن را به معماری تبدیل کرد.پس وقتی مطرح می‌کنیم که ‏این فن درجامعه باید ازگسیختگی به پیوستگی برسد،همچنان که در جامعه سنتی ما وجود داشت،فکرنمی‌کنم بتوان چنان که دوستمان مطرح کردند،تعریفی ازمعماری برحسب مقولات علم حصولی و حضوری به دست داد. ‏ ‏° مهندس کلانتری:درابتدای این بحث گفتم که بین ما معماران ضمن رفاقت وصمیمیت زیاد اختلاف نظر وجود دارد.من معتقدم معماری علم نیست بلکه نظام ترجیحی یک معمارعاطفی است که با اتکا به تجربه باید  ‏قدرت تبیین نظام ترجیحی خود را داشته باشد.خلاقیت یک معمار روند منطقی را طی نمی‌کند بلکه از الهام به طرح می‌رسد. مشکل ما نیزهمین است،زیرا کاری هنری با چون وچرای اقتصادی ارزیابی می‌شود.   ‏° مهندس میرمیران:این تقسیم بندی علم حصولی وحضوری درفلسفه مصداق دارد نه معماری.کارمعماری خلاق با دقت و وسواس و زحمت بسیارانجام می شود،بنابراین کاری صرفا احساسی وبدون پایه و بنیان نیست. ‏جلسه دوم   ‏دومین جلسه میز گرد ((نگاهی به معماری ایران وجهان)) در روز ٢۶ فروردین ۷۱ برگزار شد.در آغاز جلسه مهندس حمید ماجدی، رئیس جلسه،به معرفی شرکت کنندگان پرداخت.سپس هریک از سخنرانان به مدت ۲۰ تا ۳۰ ‏دقیقه به بیان دیدگاههای خود پرداختند.   ‏مهندس شیخ زین‌الدین ،اولین سخنران جلسه بحث خود را به موضوعات نظری وبنیادی معماری اختصاص داد ودراین باره اظهارداشت: ‏گفته‌های امروز من درمورد معماری قدری از موضوعات ملموس به دوراست. ترجیح می‌دهم ابتدا به عوض مسائل فنی،عوامل ذهنی وفرهنگی موثر در کار معمار را مورد بحث قرار دهم  و بعدها اگر فرصت شد به مسائل جزیی و ملموس بپردازم.   ‏ذکر چند نکته کلی به عنوان مقدمه بحث لازم است.بحثهای مفهومی و بعضا فلسفی ومنطقی راجع به معماری امری لازم و اجتناب ناپذیراست اما باید دقت داشت که تنها با دانستن مفاهیم فلسفی واشراف به عوامل فرهنگی نه معماری پدید می‌آید و نه استعداد درخشانی پا به عرصه وجود می گذارد؛این مباحث فقط ذهن هنرمندان صاحب مهارت را پرورش می‌دهد وعاملی می‌شود که در خلق هنری آنها تاثیری غیرمستقیم ولی بسیار مهم می‌گذارد.   بنابراین برای من قابل تصور نیست که اطلاعات فرهنگی و فلسفی بتواند حتی یک لحظه جای مهارت و هنرمندی معمار را بگیرد.   نکته قابل توجه بعدی که بازهم به روش شناسی مربوط می‌شود این است که معماری امری چند وجهی است که در آن عوامل بسیار در یک دیگر تاثیر می گذارند؛ بنابراین، بررسی همه جانبه کار بسیار دشوار و شاید ناممکن است. هر جنبه‌ای از معماری مربوط به حوزه خاصی از فعالیتهای بشری است و برای بررسی آن ابزاری مناسب و در خور آن حوزه لازم است. در معماری حوزه‌هایی وجود دارد که به رغم عینی بودن نمی‌توان با ابزار منطق و زبان آنها را بررسی کرد و هرکس آن حوزه‌ها را با ابزار و وسایل متعلق به حوزه دیگر برسی کند به نتیجه گیریهای خطا می‌رسد.   ‏مثالی از یک معمار رومی به نام ویتروویوس این حوزه‌ها را از هم مشخص می‌سازد.ویترویوس معماری را واجد سه خصلت اساسی می‌داند: ایستایی،کارایی و زیبایی. توجه کنید که موضوع ایستایی درحوزه علم و فن قرار دارد و قواعد علمی ومنطقی به طور کامل بر آن حکمفرمایی می‌کنند؛ موضوع کارایی بعضا به مقاصد و تمایلات ما و نیز واقعیتهای بیرونی ارتباط می‌یابد؛ پس آمیزه‌ای از منطق و ترجیحات ما بر آن حاکم است. اما زیبایی چیزی فراتر از منطق معمول و روزمره است‌ اگر معماری را بالمره امری هنری و یا امری خشک و علمی بدانیم، ا ز جمیع جهات مرتکب خطا شده‌ایم و بیشتر خطاها از همین جا سرچشمه می‌گیرد.   ‏امروز من به جنبه‌ای از معماری می‌پردازم که بیشتر حوزه مفاهیم فلسفی است و اثری بیشتر از روشن شدن افق فکری نیز ندارد؟مهارتای هنری و فنی باید جای دیگری مورد تفحص قرار گیرد.   ‏معما ری امروز ایران دچار بحران است و معماری جهان در کار تغییر و تحول. یکی از علل بحران معماری امروزایران در حقیقت در مفهوم تجددگرایی نهفته است و عارضه‌ای است که در همه اعضا و جوارح جامعه به اشکال وصور مختلف وجود دارد. هر جامعه با سابقه و دارای هویت دربرخورد با روشهای جدید زندگی امروز،که عمدتا از غرب متاثر است، از خود سوال می‌کند که شیوه‌های متداول بین المللی به چه نحو و تا چه اندازه باید در زندگی این جامعه تاثیر بگذارد و به تبع رشد وپیچیدگی آن به چه سویی گام بردارد. ‏ ‏هیچ تمدن و فرهنگ زنده‌ای را کد نمی‌ماند؛جامعه زنده تغییر می‌کند و تغییر می‌دهد، از دیگران می‌گیرد و به دیگران وام می‌دهد از رشد و تحول گریزی نیست. جامعه‌ها در دوران جدید در سا زماندهی،شکل معیشت،صنعت، تجا رت،مدیریت و بسیاری از چیزها از الگوهای متداول و مشترک بین المللی پیروی می‌کند. بسیاری از این الگوها همراه با ارزشها و اصول پشتوانه خود به محیط ما و مجموعه مفاهیممان وارد شده‌اند. ‏ ‏اما خود ما صاحب تمدن و فرهنگی پربار هستیم . در این مواجه بسیاری از ما به سبب سست باوری،عدم اتکا به نفس و کم تجربگی مایلیم دست از خود برداریم و محصول آماده شده ‏بیگانه را با تمام ارزشهای آن بپذیریم. به نظرکار راحتی است، ولی در ‏عمل بحران هویت وسرگشتگی فرهنگی به وجود می‌آورد.   ‏بر این بحران مفهومی، بحران ملموس عدم تطابق ارزشهای فکری غربی با فن و تکنیک ناقص موجود درمملکت را که قادر به جواب دادن به بلند پروازیهای اندیشه نیست اضافه کنید مفهوم صادر شده از غرب به راحتی قابل درک و حتی برای بعضی قابل پذیرش است، ولی وضع موجود سازمان جامعه، مدیریت،نیروی انسانی، فن، مواد و مصالح و بسیاری از امور دیگرهمگی حاکی از تقلید ناقص از غرب و بی کفایتی‌اند و هرگاه آن اندیشه در این قالب فرو رود ، ناقص الخلقه‌ای پا به عرصه هستی می‌گذارد که نه کار آمد است ونه زیبا این داستان معماری امروز ماست. اما در برابر این ‏گوژپشت زشتروپیکری شامخ و به غایت زیبا و هماهنگ ایستاده است که صبورانه منتظر عنایت و توجه هنرمندان و صاحبنظران است.   ‏این پیکر قرنها دوام داشته است و اکنون نیز به سبب آنکه واجد اصول کلیا تی است فارغ از تاثیر زمان، با اندک توجهی می‌تواند به حیات خویش ادامه دهد و با تحولات و تمایلات جدید ما هماهنگ شود و به ما خدمت کند.   ‏در معماری سنتی ما عناصر اساسی پردوامی چون وحدت، ‏انتظام، هندسه، سلسله مراتب،کامل بودن جزء هنگام قرار گرفتن در یک ترکیب کلی وجود دارد که به مدد بعضی از نشانه‌ها و نمادهای کالبدی زمینه بسیار مساعدی را برای تداوم یک معماری فراهم می‌آ ورد. رمز دوام و یکدستی این معماری که از شمال افریقا تا اقصی نقاط ماوراءالنهر در اقلیمها و جوامع گوناگون با اشکال متنوع وجود دارد، به کا ر بردن همان وجوه مشترک است.   ‏این معماری ثمره تفکری است که انسان را در اتحاد و هماهنگی با بقیه مخلوقات می‌بیند و از منزلت این مخلوق در سلسله مراتب هستی،که به خداوند منتهی می‌شود، به خوبی آگاه است.این معماری از هرگونه بازی با مفاهیم و هر شائبه‌ای مبراست ،در انتقال مفاهیم از زبان منضبط و به غایت روشنی استفاده می‌کند، درظرف طبیعت و با همدلی کامل با قوانین آن به وجود می‌آ‌ید، نه تخلفی از قواعد می‌کند ونه لافی می‌زند و نه خودم را می‌ستا‌ید؛ عظمتش ترجمان عظمت عالم و زیبا‌ییش ناشی از موزون بودن کاینات و جلوه ربانی است.
در همین ارتباط بخوانید!  داراب دیبائیسم | هنرمعماری آنلاین
  ‏اما اصول و مفاهیم هنر اروپایی،که امروز محصولاتش را به ناچار باید خریدار باشیم، با مفاهیم و اصول ما تفا وت دارد. من از رنسانس شروع می‌کنم؛ معماری رنسانس از ا ین نظر برای من بسیار جالب است که در آن مفاهیم قرون وسطی نو شد و اصطلاح ((نوزایی))نیز دلالت بر تولدی جدید می‌کند.باز چشم به گذشته داشت و چیزی را از گذشته گرفت و توسعه داد که هرگز تقلید گذشته تلقی نشد، بلکه تداوم سبک و سنت یونانی و رومی بود و قرن‌ها ادامه پیدا کرد و آثار بزرگی آفرید و مظهر تمدنی قوی و زنده ‏به حساب آمد.   ‏رنسانس دوره‌ای است که در آن بشر چشم از آسمان برمی‌دارد و به زمین می‌نگرد . زندگی دنیا‌یی و مادی که قبلا مذموم ‏بود و از آن احتراز می‌شد،در کانون توجه قرار می‌گیرد . ادیبان و نقاشان و مجسمه سازان از نعمات زمین سخن می‌گویند و فرشتگان به شکل انسانها ترسیم می‌شوند و قدیسان در هیئت آدمیانی برخوردار از نعمات زمینی تجسم می‌یابند . برخورداری از نعمات زمین نشانه لطف خداوند است.میل به تحقیق در باب قواعد جهان قوت می‌گیرد؛ لئونارد و چهره شاخص رنسانس است . دفتری از او به جا مانده که در برابر هر صفحه آن که یک تصویر از یک ماشین پر از قرقره و چرخ دنده است، یک تصویر از آناتومی انسان نیز وجود دارد . لئونارد در زیر پوست طبیعت قوانین مکانیک و ماشینی را حس کرده بود و در زیر پوست انسان نیز ماشینی ذیروح می‌دید.   ‏بعد از رنسانس عصری است که غربیان به اجمال آن راه عصر روشنگری می‌خوانند . روسو متعلق به این عصر است . در این دوره شنا خت طبیعت تبدیل به عشق به طبیعت می‌شود و ناگاه روسو همه خوبیها و فضایل را ناشی از طبیعت می‌داند و شرو پلیدی را ناشی ازتمدن می‌پندارد. پرستش طبیعت آغاز می‌شود و مسیحیت به آرامی کنار گذاشته می‌شود. آسمان از صحنه غایب می‌شود و زمین جای آن را می‌گیرد . مقدمات مرکزیت انسان درکائنات و فعال مایشاء شدن او آماده می‌شود . قرن نوزدهم قرن شناخت بیشتر طبیعت است و قرن تغییر منزلت آن . آنچه روزی پرستیده می‌شد اکنون در خدمت تمایلات انسان در می‌آید . انسان باید فعال ما یشاء شود؛ قاعده و نظم و همه چیز در اختیار انسان است . و هنر رمانتیک زاده می‌شود؛ قیا م احساس علیه خرد سرد و خشک، آزادی علیه انضباط، و نوآوری در مقابل تداوم ویژگی اصلی تفکر بشری می‌شود . انسان در قرن بیستم تا ۱۹۶۰ ‏بی محابا همه چیز را تغییر می‌دهد، در همه جا دخالت می‌کند و همه تمایلات خویش را بدون توجه به انضباط ظریف حاکم بر طبیعت جامه عمل می‌پوشاند چنان می‌کند که طبیعت به حالت احتضار و خفقان می‌افتد.