از میان سبک های کهن معماری در اروپا تاکنون به گوتیک اشاره نکرده ­ام. در این شماره پس از بررسی ویژگی­ های کلی معماری گوتیک به بحثی مقدماتی پیرامون معماری مدرن با ذکر سبک آر نووو نیز خواهم پرداخت. مورخان معماری عادت دارند وقتی به سبک گوتیک می­ رسند درمورد طاق ­ضربی صحبت کنند و آن را خصیصه ­ی لاینفک این معماری برمی­ شمارند. در طاق­ ضربی وزن توسط جناغی ­ها تحمل می­ شود. علاوه بر این نوک گنبد کلیسا تیز و متوجه آسمان است. ولی باید توجه داشت که این دو خصیصه در معماری ­های قبل از گوتیک، و به خصوص رُمانسک، نیز به نحوی وجود داشتند و دستاورد بزرگ معماری در قرنهای دوازدهم و سیزدهم یعنی دوران ولادت سبک گوتیک به کارگرفتن همزمان این دو وجه ممیزه در ساخت بناهای عظیمی بود که تا امروز نظیرشان به لحاظ ارتفاع و فخامت و عظمت مشاهده نشده است. البته نمای ظاهری این بناها با یکدیگر بسیار متفاوت بوده است؛ کافی­ست نگاهی به کاتدرال گوتیک شارتر بیندازید تا به تفاوت آن با کاتدرال شهر رَنس یا کلیسای نوتردام، یا حتی سنت ـ شاپل (پاریس) پی ببرید. مقایسه­ ی این کاتدرال ها خبر از کاربری های خاصی می­ دهد که معماران در هنگام ساخت این بناها مد نظر خویش داشتند. استفاده­ ی بسیار چیره ­دستانه از جناغی، گنبد نوک ­تیز و معمولاً مضاعف از آنرو صورت می­ گرفت تا سطح بیشتری از پلان زیر بنا قرار گیرد. تکنیک های جدیدی به کار گرفته می­ شدند تا بتوان گنبدها را تا سر حد امکان به اوج آسمان فراز برد، و علاوه بر این از فضای دیوارهای بینابین برای خلق پنجره­ های بزرگتری استفاده کرد که معماران داخلیِ این کلیساها معمولاً آنها را با ویترای تزئین می­ کردند. اگر به پاریس رفته و از نوتردام دیدن کرده باشید، یکی از مشهورترین این ویترای ­ها را حتماً در آنجا دیده ­اید.

Page 49-64-1

کلیسای نوتردام، پاریس

در قرن دوازدهم پنجره­ های بزرگ گوتیک برای ایجاد جلوه ­های نوریِ خاص در کاتدرال مورد استفاده قرار داشتند، و چندان در کلیساها طرف توجه نبودند. شیشه ­های رنگیِ این دوران به رنگ های تندی تزئین می­ شدند و این سنت استفاده از شیشه ­های رنگی تا خودِ قرن سیزدهم تداوم داشتند

یکی از نخستین ساختمان­هایی که این تکنیک­های رنگ ­آمیزی در آنها به کار آمد کلیسای بندیکتن آبه ­نشینِ سن­ـ­دنی در پاریس بود. جناح شرقی این کلیسا در حدود سالهای ۴۴-۱۱۳۵مرمت شد و با اینکه بخش­های فوقانی جایگاه همسرایان بعدها تغییراتی پیدا کرد، نمازخانه و طوافگاه آن درست در همین دوران ذکر شده بنا گشته (به تصویر این طوافگاه توجه کنید). اندازه­ ها هنوز چندان غول ­آسا نشده ­اند، اما مهارت معماران و دقتی که در بنای طاق به کار بسته ­اند اعجاب­ آور است؛ شاید از اینروست که به این کلیسای کوچک عنوان «نخستین بنای گوتیک» را بخشیده ­اند. عامل پیش­برنده ­ی معماری این کلیسا اسقفی بود به نام سوژه (Suger) که دو حالت مطلوب خود از این بنا را نیز ترسیم کرده و زیبایی­ شناسی شخصی خود را نیز در آن وارد نموده است. اندکی پس از آن که اسقف سوژه در کلیسای خود مشغول نوآوری های معمارانه بود، گروه دیگری در نوتردام پاریس دست­ اندرکار ساخت بنای فخیم دیگری شدند که ساخت آن از سال ۱۱۶۳ آغاز شد و سرانجام کاتدرال «بانوی ما» یا همان نوتردام لقب گرفت. جناح شرقی نوتردام هم بعدها دوباره ساخته و تغییر داده شد. پس از نوتردام نوبت به کاتدرال لائون رسید که دو سال بعد آغاز شد. آمده است که جناح غربی این کاتدرال هم در قرن سیزدهم مورد مرمت و بازسازی قرار گرفت.

