دور از مکانی که سلیقه فراموش شده است، اسکس گذشته­‌ای بنیادشکن دارد که به منزله گهواره­ای برای مُدرنیسم بریتانیایی(British modernism)  است.
es2

شش سال طول کشید تا آلن  و کریستین اسمیت[۱]  خانه آفتاب را مرمت کنند. عکس: ساکی دوهاندا[۲] برای گاردیَن[۳]

  زمانی که نوبت به بحث کلیشه­ای درباره بخش هایی از انگیسی می­رسد، اسکس گوی سبقت را از همه می­رباید، از برنامه تلویزیونیِ Towie گرفته تا زن­ها و مردهایی با موهای بلوند و برنجین کمرنگ و لوسیون­هایی که پوست تن مصرف کننده­اش را بصورت ساختگی برنزه میکند. اما اسکس به یک دگردیسی کامل نیاز ندارد، تنها به اندکی تعادل تاریخی محتاج است. سال گذشته ابتکاری که اسکسِ بنیادشکن (Radical Essex)  نام گرفت، با احیای گذشته مترقی این بخش، در جستجوی انجام این کار برآمد. بواسطه نزدیکی به لندن[۴] و اروپا[۵] و فقدان نسبی شهرک­های صنعتی، اسکس در اوایل قرن ۲۰م منطقه­ای حاصلخیز، با زمین­های در دسترس برای پرورش گیاهان، و تجربه­های یک سبک پیشرو در زندگی و بالاتر از همه معماری مُدرن بود. مُدرنیسم در گذر از این راه زمان دشواری را تجربه کرده است، اما همین دوران بستری برای ایجاد بزرگترین پیشروی­ها شد. صنعتگران و کارآفرینان می­توانستند در اسکس افکاری بزرگ را در سر بپرورانند. در ۱۹۱۰م، خانواده ثروتمند رافائل[۶] زمین­های کشاورزی اطراف املاک گیدی هال (Gidea Hall) را تغییر شکل داد (این زمین­ها دیگر در اسکس واقع نشده­اند، اما در آن زمان بخشی از اسکس بودند). در ابتدا قرار بود که این منطقه یک شهرک نمایشگاهی با ۱۴۰ خانه به عنوان نمونه باشد و در دهه ۱۹۳۰م ۶۰ خانه عجیب­و­غریب دیگر به این مجموعه اضافه شود. در دهه ۱۹۲۰م، فرانسیس کریتال (Francis Crittall) به دنبال گسترش امپراتوری­اش بود که پنجره تولید می­کرد. او این کار را با نمونه­ای از شهرک کارگریِ نوگرا که سیلوراِند (Silver End) نام گرفت انجام داد. توماس باتا (Tomas Bata) یک کارآفرین چکسلواکیایی (Czech) که در عرصه تولید کفش فعالیت می­کرد همین کار را در منطقه ایست تیبوری (East Tilbury) انجام داد، او این کار را با به کار بستن اندکی سبک معماری بوهاوس (Bauhaus) در دهانه رود تیمز (Thames) انجام داد. در همین حال، در شهر ساحلی فرینتُن-آن-سی (Frinton-on-Sea) برای ایجاد یک منظقه مسکونی مجلل که کاملاً به سبک مُدرن طراحی شده بود طرح­هایی در حال اجرا بود. بسیاری از این طرح­های بزرگ پیشگامان معماری مُدرن انگلیسی، هم مهاجران اروپایی و هم اقتباس­کنندگان بومی اولیه را شامل می­شد. یکی از این نمونه­ها ۶۴ Heath Drive در Gidea Park است که به طور غیر رسمی با نام خانه آفتاب شناخته می­شود. این بنا در سال ۱۹۳۴م ساخته شده است که شبیه به ویلای به فراموشی سپرده شده لوکوربوزیه (Le Corbusier) است: سفید، چهاگوش، با روزنه­ای چهارگوش که در گوشه بالایی نمای بیرونی آن ایجاد شده بود. این معمار بنام فرانسیس اسکینر (Francis Skinner) بود، اما دست هدایتگر بدون شک رئیس اسکینر، برتولد لوبتکین (Berthold Lubetkin) بود، کسیکه به طراحی بناهایی