شناخت منفرد و مجزای قوانین طبیعی جای خود را به شناخت رابطه اجزاء طبیعت می‌دهد.   ‏انسانی که در قرن نوزده و بیست - به دنبال رمانتیسیسم و آزادی - از قید تمام قواعد رسته بود، و در معماری با استدلال عملکردی به تمایلات خواسته هایش جامعه عمل می‌پوشید و آزادانه هر چه می‌خواست می‌کرد، دریا فت که با ید در ارکستر طبیعت سازی موزون بنوازد و با دیگران همنوایی کند، باید منضبط باشد و از قوای خاص پیروی کند. آزادی بشر متجدد با انضباط سنتی نقطه مشترکی پیدا کرد که در خاتمه بحث امروز به همین وجه اشتراک می‌رسیم.   تداوم،بحثی بی فایده ازسر حسرت کذشته نیست؛ تداوم موضوعی واقعی است وبه خصوص معماری سنتی ما استعداد حیرت انگیزی در ایجاد آن دارد.بحث برسر تعیین یک خط مشی برای آتیه معماری نیست. درحال حاضر فقط پیشنهاد می‌کنم که به عنوان نقطه شروع می‌توان از اصول بی زمان معماری سنتی سود برد. شکلهای کالبدی وصورتهای آتی بستگی به استعدادها وخلاقیت ‏آیندگان دارد؛ رعایت این اصول می‌تواند فرهنگ زنده ومتحول وبا هویتی را نوید دهد. میراث فرهنگی ما با پیشرفت تعارض ندارد و چنان جامع الاطراف و غنی است که اگر ذهنهای درخشان و همتهای بلند عنایتی کنند قدرت حل وجذب تحولات جدید را خواهد یافت ومتناسب با آن متحول خواهد شد،چرا که هم تحول‌پذیر است وهم بر اثر رعایت اصول بنیادین جوهرهویتی خویش را حفظ خواهد کرد.))   ‏سخنران بعدی دکتردیبا در این جلسه اظهار داشت: (( ‏بیش از آنکه بخواهم دراین بحث به جنبشهای معماری معاصربپردازم،ترجیح دادم درباره مشکلات تولید معماری صحبت کنم.دربخشی از ‏گفته‌ها به نارساییهای اجرایی خواهم پرداخت ودربخش دیگر،‏به اختصار درباره مفاهیم خواهم گفت. ‏ ‏دربحث گذشته مهندس میرمیران مشکل تولید معماری را به کمبود اعتماد به نفس معمارها نسبت دادند.من چنین نظری ندارم. درسفرهای متعددم به کشورهای منطقه و در بازدید اخیرم ازمراکش دیده‌ام دراین کشورها با وجود امکانات ضعیف اقتصادی، آثار معماری با ارزشی به وجود آمده است. لیکن ما با تمامی امکانات خود نتوانسته‌ایم به این معماری دست یابیم درحالی که درمیان معماران استعدادهای درخشانی به چشم می خورد.به همین علت باید علل این ضعف ونارسایی را درسایرعوامل جستجو کنیم تا تنگناها را بیابیم وبشناسیم.   ‏یکی ازمشکلات اساسی تصویب کار توسط  کار فرماست.   بسیاری از اوقات کارفرما متولی ملت می‌شود و طرح را رد و قبول یا اصلاح می‌کند.از آنجا که این کارفرما قدرت اجرایی دارد،مهندسان مشاور به این کرکسیونها تن می‌دهند.نکته دیگر،اصرار کارفرما به تخفیف گرفتن از معمار است در حالی که این تخفیفها به قیمت لطمه خوردن به جنبه‌های پژوهشی و کیفیت و کمیت کار تمام می‌شود و نتیجه آن همان معماری تهی و بی ارزش موجود است.در بسیاری از کشورهای دنیا معمار مجاز به تخفیف دادن نیست و تخلف از این امر مستوجب دستگیری و زندان و اخراج از کانون مهندسان است.از طرف دیگر،قراردادهای تولید کار معماری غالبا یک طرفه به نفع کارفرما تنظیم می‌شوند و معمار در آنها از اختیارات کمی برخوردار است.این امر از جهات حرفه‌ای و حقوقی درست نیست و به تدریج معماران اعتبار اجتماعی خود را از دست می‌دهند.   دیوانسالاری حاکم برادارات نیز بسیار دست و پاگیر است. در بنگلادش با معماری برخورد کردم به نام صفی الحق که در سالهای اخیر نیز شهرت بسیاری پیدا کرده است.او خودش با شهردار ملاقات می‌کند،در همان دفتر قرار دادی را منعقد می‌کنند و بعد از دوماه نقشه‌هایش حاضر است و بلافاصله کار خود را آغاز می‌کند.اما در کشور ما مراحل متعددی از شورا و تصویب وجود دارد.البته این کنترل‌ها مفید است اما به چه قیمت؟متاسفانه سازمان برنامه و بودجه چندان ارجی برای اشخاص حقیقی قائل نیست،بلکه تعداد کارکنان،سطح زیربنای دفتر کار،تجهیزات کامپیوتری و غیره را معیار ارزیابی مهندسان مشاور قرار می‌دهد.در این ضوابط باید تجدید نظر شود زیرا ممکن است بسیاری از دفاتر کوچک معماری کارهای بهتری ارائه دهند.از سال ۱۳۶۱ تا کنون هزینه زندگی هفت برابر شده است،در حالی که حق الزحمه مهندسان مشاور تنها به ۲ برابر افزایش یافته است.