در همین ارتباط بخوانید!  تاریخچه و ویژگی‌های کلی معماری مدرن

Page-49-64-22

نمازخانه و طوافگاه کلیسای بندیکتن سندنی (۴۴ - ۱۱۴۰)، پاریس

البته میل به ساخت کاتدرال های گوتیک در اوایل قرن دوازدهم پدید آمد. مشکلاتی پیش پای معماران گوتیک قرار داشت که مهم ترین آنها بلندمرتبه ساختن داخل کاتدرال بود. عناصر اصلی داخل کلیسا به طور معمول عبارت بودند از ستون­بندی، گالری فوقانی کلیسا که بالای جناح واقع بود و به طور معمول به داخل فضای کلیسا گشوده می ­شد، و گالری طاق­داری که بالای طاقیِ اصلی قرار داشت. راهروی کشیشان عنصر دیگری بود که در کنار عناصر پیشین می ­بایست راه حلی در کلیسا گوتیک می­ یافت. در معماری رُمانسک تا حد امکان برای تعدیل این عناصر داخلی کوششهایی صورت گرفته بود. مثلاً در کاتدرال سانس (۱۱۴۰ م.) طاقی برجسته­ تر گرفته شد، و در کاتدرال های نوآیون (۱۱۵۰ م.) و لائون که در بالا به آن اشاره کردم چهار عنصر فوقانی همگی به کار گرفته شدند. نتیجه آن شد که طاقی داخل کلیسا اندکی تحلیل رفت.

Page 49-64-3

نمای بیرونی سنتشاپل، پاریس

عناصر تزئینی این کلیساهای عظیم در مجموع ساده ­تر از نمونه ­های رُمانسک و بیزانس بودند. در نیمه­ ی دوم قرن دوازدهم مرسوم شد که صفه­ ی داخل کلیسا را با چند ستون کوچک گروهی به یکدیگر متصل سازند. و مثلاً در مورد کلیسای لائون کنده ­کاری های ظریف و پیچیده­ی رُمانسک جای خود را به سرستونهای ساده­شده­ی کورنتی بخشیدند. تحت تأثیر کاتدرال شارتر بود که مفهوم پنجره­ی کاتدرال به تدریج شکل گرفت. کلیساهای کیسترکیومی را باید به صورت جداگانه در نظر گرفت. این کاتدرالها ساده ­ترند، اما در جزئیات به یکدیگر شبیه. فرقه­ ی راهبان کیسترکیومی به خشونت در ظاهر بیشتر توجه داشتند و قدیس برنار دو کلروو که مقتدایشان به شمار می­رفت، بر این مهم تأکید گذاشته بود. صومعه ­ی سیتو یکی از بهترین نمونه ­های صوامع کیسترکیومی است. کلیسای لائون هم تأثیر خود را بر بسیاری از کلیساهای خارج از محدوده­ ی فرانسه هم گذاشت؛ به این ترتیب که با وجود تبعیت همه ­ی آنها از عناصر دکوراتیف این کلیسا، طرح کلیشان هنوز به سبک رمانسک باقی مانده بود.

سبک گوتیک علیا (۱۳۰۰-۱۲۵۰)

(گوتیک فرانسوی)

در فاصله­ی زمانی یادشده اروپا قطعاً تحت نفوذ و سیطره­ی یک نوع معماری قرار داشت که جز معماری گوتیک فرانسوی نبود. دانشنامه­ی بریتانیکا معتقد است که نفوذ دربار لویی نهم عامل این سیطره بوده است. از حدود ۱۲۲۰ تا ۱۲۳۰ مهارت معماران بدان پایه رسیده بود که بتوانند ابعاد بناهای­شان را چنان عظیم سازند که فقط دلایل امنیت بقای ساختمان مانع از پیشتر رفتن­شان بشود. کاتدرال بووه یکی از مثالهای این جاه­طلبی معماری بود. این کلیسا به دلیل ارتفاع عظیمش سرانجام بدون گنبد رها شد. نتیجه­ی این تحولات در مهارتهای معماری ظهور سبک رایونان (Rayonnant) بود که کلیسای آمیَن نمونه­ای از آن به شمار می­آید. این دوره­ی ابتدایی سبک گوتیک علیا را دوران گوتیک درباری نیز می­نامند. از این دوران گوتیک علیا باید به یک بنای بسیار مهم اشاره کرد که سنت ـ شاپل پاریس است. اینجا نمازخانه­ی لویی نهم مشهور به سن لویی (لویی مقدس) بوده است. داخل سنت­ـ شاپل پاریسی بسیار پر زرق و برق است، و شکوه آن به دلیل اشیاء متبرک در آن است. معتقد اند بخشی از صلیب واقعی مسیح و تاج خار مسیح در این شاپل (نمازخانه) نگاهداری می­شود. پاپ اینوکنتیوس چهارم اعلام کرد که وجود این اشیای متبرک به آن معناست که مسیح تاج خار خود را بر سر لویی نهاده است. نمازخانه­ی مقدس (سنت ­ـ­شاپل) اوج معماری کاتولیک فرانسوی را نیز نمایندگی می­کند. نهایت رنگ­آمیزی در کاربرد شیشه­ های سنت ـ شاپل دیده می­شود. یکی از خصیصه­های کاتدرالهای نیمه­ی دوم قرن سیزدهم کاربرد عناصر دکوراتیف کنده­کاری است که در ساخت این کلیسا بیداد می­کند. از این نظر سنت ـ شاپل به قول یک مورخ تاریخ معماری یک بنای دوچهره است، معماری آن به پیروی از سبک را یونان یا سبک درباری ساخته شده، و عناصر تزئینیِ آن از سبکهای کهنه ­تر به وام گرفته شده ­اند.Page 49-64-4