حائز اهمیت همچون بلوک­های آپارتمانی های­پوینت لندن (London’s Highpoint) و استخر مارپیچی برای پنگوئن­ها در باغ وحش لندن ادامه داد. این اولین بناهای انگلیسی نبود که به دست او ساخته شده بودند. ساکنان فعلی خانه آفتاب، آلن و کریستین اسمیت، این ملک را زمانی که برای بازدید از ملکی در همان نزدیکی رفته بودند بطور تصادفی کشف کردند. در آن زمان، خانه در میان یک دیواره انبوه از درختان لیلاندی (leylandii) پنهان شده بود. کرستین به یاد می­آورد همانطور که آنها بسمت پایین جاده در حال رانندگی بودند آلن گفت، یک لحظه صبر کنیم این بنا به نظر جالب می­آید. یک تابلو که بر روی آن نوشته شده بود«برای فروش» بیرون خانه به چشم میخورد، بنابراین آنها از طریق پنجره­ها نگاهی به داخل انداختند. آلن گفت: «من درباره این خونه هیچی نمیدونم، اما دارم بهت میگم که این خونه یه جای با اهمیت هست، تمام راه سراشیبی بود، مگه نه؟» این زوج کار خود را کنار گذاشتند: مالکان قبلی خانه تلاش کرده بودند اصول مُدرن خانه را نپذیرند، و به بنا تیرچه­های تقلبی سقف، دیوارپوشهای بلوطی و یک شومینه آجری اضافه کرده بودند. آلن می­گوید: «آنها تلاش کرده بودند که خانه را به نوعی طویله بارُنی (baronial) تبدیل کنند. از معماری سبک تیودور به شکلی وسیع استفاده شده بود.
در همین ارتباط بخوانید!  موزه‌ی هنر مدرن | اولبورگ، دانمارک
با صرف شش سال وقت، ساعتها تحقیق، شبها و آخر هفته­های بیشمار و حداقل پانزده skipfuls  از آشغال، این خانه هم­اکنون به مکانی شبیه شده است که شکوه و جلال اصلی خود را دوباره به دست آورده است. کریستین می­گوید «هرچه بیشتر دور میشدیم خانه بهتر به نظر می­رسید. یا همانطر که آلن اظهار می­کند «مایز ون دِر روهه (Mies van der Rohe) گفت، «کمتر، بیشتر است.» من می­گویم، «کمتر، پولی بیشتر است.» es3

                          آلن و کریستین اسمیت. عکس از Suki Dhanda است که برای مجله گاردین گرفته شده است

آلن خود در تولید و ساخت و همچنین انجام بسیاری تحقیقات و ترمیم دارای سابقه است، او اسباب منزل زیادی ساخته است. او توضیح می­دهد که «بیست سال پیش یافتن وسایل مدرن کار دشواری بود». خانم و آقای اسمیت در دوران خودشان افرادی فاقد ابتکار نبوده­اند، بلکه به اندازه کافی حساس بوده­اند که هر دو ملکی را که متعلق به دهه ۱۹۳۰م است و یک خانه راحت است بخواهند. اسباب و اثاثیه پولادین فام منزل همگی ساخت شرکتIkea هستند (آلن توضیح می­دهد که آنها شبیه به اثاثیه­ای هستند که لوبتکین (Lubetkin) در های­پوینت استفاده کرده است.) در صبح، خورشید به بخش جلویی، به داخل آشپزخانه و نیز از طریق روزنه­ای چهارگوش بر روی یک بالکن می­تابد. در پایان روز، بر باغ پشتی پرتوافشانی می­کند. آلن می­گوید، «سالها طول کشیده است تا متوجه این موضوع شود و این امر اتفاقی نبوده است.» او توضیح می­دهد که  لوبتکین به جهت­گیری خانه اهمیت بسیاری داد. این آرشیتکت مدل مقوایی خانه را ساخت و یک فیلم برُمید (bromide) بر روی زمین قرار داد و سپس لامپی روشن را گراگرد خانه به حرکت در