بنابراین طراح و مشاور برای تعدیل هزینه‌های خود از برخی مراحل کار صرف نظر می‌کنند.هر قدر پروژه‌ها ساده‌تر و ارزانتر تمام می‌شوند،اغلب بی هویت‌تر هم خواهند بود.   اگر برای ریشه‌یابی مشکلات به دفاتر مهندسان مشاور نظری بیندازیم،مشاهده می‌کنیم که در آغاز کار چند معمار هنرمند هم فکر گردهم می‌آیند،به تدریج منشی و نقشه کش و حسابدار  و غیره اضافه می‌شوند تا جایی که طراحان هنرمندان در این میانه به مدیران اداری و مالی تبدیل می‌گردند.آنگاه کار به دست رده‌های دوم و سوم می‌افتد و آنها اگر فرصت کنند،کرکسیونی روی طرح انجام می‌دهند.در بازدیدهایم از کشورهای دیگر دیده‌ام دفاتری که کار بار ارزش معماری عرضه می‌کنند از ۷ تا ۸ نفر تشکیل می‌شوند،بنابراین هزینه‌های آنها پایین است و فرصت پرداختن به امور تحقیقاتی را دارند.تغییر کارکنان نیز به کار لطمه می‌زند. در دفاتر افراد سالها در یک کار باقی می‌مانند.   موضوع دیگر،ضعف مدیریت وزارت مسکن است.باتوجه به مسئولیت‌های گسترده این وزارتخانه در امور ساخت و ساز و مسکن،باید بهترین کارشناسان و متخصصان را جذب کند،حال آنکه می‌بینیم در کشور ما بهترین نیروها در دفاتر خصوصی به کار مشغول‌اند و به تدریج این کانون‌های اجرایی ضعیفتر می‌شوند.   در بسیاری از وزارتخانه‌ها دفاتر فنی به وجود آمده‌اند و راسا طرح تصویب و اجرا را به عهده می‌گیرند.در نتیجه بناهایی بدون ضابطه تولید می‌شوند.از سوی دیگر،سیاست شهرداری در مورد تراکم مشکلاتی به وجود آورده است.با پرداخت پول بیشتر ساختمان‌های چندین طبقه ساخته می‌شود.این رویه از جهت هویت و سیمای شهر معضلاتی به بار می‌آورد.در صورت ادامه چنین روندی شهری با ساختمان‌های ناهماهنگ و بلند و کوتاه خواهیم داشت.در ژنویاونیز در ۳۰ – ۴۰ ساله اخیر هیچ ساختمان بلندی اضافه نشده است.اگر تغییری رخ داده نوسازی داخلی بناهای قدیمی بوده،اما ارزشهای فرهنگی ثابت مانده است.وزارت فرهنگ و آموزش عالی و وزارت ارشاد اسلامی می‌توانند به اشاعه فرهنگ معماری یاری رسانند.ما هنوز در سطح کشور یک مجله معتبر معماری نداریم تا آرای خود را در آن مطرح کنیم.ورود مجله و کتاب نیز با مشکلاتی روبه‌رو است.برای آزمون دکتری در دانشگاه تهران کتاب فضا،زمان گیدئون را به عنوان منبع مطالعاتی تعیین کرده‌اند که حدود ۳۰ سال از عمر آن می‌گذرد.   نکته دیگر آنکه ما تا نتوانیم ساختمان سازی را صنعتی کنیم،نمی‌توانیم جوابگوی نیاز به مسکن باشیم.این صنعتی شدن باید در کلیه زمینه‌های فعالیت ساختمانی،از تولید مصالح و تجهیزات گرفته تا روش‌های پیش ساخته،به وجود آید.   دانشگاه‌ها با بخش اجرایی هماهنگی ندارند.دانشگاه‌ها بسیار ضعیف شده‌اند. وسایل تحقیقاتی برای استاد و دانشجو موجود نیست.روشهای گزینش دانشجوی معماری صحیح نیست.خود دانشجویان معماری دانشگاه تهران به من آمار داده‌اند که فقط ۲۰ درصد از دانشجویان استعداد این کار و علاقه واقعی به این رشته دارند.   بخش دیگر صحبت‌های من پیچیدگیهای مفهومی ارتباط پیدا می‌کند.ما از جامعه‌ای سنتی حرکت کرده به جامعه‌ای صنعتی در سال ۲۰۰۰ می‌رسیم.برخورد این دو غالبا طراحان ما را دچار دوگانگی فرهنگی می‌کند.تلفیق معماری سنتی با طرح ساخت یک بیمارستان‌ مجهز به وسایل الکترونیکی یا بنایی چند طبقه امر دشواری است که فکر طراحان ما را به خود مشغول کرده است.))   سومین سخنران جلسه مهندس بهروز پاکدامن در بحث خود گفت: (( در برسی مسائل امروز معماری غرب و ایران به منظور دستیابی به رهنمودهایی که در تعیین روند آتی معماری کشور ما سودمند افتد، توجه به دوعامل ازاهمیت برخوردار است:   ١ ‏) سابقه وروند تاریخی شکل گیری مباحث ومسائل معماری؛   ۲ ‏) پیش‌بینی شرایط و وضعیتهای آتی. ‏دونوع نگرش نسبت به عوامل فوق ‏از اهمیت برخوردار بوده، که با توجه به نتایج متفاوتی که ازهر کدام حاصل می‌شود؟ بررسی اجمالی آنها ضروری است. ‏ ‏الف) بررسی تحولات معماری ازدیدگاهی صرفا فکری و فلسفی؛ ‏ ‏ب) بررسی تحولات معماری با توجه به شرایط عینی و واقعیتهای اجتماعی-اقتصادی. ‏هنگامی که تحول معماری صرفا از دیدگاه فکری و فلسفی بررسی شود، و این مباحث را عامل ایجاد مکاتب،نهضتها وجنبشها بدانند،بدیهی است نارساییهای هر جنبش،مکتب و یا نهضتی مستقیما به خصوصیات آن جنبش و یا ناتواناییهای متفکرانشان منتسب می‌گردد و در نتیجه ساختار آن مکتب،نهضت و یا جنبش مردود و مطرود می‌گردد.   ‏ ‏حال آنکه اگر شکل گیری جنبشها و مکاتب را متاثر از شرایط عینی و واقعیتهای ملموس وموجود زمانی ببینیم ودر قضاوت خود این عوامل را هم در نظر بگیریم،ممکن است نارسایی جنبشها را ناشی از شرایط و اضطرارهای زمانی بدانیم که یا امکان تکامل لازم را برای آن جنبش فراهم نیاورده و یا فشارهای موجود آن را به بیراهه برده است. در این صورت امکان بازنگری و بررسیهای بیشتر نقاط ضعف و قوت یک مکتب به منظور بهره گیری از آن فراهم می‌آید. ‏ ‏اتخاذ نگرش صحیح،بویژه برای ما که درموقعیت حاشیه‌ای نسبت به تحولات غربی قرار گرفته‌ایم، اهمیت فوت العاده‌ای پیدا می‌کند. مخصوصا که انتظارداریم ازمطالعه این تحولات نتایج مثبتی به منظور حل مسائل خودمان به دست آوریم.   حال با توجه به آ نچه ذکر شد وقبول این حقیقت که بسترهای موجود اجتماعی - اقتصادی در غرب و ایران با هم تفاوتهای فاحش بسیار دارند،به نظر می‌رسد دیدگاه دوم نتایج بهتری را درجهت تحقق اهداف این نوع مباحث ومطالعات به دست می‌دهد. لذا در این مرحله به مرور اجمالی معماری معاصر غرب ازشروع نهضت مدرنیسم می‌پردازیم.   ‏جنبش هنر نو یعنی آغاز نهضت مدرنیسم از اواخر قرن ١٩ ‏ تا شروع جنگ اول ادامه داشت. معماری التقاطی نیمه دوم قرن  ‏نوزده جوابگوی جامعه در حال تحول اروپا نبود. جنبش هنرنوبه قصد رهانیدن معماری ازکلیه قیود پیشین آغازشد. این جنبش بازتاب شرایط متحول زمانه بود، و علوم و فنون جدید مهندسی را درمعماری به کار می‌گرفت.به گفته پوزنر دو گروه خرد ستیز و خرد گرا می‌توان در این جنبش تشخیص داد.معماران گروه اول نظیر گودی،اورتا ، اولبریش، واگنر، از فرمهای آزاد، احجام متنوع، و تزیینات ‏بسیار استفاده می‌کردند. در گروه خرد گرایان قوانین ومنطق علوم مهندسی جدید، نیازهای زمانه وشرایط عینی جامعه درحال تحول اروپا بسیار حایز اهمیت بود.‏در نتیجه کارهای این گروه عمدتا درجهت حذف تزیین،به کارگیری احجام ساده،ایجاد تنوع ازطریق بازی با احجام و صفحات نما، و یا حتی به کارگیری صرف یک شکل ساده و قوی هندسی بو‌د معمارانی نظیر هوفمان ،‏لوس، ‏به رنس ،گارنیه ، ‏پره و .. عمدتا در این گروه از جنبش هنرنو جای داشتند.   ‏جنبش مدرنیسم درفاصله بین دوجنگ در اوج خود قرار  داشت. جنگ اول با توجه به عواقبی که به بار آورد، میدان عمل را برای خردگرایان وپیروانشان بیش از پیش فراهم کرد.عملا پیروان این اندیشه بودند که دربین دوجنگ نظریه‌های مربوط به جنبش مدرنیسم را شکل دادند دولتهای اصلاح گرا به جبران خسارات فراوان ناشی ازجنگ برنامه‌های وسیعی تدارک دیدند.دولت جدید سوسیالیستی اتریش برنامه وسیعی برای تامین مسکن تدوین کرد.در ‏این برنامه سطح متوسط آپارتمان ۴٠ ‏مترمربع درنظرگرفته شد و اغلب سرویسها بین چند آپارتمان مشترک بود، وبرنامه تامین مسکن با توجه به توان مالی خریداران ومحاسبات دقیق اقتصادی تهیه شده بود بر اساس این برنامه،حدود ۶۳۰۰۰ ‏واحد مسکونی فقط در شهر وین ساخته شد.نظیرهمین برنامه‌ها درکشورهای دیگر اروپایی نیز در دست انجام بود.
در همین ارتباط بخوانید!  استفاده از نیروهای طبیعی در تنظیم هوای داخل ساختمان | مرتضی کسمائی
  ‏عملیات ساختمانی برای تامین مسکن وخدمات، و احداث ‏تاسیسات زیربنایی شهری درفاصله دوجنگ درمقیاسی وسیع صورت می‌گرفت. تکنولوژی جدید ساختمانی به موازات این فعالیتها ودرجهت ازدیاد سرعت ساخت و ارزانی روزبه روزبه پیشرفتهای جدید نایل می‌شد.دو اصل عمده معماری مدرن یعنی((خردگرایی)) و ((کارکردگرایی))در چنین شرایطی شکل گرفتند و تکامل یافتند. ۵ ‏اصل لوکوربوزیه،منشور آتن،وسایر نظریه‌های مربوط به نهضت مدرن همگی محصول همین دوره‌اند‌»   لیکن نکته جالب توجه در این است که به رغم کلیه محدودیتها وفشارها که ازسوی مقامات تصمیم گیرنده اعمال می‌شد،معماری مدرن دراین دوره بسیارمتنوع ومنطبق با شرایط اقلیمی بود ودر آن فضاهای شهری رعایت می‌شد، ودرهرکشور بیانی متفاوت پیدا می‌کرد.   ‏آثار بسیار زیبای نهضت مدرنیسم در ایران نیز تحت تاثیر همین دوره ازمعماری اروپا بوده است.ساختمانهای بسیار زیبای خیابانهای لاله زار،جمهوری،انقلاب،فلسطین و ... نمونه‌های معماری این نهضت درایران به شمار می‌روند که همگی با شرایط ما نیز انطباق یافته‌اند. بدنه‌های زیبای خیابانها درهمین دوره،تجانس میان ساختمان‌های در کنار هم قرار گرفته، رعایت فضاهای شهری ،همگی بیانگر عواملی هستند که معماری مدرن بدانها ارج می‌نهاد.معماری بین المللی پس از جنگ دوم تا اواخر دهه ۵۰ تداوم داشت. این دوره از بازسازی اروپا با خرابی بسیار پس از جنگ دوم شروع می‌شود . وسعت ویرانی بسیار بیش از جنگ اول است . نیاز به اقدامات وسیع ساختمانی، شهرسازی، احداث تاسیسات زیربنایی، و با لابردن رفاه عمومی پس از جنگ در دستور کار کشورها قرار می‌گیرد.   ‏شرکتهای ساختمانی و کارخانجات تهیه مصالح ساختمانی در این دوره به تکنیکهای بسیار برتری دست یافته و امکان عملیات در مقیاسی وسیع را دارا بودند . سیستمهای پیش ساخته و تولید انبوه در این دوره به اوج خود رسیدند .   ‏فعالیتهای عظیم ساختمانی در اروپا با استفاده از این روشهای ساخت صورت می‌گرفت . شهرهای جدید ، مجموعه‌های وسیع مسکونی، مراکز بزرگ خدماتی و رفاهی ، و .... همگی از پروژه‌هایی بودند که استفاده از سیستمهای صنعتی پیش ساخته و تولید انبوه نقش تعیین کننده‌ای در موفقیت آنها داشت . نیاز به انجام فعالیتها در این مقیاس عظیم باعث گردید که اصول معماری مدرن که توسط معماران بزرگ در دوره پیش تدوین شده بود، به صورت بسیا ر کلیشه‌ای و در ابعادی وسیع مورد استفاده معماران وسازندگان  قرار گیرد. پلان آزاد و نمای آزاد، دو اصل لوکوربوزیه که تحولی بزرگ را در تا ریخ معما ری ا یجا د کرد و امکان آزاد شدن اصول طراحی نما را از عواملی که در طراحی پلان رعایت شده بود، فراهم می‌آورد،در این دوره در دست طراحان معمولی،سازندگان و شرکت‌های تولید کننده قطعات ساختمانی،با توجه به مزایایی که برای آنان در برداشت،تبدیل به اصولی مخرب و بر خلاف اهداف تدوین کنندگان اولیه‌اش گردید.معمار با سیستم مدولارو رعایت ابعاد استاندارد قطعات تولید شده در کارخانجات طراحی پلان را آغاز می‌کرد، و سپس در مرحله‌ای بعد شکل نما با توجه به حجم کارهای در دست اجرا بود.این روش طراحی و اجرا در کلیه کشورهای اروپایی و قاره‌های دیگر در ابعاد بسیار گسترده‌ای در آن دوران به کار رفت.کارخانجات تولید کننده قطعات ساختمان،قطعات یک شکل خود و یا کارخانجات مشابه را به کشورهای دیگر نیز فرستادند،و بدین ترتیب ساختمانها در کلیه کشورها به طرز غریبی مشابه هم شدند.   بدین ترتیب معماری بین‌المللی با توسل به برخی از اصول معماری مدرن و به دست سازندگان و تولید کنندگان قطعات ساختمانی و به تبع آنان معماران،به اوج خود رسید.معماری بین‌المللی یکی از تجلیات تحول نهضت معماری مدرن بود که با توجه به شرایط موجود اجتماعی – اقتصادی و درک این حقیقت که تنها نظریه قابل استفاده در آن شرایط بود، بر اثر فشارهای زمانه به بیراهه رفت.بدیهی است بدین حقیقت توجه نشده است که اگر معماری مدرن در شرایط معقولتری به روند تکامل خود ادامه می‌داد،آیا نمی‌توانست بر بخش عظیمی از نارساییهای خود فایق آید؟   معماری معاصر غرب از دهه شصت به بعد رواج پیدا کرد. انتقاد به معماری مدرن و عمدتا معماری بین‌المللی از اواخر دهه ۵۰ آغاز گردید.این انتقادات عمدتا نکات زیر را در بر می‌گرفتند:   - عدم ارتباط با میراث گذشته تاریخی و فرهنگی و در نتیجه بی هویتی؛ - نارساییهای مربوط به خردگرایی – کارکرد گرایی صرف؛ - عدم توجه به پیچیدگی عواملی که باید در طراحی انعکاس یابند.   بدین ترتیب درکلیه فعالیتهای معماری ازدهه ۶٠ ‏به بعد، رفع موارد فوق وعمدتا احیای ابعاد و وجوه پیچیده درطراحی در مد نظربوده است، وبدین ترتیب اغلب گروههایی که با عنوان پست مدرن شناخته می‌شوند، روز به روزهم دربه کارگیری عوامل و پارامترهای مختلف ومتنوع،وهم درشیوه بیان به اشکال پیچیده تر می‌رسند. ‏ ‏درنگرش به مباحث نظری مربوط به این دوره،تحول و تکامل با ارزشی ملاحظه می‌شود که عمدتا حاصل شرایط تکامل اروپا وغرب است:   ‏۱- رشد جمعیت در اروپا تثبیت وحتی منفی شده است. ۲- توسعه اصلی شهرها به پایان رسیده ونیازی به گسترش اساسی ندارند، و دیگر از توسعه‌های وسیع حاشیه شهرها و یا احداث شهرهای جدید خبری نیست. ۳- نیازبه تامین مسکن وخدمات اصلی شهری به حداقل خود درقرن معاصر رسیده است. ۴- نیازبه ساخت درمقیاسهای وسیع و انبوه سازی به حداقل رسیده،و دیگردلیلی برای استفاده ازکارخانجات تولید پیش ساخته در ابعاد ومقیاسهای قبلی در این کشورها وجود ندارد. ۵- اغلب پروژه‌های معماری دارای ابعادی کوچک وعمدتا درون بافتهای شهری قرار دارند. ۶- بخش عمده‌ای ازکارهای معماری شامل نوسازی و مرمت واحدهای کوچگ مسکونی می‌شود.   ‏بنابراین به نظر می‌رسد که غنی ترکردن هر چه بیشتر ابعاد معماری دقیقا در زمانی روی می‌دهد که مقیاس پروژه‌ها نیز عموما به ‏مقدار زیادی تقلیل یافته است . دیگر ابعاد و مقیاسهای وسیع در پروژه‌های غربی وجود ندارد، و هدف غالب پروژه‌های ا مروز ایجاد غنای فرهنگی بیشتر در جوامع است. این نوع پروژه‌ها عمدتا عبارت‌اند از: (( توسعه بخشی از یک دانشکده یا موسسه آ موزشی ))، (( توسعه بخشی .از یک موزه و یا احداث یک گالری)) ‏، ((ایجاد مراکز ‏فرهنگی کوچک ))، احداث کتابخانه))، و یا ((ایجاد مجموعه‌های مسکونی کوچک)) ،که همگی این پروژه‌ها درون بافتهای شهری اجرا می‌شوند. ‏ ‏بدین ترتیب مشخص نیست که اگر غرب دارای همان شرایط دوران بازسازی پس از جنگ می‌بود، آیا باز هم با همین تفکر و زبان پیچیده‌اش در معماری به آن پاسخ می‌گفت یا نه.   ‏بدیهی است در ایران نیز شرایط عینی و خصوصیات اجتماعی - اقتصادی عامل مهمی در تعیین روند معماری در این کشور بوده است. به این منظور ذکر نکات اصلی مربوط به وضعیت و شرایط حال و آینده کشور ضرورت دارد.   ۱- جمعیت کشور به شدت روبه افزونی است (هر ١٨ ‏سال دو برابر). ۲- کلیه منابع موجود با توجه به ازدیاد جمعیت به شدت تقلیل یافته، و استفاده بهینه از کلیه منابع،به خصوص منابع انرژی، از اهمیت برخوردار است.   ۳- توان اقتصادی و درآمد، باتوجه به ازدیاد جمعیت،در کل جامعه رو به کاهش خواهد بود. ‏۴-  مهاجرت به شهرها افزایش یافته ونواحی حاشیه‌ای بسیاری در شهرها شکل خواهد گرفت. ۵- محیط زیست در شهرها آلوده‌تر خواهد شد. ۶- دخل و تصرف درشهرها بیشتر می‌شود، و بافتهای قدیمی نیز بیش از پیش تخریب خواهد شد.   نکات فوق و بسیاری از واقعیات دیگر،جملگی عواملی هستند که در سرنوشت کشور ما در کلیه زمینه‌های اجتماعی – اقتصادی و فرهنگی تاثیر چشمگیری دارند.بدیهی است هر چه از شدت وحدت عوامل فوق به دلیل مدیریتهای موفق کاسته شود،باز هم ما را وا می‌دارد که به عنوان معمار تاثیر این مسائل را در تعیین روند معماری کشور مورد مداقه قرار دهیم.بدین ترتیب دیگر راه حل‌هایی که برای تک ساختمان و یا تک سازی ارائه می‌شود نمی‌تواند پاسخگوی موارد فوق باشد،و تاثیر مثبتی در تعیین روند معماری کشور بگذارد.روند معماری آتی را در کشور ما پاسخهایی تعیین می‌کنند که در بطن مباحث و مسائل معماری و در پیوند با موارد فوق شکل گرفته و فراگیر باشند.   با توجه به شرایط آتی کشور،موارد زیر از اهمیت بیشتری برخوردارند،و توجه به این موارد می‌تواند تاثیراتی فراگیر بر جای گذارد:   ۱- تولید مسکن – به سبب نیازهای شدید در جامعه – بخش عمده‌ای از ساخت و سازهای شهری را تشکیل می‌دهد و این امر عامل مهمی در تعیین بافتهای شهری،شیوه بیان مسائل زیبایی شناسانه معماری است. بدیهی است در پاسخ به این نیاز مجموعه‌های بزرگ آپارتمانی سهم قابل توجهی خواهند داشت؛مجموعه‌هایی که می‌توان برای آنها بین ٣ ‏ الی ۵  ‏طبقه ارتفاع در نظر گرفت. نحوه استقرار این مجموعه‌ها در محل،چگونگی شکل دهی به فضاهای شهری،نحوه نورگیری آنها ،شیوه ساخت و نوع مصالح، نحوه طرح مباحث زیبایی شناختی در این مجموعه، و‏ ‏بسیاری دیگر از معیارها و ارزشهای معماری جملگی مورد ‏بحث قرار گرفته ، و نحوه پاسخگویی به آنها از این راه تعیین می‌شود.   ۲- انتخاب مناسبترین روشهای ساخت و اعتلای صنعت ساختمان سازی از اهمیت بیساری برخوردار است. روشهای جدید ساخت و استفاده مناسب از مصالح در شکل آتی معماری این کشور تاثیر بسیار دارند. مجموعه‌های وسیع مسکونی باید با روشها و تکنیکهای مناسب ساختمانی احداث شوند. شدن بخشی از قسمتهای ساختمانی جزء لاینفک اعتلای روشها و تکنیکهای ساختمانی است که باید در رفع کاستیهای آنها کوشید.   ۳- ذخیره انرژی در ساختمان و تکنیکهای آن از عوامل مهمی است که در طراحی مجموعه‌های ساختمانی و تولید قطعات و عناصر ساختمانی باید در مد نظر قرارگیرد تا از اتلاف منابع تامین کننده انرژی تا حدود زیادی ممانعت به عمل آید.   ۴- احیا و بهسازی بافتهای قدیمی ومراکز شهری خود مقوله‌ای است با اهمیت که می‌تواند بخش زیادی از فعالیت معماران را به خود جلب کند. ‏ ۵- مدیریت اجرا، شکل سرمایه گذاری، ونحوه سازماندهی بسیاری از عوامل نهادی، تاثیر بسیاری درموفقیت روند ‏آتی معماری و چگونکی شکل گیری آن خواهند داشت. بدیهی است هرچه اشکال جدید و موثر سرمایه گذاری و نحوه سازماندهی عوامل مختلف بتواند ساخت و سازها را از حالت تک سازی به اشکال سازمان یافته ومجموعه سازی سوق دهد،بهبود روند آتی معماری کشور قرین موفقیت بیشتر خواهد بو‌د.   ‏علاوه بر اینها،باید سایر عوامل موثر ومهم در تعیین روند آتی معماری کشور را شناخت و مورد مطالعه قرارداد. دانشکده‌های معماری،موسسات تحقیقاتی، و سازمان‌های مسئوول هر کدام می‌توانند نقش مهمی در پاسخگویی به بخشی ازموارد فوق ونهایتا در ارتقا و اعتلای معماری کشور داشته باشند. به منظور پرداختن به مقولات وموضوعاتی که از اهم مباحث آتی معماری ما هستند، مطالعه زمینه های زیر ضروری است:   - معماری مدرن : با توجه به مقیاس و حجم وسیعی از فعالیتهای ساختمانی که در آینده با آن روبه رو هستیم، مطالعه معماری مدرن وسیعی در رفع نارساییهای آن از اهم مواردی است که در این برهه باید مورد نظر قرار گیرد. باید در این گفته یورگن هابرماس بیشتر تامل کنیم که به جای رد ‏معماری مدرن و کنار گذراندن آن، باید آن را با دیدی انتقادی مورد بررسی و مطالعه قرار داد . بدیهی است بخشی از انتقادات پست مدرنیسم به مدرنیسم، می ‌تواند نارساییهای مدرنیسم را بهتر بشناساند عنایت به این موارد با توجه به شرایط و وضعیت فعلی و آتی کشور باعث خواهد شد که اشتباه قبلی اروپا مجددا تکرار نشود.   ۲- سوابق فرهنگی و معماری کشور ماایران: بدیهی است روند آتی معماری این کشور باید منبعث ا ز سوابق فرهنگی و معماری پربار کشورمان باشد. ‏ ۳- معماری شهری: ویژگی نهایی را در شیوه بیان معماری شهرها تعیین می‌کنند. هر شهری ، اگر به دقت بنگریم ، ویژگیهای معماری خود را دارد و زبان خاص معماری خود را پرورش داده است . شناخت ویژگیهای معماری در هر شهر ، تنوع شکل و نحوه بیان معماری را به حد زیادی بالا می‌برد ، در ضمن آنکه به هرچه شهری تر شدن معماری کمک می‌کند .   ‏در خاتمه مجددا تاکید کنم که روند آتی معماری کشور را تک بناها و تک سازی تعیین نخواهد کرد . مقیاس وسیع پروژه‌های آتی و مسائل منبعث از آن عامل مهمی در تعیین روند آتی معماری خواهند بود . ما در آینده شرایطی متفاوت با گذشته و حتی حال خواهیم داشت، اصلح است که در تعیین روند آتی معماری کشور به مسائلی تعمیم پذیرتر و فراگیرتر پاسخ دهیم . ‏ ‏در ادامه جلسه شرکت کنندگان سوالات خود را کتبا به سخنرانان ارائه کردند ‏و آ نان نیزبا توجه به کمی وقت به تعدادی ازپرسشها که جنبه‌های عمومی‌تر داشتند پاسخ گفتند:   ‏ · اگر فلسفه نمی‌تواند بلا واسطه درمعماری متبلورشود،نحوه ارتباط این دو باهم چگونه است؟   ‏° مهندس شیخ زین‌الدین: بحث من این است که ذات معماری با تفکر معماری و انتقال کلامیش متفاوت است.فلسفه وکلام از یک جنس هستند ولی درمعماری چنین تجانسی وجود ندارد. دقت کنید که  تشخیص یک مفهوم در یک اثر ملموس نافی وجود مفاهیم دیگر نیست و ارتباط این مصداق با آن کل کامل نیست.به عنوان مثال، برای مفهوم وحدت،ما به ازای عینی نداریم. وقتی راجع به فلسفه صحبت می‌کنیم،امیدوار نباشید که معادلی دایمی و یکسان و بلاواسطه پیدا کنید.   درحالی که شاهکارهای گذشته معماری به دست استادان معماری ساخته شده که در تنگدستی به سرمی‌برند. در این میان تکلیف مسوولیت معمار نسبت به طرح خود چه می‌شود؟   ‏° دکتر دیبا : رفاه سوئیس دردنیا بی نظیر است ولی سینما،ادبیات معاصر وموسیقی آن بسیارضعیف است ومعماری آن به معماری آلمان شباهت دارد.پس رفاه به تنهایی عامل تحول معماری نیست. اما به هرحال درکارها عامل مالی نقش مهمی دارد و تفاوت آن با گذشته در این است که معماری سنتی به امکانات کمتری نیازداشت ولی تکنولوژی جدید ساختمان سازی صنعتی بدون ‏امکانات و زمینه‌های تحقیقاتی جوابگو نخواهد بود.   ‏· اما طراح که لزوما سازنده بنا نیست . پس تدارک امکاناتی که به آن اشاره کردید به طراح ارتباط پیدا نمی‌کند. به نظر می‌رسد که طراحان ما بیش از آنکه به طرح بپردازند به خودشان فکر می‌کنند.   ° دکتر دیبا : صحبت شما درست است . من به شماره‌ای از مجله تایم که در چند سال پیش منتشر شد اشاره می‌کنم . روی جلد تصویری از ‏فیلیپ جانسون با یک گونیای بزرگ در دست و آسما نخراشی در ‏پشت سر، قرار داشت که نرون وا ر می‌گفت ا ین من هستم . در ‏ ‏پوستری دیگر که چارلز مور به چاپ رسانده نوشته است: more is more   یعنی من بیشتر ا ز همه هستم . به هرحال این غروری است که معماران غرب دچارش شده‌اند و ما باید مراقب چنین خطری باشیم .  
  • آیا معماری امروز ایران فقط نیازمند نگاه است یا پاسخ؟ و آیا با ‏طرح سریع آرای معماران زبده نتیجه‌ای گرفته می‌شود؟
  ‏° مهندس پاکدامن: پس ازمدت ١٣ ‏یا ١۴ ‏سال برای اولین باردر مکانی این امکان فراهم آمده تا آرایی درباره معماری مطرح شود که سالها جز در محافل کوچک مورد بحث قرارنگرفته بود.پس این میزگردها فقط یک شروع است وشاید نیازبه این بحثها را ثابت کند. امیدواریم دامنه این نشستها وسعت پیدا کند وگذشته از طرح مشکلات بتوانیم به پاسخها و راه حلهایی نیزدست یابیم.  
  • درباره معماری سنتی صحبت کردید. لطفا نظرتان را درباره تکنولوژی بفرمایید؟
  ‏° مهندس شییخ زین‌الدین: میان مفاهیم سنتی و تکنولوژی تعارضی نمی‌بینم. مفاهیم سنتی جوهری بی زمان یا با دوام دارند. بسیاری از اصول معماری سنتی شکلی نیستند مانند وحدت، تداوم،مشابهت، تعادل و تبعیت جزء از کل. این مفاهیم بی‌زمان هستند. تفاوت فضای دارای سلسله مراتب با پلان آزاد تفاوتی هویتی است،صرف نظر از ‏آنکه با آجر یا بتن ساخته شوند.       آبادی بهار ۱۳۷۱                                     ‏