در همین ارتباط بخوانید!  برج‌های مسکونی، تجاری پارک‌پرنس | بارزانتی (میلان)

نمای داخلی سنت شاپل

به دنبال سَنت ـ شاپل پاریس، سَنت ـ شاپل­ های دیگری هم در شهرهای آخن و ریوم ساخته شدند، طی قرن چهاردهم در انگلستان و اسپانیا هم کلیساهای را یونان ساخته شدند. کلیسای وست­ مینستر که به فرمان هِنری سوم (برادر همسر لویی نهم) بعد از سال ۱۲۴۵ مرمت شد، و کاتدرال قدیس پاولس، در انگلستان همگی تحت نفوذ سبک فرانسوی قرار داشتند. البته کلیسای وست ­مینستر فاقد خصیصه­های متمایزکننده ­ی کلیسای را یونان است، اما درست مثل سنت ـ شاپل آکنده از عناصر دکوراتیف است و رنگ در آن بسیار خودنمایی می­ کند.

کاتدرال لئون و کاتدرال تولذو (طلیطله) که از ابتدای به سبک و سیاق فرانسوی ساخته شده بودند، اما تخصص اسپانیایی ­ها در ساخت قوس های طاقی عظیم که در نمونه­های تولذو و بورگُس دیده می­شود در ساخت این کاتدرالها همچنان جلب نظر می­ کند. از اواخر قرن سیزدهم دامنه ­ی نفوذ سبک فرانسوی به شمال تا به سکاندیناوی کشیده شد و در سال ۱۲۸۷ معماران فرانسوی به سوئد اعزام شدند تا کاتدرال معروف اوپسالا را در آن شهر بسازند.

Page 49-64-5

جبهه ی غربی کلیسای سن ماکلو، روآن

گوتیک متأخر (قرن شانزدهم)

در این دوران بیشتر نمونه­ های گوتیک را می­ شد در جنوب آلمان و اتریش یافت. استادکارانِ بنّای آلمانی در ساخت گنبد تخصص عجیبی یافته بودند و برای اینکه بیشترین گستره ­ی سقف را بتوانند به گنبد اختصاص دهند اقدام به ساخت کلیساهای تالارمانندی می ­کردند که در سرتاسر قرن چهاردهم رواج داشت. کلیساهایی در مونیخ و لاندس­هوت به این سیاق بنا شده بودند. طرح گنبد این کلیساها از خطوط مستقیم پیروی می­کرد. تا پایان قرن پانزدهم این نوع طراحی جای خود را به کاربرد خطوط منحنی در ساخت گنبد داد که معمولاً در دو ردیف قرار می ­گرفتند. این سبک جدید را می­ توان در کلیسای قدیس باربارا در کوتنبرگ مشاهده کرد. مهارت و استادی این معماران در تمام خاک اروپا بالادست نداشت. در فرانسه سبک محلی گوتیک متأخر را معمولاً سبکِ فلَمبوآیان (شعله­ کش) (Flamboyant) می­ خوانند. وجه تسمیه­ ی این سبک آن است که تراس­بندی آن با دو انحنا شبیه به شعله­ های آتشی به نظر می ­رسد که به سمت آسمان زبانه می ­کشند.