آورد. به این ترتیب او توانست ببیند در هر موقع از روز در طی سال نور خورشید به کدام بخش­های خانه خواهد تابید. کریستین می­گوید  پس از دور انداختن درختان لیلاندی و دیگر چیزهایی که اسباب زحمت بودند، هم­اکنون خانه مایه افتخار محلی دیدنی در منطقه است. «اگر من در باغ باشم، تعداد کسانی که توقف می­کنند تا بمن بگویند که همیشه خانه مرا دوست داشته اند، مایه تعجب می­شود.» از یک کشف شانسی برای زوجی دیگر داستانی مشابه وجود داشت. آلن و ویکتوریا وِین[۷] در Silver End زندگی می­کردند، شهرکی کارگری که فرانسیس کریتال (Francis Crittall) آن را در شمال اسکس بنا کرده بود. آنها شانزده سال پیش، درحالی که یک روز در حال رانندگی بودند متوجه خانه آینده خود،  Wolverto، شدند که به فروش می­رسید. خانه­ای بود زیبا، سفید رنگ، با سقفی تخت و جزئیاتی به رنگ سبز روشن (تمام پنجره­ها Crittall بودند، البته با قاب­های استیل متمایز). نمای جلویی عمدتاً خالی است، که ارتفاع را حفظ کرده است، و بر فراز درب جلویی خانه یک پنجره سه­گوش برآمده و یک بالکن پُرزرق و برق قرار دارد.   es4

آلن و ویکتوریا وِین: « ما حتی درباره اسباب‌کشی و جابجایی فکر هم نکرده بودیم، اما ما تابلوی برای فروش را دیدیم که بالا رفته بود و تمام داستان همین بود.» عکس از Suki Dhanda است که برای مجله گاردین گرفته شده است

  ویکتوریا می­گوید، «ما همیشه می­گفتیم، وای، ما این خانه را دوست داریم. در آن زمان، آنها تنها سه مایل (هر مایل ۱۶۰۹متر است) بالای جاده زندگی می­کردند. آلن اضافه می­کند که «راستشو بخواهید ما از جایی که در آن بودیم کاملاً راضی و خوشحال بودیم، ما حتی درباره اسباب­کشی و جابجایی فکر هم نکرده بودیم، اما ما تابلویِ برای فروش را دیدیم که بالا رفته بود و تمام داستان همین بود.» آنها ماشین خود را پارک کردند و در خانه را به صدا در آوردند و معامله خرید خانه را به انجام رساندند. خانم و آقای وِین که هر دو متولد اسکس هستند دوران هنری دکو (art deco period) را دوست دارند. ویکتوریا به مدت ۲۰ سال مغازه­های عتیقه فروشی را اداره کرده است و آلن مهندس و طراح اسبق تجهیزات ساخت ابزار بوده است. او می­گوید، «من طر­ح­های منظم را دوست دارم».
در همین ارتباط بخوانید!  مسابقه: مجسمه‌سازی مدخل و بهبود مشارکت جمعی | هنر معماری آنلاین
ویکتوریا می­گوید، «شما نمی­خواهید که این بنا شبیه یک مغازه بنظر برسد، زیرا این بنا یک خانه است. شما همیشه به داشتن اشیائی که به دوران­های مختلفی تعلق دارند ادامه می­دهید، چیزهایی که آنها را به ارث برده­اید.» در کنار خانه یک جای دنج وجود دارد، اتاقی آفتاب­گیر با ردیفی از پنجره­های کریتال فرانسوی (Crittall french) که مملو از گیاهانی همچون کاکتی (cacti)، بونسای (bonsai)، و درختان لیمو بودند. بنظر بخشی از ساختار اصلی است؛ درواقع، آلن خودش این کار را ۱۰ سال پیش انجام داده است. او می­گوید، «پنجره­ها از باغ­هایی مختلف از سرتاسر اسکس به اینجا آمده­اند. من برای آنها در رادیویِ محلی آگهی دادم و شش نفر به من تلفن کردند و گفتند، «شما میتوانید آنها را بدون پرداخت بهایی داشته باشید.» اینجا مکانی برای شنیدن رادیو و خواندن روزنامه است، و مکانی که نوه­های دختر آنها به بازی مشغول شوند. خانه Wolverton یکی از  بهترین خانه­های مدیران کریتال (Crittall) در سیلوراِند (Silver End) است. در همان نزدیکی دو ساختمان مشابه دیگر نیز وجود دارد، هر دوی آنها تقریباً رها شده است هرچند خیابانهای اطراف با خانه­هایی ارزانتر و سقف های تخت ردیف­بندی شده­اند. پیش از آنکه در سال ۲۰۰۵م کارخانه تعطیل شود، در تمام این خانه­ها کارمندان کریتال ساکن بودند (اگر شما شغل خودتان را از دست بدهید، خانه خود را هم از دست خواهید داد). خانم و آقای وین می­گویند، هنوز هم جامعه بسمت روستا اشتیاق دارد اما این روزها مردم مشترکات کمتری با یکدیگر دارند. مانند آنها، اکثراً یا به خارج از روستا در رفت و آمدند یا بازنشسته هستند. در شهرک مدرن­گرای دیگری از اسکس-در جهت مخالف- تغییرات جمعیتی نیز در حال شکل­گیری است. شهرک فرینگتون پارک (Frinton Park Estate) تلاشی جاه­طلبانه برای خلق یک منطقه ساحلی بی کم و کاست به «یک سبک بین­المللی جدید» بود: بیش از هزار خانه، به علاوه یک سالن شهر، یک کلیسا، مغازه­ها و یک هتل. طراح اصلی آن معماری پرزرق و برق با نام اولیور هیل (Oliver Hill) بود. او یک نوکیش نوگرا بود که بخاطر هنر دکوی (art deco)  بکار گرفته در طراحی هتل میدلند (Midland) شهر Morecambe شناخته شده بود. متأسفانه، اسکس آن اندازه که باید رادیکال نبود. اقتصاد در دهه ۱۹۳۰م، جنگ جهانی دوم و سلایق محلی همگی به این معنی بودند که تنها در حدود ۴۰ خانه ساخته شد. از آن پس این شکاف را خانه­های قطعاً غیر رادیکال بازنشستگی و ساختمانهای نوساز نوگرا-با نگاهی به گذشته پُر کردند. با تأیید کلیشه­ای دیگر از اسکس، این شهر به خاطر سرهنگ­های سالمند و حامیان حزب مستقل انگلستان (UKIP) شناخته شد. اما فرینگتون هنوز هم یکی از بزرگترین مراکز تمرکز خانه­های نوگرا در سطح کشور است. این موضوع و غیر تبلیغاتی و دست نخورده ماندن مناطق ساحلی (اگر شما بخواهید کلاه­های رنگی که در کنار ساحل بطور سنتی بر سر می­کنند تجربه کنید، به سمت کلاکتون (Clacton) رانندگی کنید) نسلی جدید را بسوی خود جذب کرده است، کسانی که سهام ساختمانِ درحال فروپاشیِ متعلق به دهه ۱۹۳۰م شهر را احیاء کردند. این شهر از وقتیکه چارلی اینسکیپ (Charlie Inskip) و شریکش نانسی استیونسون (Nancy Stevenson) برای اولین بار، ۱۳ سال پیش، خانه­ای را در این منطقه خریداری کردند تغییر کرده است. نانسی می­گوید، «زمانی که ما شروع به آمدن کردیم، به این موضوع که داشتیم به دوران دهه ۱۹۵۰م وارد می­شدیم میخندیدیم». «این منطقه به لحاظ فیزیکی و اجتماعی از آنچه که ما بطور روزمره در لندن تجربه می­کردیم بسیار دور بود.» آنها می­گویند، هم اکنون این موضوع کمتر شده است. نانسی می­گوید، «اکثر کسانی که به این خانه ها نقل مکان کرده­اند نه در فرینگتون به دنیا آمده­اند و نه در آنجا پرورش یافته­اند در واقع، این موضوع در خطر تبدیل شدن به مُد روز قرار گرفته است.
در همین ارتباط بخوانید!  مایکل گرِیْوْز
چارلی و نانسی هر دو تحصیلکرده دانشگاهی هستند. آنها در لندن زندگی و کار می­کنند، و از فرینگتون به عنوان مکانی جهت استراحت در تعطیلی­های آخر هفته خود­ استفاده می­نمایند. نانسی می­گوید، «ما در اینجا از زندگی روزمره خود جدا می­شویم». «ما تلوزیون یا اینترنت نداریم، و به ندرت گوشی­های همراهمان آنتن میدهد. ما اینجا در کنار دریا هستیم. از هوای تازه تنفس می­کنیم، و نوری که به داخل خانه می­تابد فوق العاده است. اینجا برای ما مانند یک گُریزگاه است.» هر دویِ آنها از قایقرانی و کاوش در مردابها لذت میبرند، جایی که شما می­توانید دسته خوکهای آبی و باتلاق­هایی از نمک را تماشا کنید.   es5

چارلی اینسکیپ و نانسی استیونسون: «ما در اینجا از زندگی روزمره خود جدا می­شویم» عکس از Suki Dhanda است که برای مجله گاردین گرفته شده است

خانه آنها، که در سال ۱۹۳۶م ساخته شده بود، بخشی از یک دومین مرحله خانه­های کوچکتر و مقرون به صرفه­تر فرینگتون بود (که هنوز به فروش نرسیده بودند). باز هم، به شکلی مجزا ساحلی مُدرن است، یک مکعب جمع و جور و سفید رنگ و یک نورپله بلند بر فراز درب جلویی. زمانی که آنها سه سال پیش آن را خریدند (پیش از آن نیز آنها خانه­ای دیگر در فرینگتون داشتند)، مالک قبلی در آن از پنجره های سفیدرنگ پی وی سی (PVC) استفاده کرده بود و به نمای سرِ در، شورون (chevron) خاکستری اضافه کرده بود. رویکرد این زوج نسبت به بهسازی خانه نسبتاً آرام است. آنها می­گویند که یک اصل خلق الساعه را ادامه می­دهند، به گونه­ای که هر وقت بودجه لازم را بدست آوردند کار را ادامه می­دهند. نانسی می­گوید، «به جای آنکه آن را به پروژه­ای تبدیل کنند که در هر تعطیلی آخر هفته آدم را به زانو در می­آورد، ما به آرامی این خانه را به خانه­ای تبدیل می­کنیم که مد نظر ما است.» چارلی اضافه می­کند، «ما ترجیح می­دهیم بیرون از خانه در کنار دریا باشیم یا قایق سواری کنیم تا اینکه دیوارها را بشوریم.» آنها همچنین از خرید اجناس بُنجُل از مغازه­های محلی لذت می­برند، کاری که ظاهراً آنها در آن تبحر دارند، آنها صندلی­های نهارخوری دانمارکی خود را که نیم قرن از عمرشان میگذرد برای یک آهنگ بر می­دارند. این خانه با دورانی که در آن بسر میبرد متفاوت است اما آنها با این قضیه هم مشکلی ندارند. چارلی می­گوید، «این فرایند یک نوسازی است، نه یک بازسازی که این امر به ما اجازه می­دهد اندکی از سختی و مشکل رها شویم».  در هر حال در ارتباط با یک خانه سفید رنگ مقدار مشخصی از نگهداری الزامی است. چارلی می­گوید، «شما مجبور هستید هر دوسال یکبار آن را رنگ کنید زیرا رنگ آن شروع به کدر شدن می­کند. وجود هوای مرطوب دریا و مرغان دریایی و کاری که مرغان دریایی انجام می­دهند، که کاملاً هم معلوم است، نیز مزید بر علت می­شود.» چارلی می­گوید که این دلیل ممکن است توضیحی باشد که چرا این خانه­ها از چشم ساکنان محلی می­اُفتد و جمعیتی که با افزایش سن روبرو است و احتمالاً می­بایست برای نگهداری از خانه­ها تلاش کند: بخشی از داستان درباره اسکس این است که مردمانی دارد که دوست دارند متعلقاتی داشته باشند که واقعاً خوب باشد: براق، نو، و تمیز.» هیچکدام از آنها وابستگی مستحکمی با اسکس ندارند اما می­گویند می­توانند دوران بازنشستگی خود را در اسکس تصور کنند. آنها مالکان دیگر خانه­های نوگرا را که در نزدیکی خانه­شان زندگی می­کنند در رابطه با نگهداری از منازلشان راهنمایی می­کنند و راهنمایی­­های ایشان را می­شنوند. و مانند تحصیلکردگان خوب دانشگاهی، آنها درباره تاریخ رادیکال و فراموش شده اسکس نیز بیشتر میآموزند. نانسی می­گوید، «این جامعه کوچک از یک بینش واقعاً استوار به عنوان پشتوانه برخوردار است، بینشی که درباره خلق راهی نوین برای زندگی است.»
https://www.theguardian.com/lifeandstyle/2017/apr/01/modernist-houses-essex-architecture-interior-design   [۱] Alan and Christine Smith [۲] Suki Dhanda [۳] Guardian [۴] London [۵] Europe [۶] Raphael [۷] Alan and Victoria Waine