Page 49-64-6

کلیسای قدیس باربارا، کوتنبرگ

پایان گوتیک

تغییرات گوتیک که سرانجام به رنسانس منتهی شد چندان شدیدتر و مخرب ­تر از تحولات رُمانسک منتهی به گوتیک نبودند. به تعبیر دانشنامه ­ی بریتانیکا این تغییرات را نمی­ توان همتای تبدیل سمبولیسم به رئالیسم در نظر آورد. این تغییر هرچه بود تغییر از نوعی رئالیسم به رئالیسمی از نوع دیگر بود. نخستین تغییراتی که به سود رنسانس در خارج از مرزهای ایتالیا رخ داد، خیلی قابل تفکیک از گوتیک متأخر نیستند. به واقع، اصطلاح «رنسانس ایتالیایی» در سرتاسر اروپا برای هنرمندان به معنای تزئینات اضافی بر روی بناهایی بود که فرم آنها از پیش تثبیت شده بود. برخی از صاحب نظران معماری در مورد پایان عصر گوتیک نظر دیگری دارند، آنها معتقدند که خصیصه ­های گوتیک متأخر تا اندازه­ ی زیادی حسّ پایان را در بیننده القاء می­ کردند. از حدود ۱۴۷۰ تا ۱۵۲۰ میلادی به نظر می­ رسید که غنای عناصر تزئینی دچار زوالی بی ­سابقه شده است. کاربرد فرم ­های عصر رنسانس با تشویق هنرمندان به اخذ عناصر معماری کلاسیک و بازگشت به اصول زیبایی یونانی و رومی به­ تدریج گسترش پیدا می­ کرد. آنها در پیگیری عناصر کلاسیک چندان پیش می ­رفتند که سرانجام به این نتیجه رسیدند که همه­ ی عناصر گوتیک جز معماری «متوحش» نیستند. از خصیصه­ های دوران رنسانس یکی هم حضور عنصر انتقادی در نگاه نظریه ­­پردازان بود. به نقل از دانشنامه ­ی بریتانیکا در تمام دوران رُمانسک و گوتیک هیچ معیاری برای تمییز نو از کهنه، برای تشخیص خوب از بد، یا زشت از زیبا پدید نیآمد. شکل­گیریِ عنصر انتقادی ملازم و همراه شد با دفاع این عناصر از عقلانیت کلاسیک که سرانجام پایه­های معماری کلاسیک رنسانس را در ایتالیا پی ریخت.

در همین ارتباط بخوانید!  برج آکوا، استدیو گَنگ | هنرمعماری

Page 49-64-7

احیای گوتیک

در فرانسه تا مدت ها پس از رنسانس، معماری و در کل فرهنگ سده­ های میانه جذابیت خود را برای اشراف حفظ کردند. لودوویکو آریوستو و تورکوآتو تاسّو دو تن از شاعران عصر اومانیسم، به این میل دامن می­ زدند. معماری گوتیک از دل این علاقه در میان فرانسویان و دیگر ملل اروپایی دیگربار در اروپا احیاء شد. سنت معماری گوتیک خاصه در حلقه ­های دینی تا قرن هجدهم دوام آورد. در اوایل این قرن دوباره­ سازی بناها و این بار به سبک گوتیک در واقع به عنوان یک مد فرهنگی در نظر گرفته می­ شد. بنای کلیسای سن ژنویِو در پاریس که پس از انقلاب کبیر فرانسه تاکنون به نام پانتئون خوانده می ­شود، در ظاهر مشحون از ایده ­های نوکلاسیک است، اما در باطن از معماری گوتیک گرته ­برداری شد و انگیزه ­ی جدیدی به جنبش احیای گوتیک بخشید. معماران فرانسوی چنان در بازگشت به ارزش های گوتیک مشتاق بودند که سرانجام گوی سبقت از همه ­ی ملت های دیگر اروپا ربودند. در نگاه انقلابیون اواخر قرن هجدهممعماری گوتیک نمادی از قدرت اشراف و کلیسا به شمار می ­آمد، و بناهای بسیاری به دست آنان تخریب شد، اما علاقه و کنجکاوی مردم به نحوی باقی ماند و همین باعث شد که فرهنگ دوستانی همچون آلکساندر لونوآر بخشی از دِپوی پاریس را به موزه­ای برای نگاهداری از بناهای یادبود فرانسوی اختصاص دهند. شاتوبریان، نویسنده ­ی رمانتیک فرانسوی، به­ شدت تحت تأثیر مجموعه ­ی لونوآر قرار گرفت و بخشی از کتاب نبوغ مسیحیت (۱۸۰۲) خود را به بحثی نیمه­­ فلسفی پیرامون معماری گوتیک اختصاص داد. با این همه، بیشترین چیزی که درباره­ی دوران احیای گوتیک در فرانسه می ­توان گفت این است که احیاگران گوتیک در بهترین حالت باستانشناسان آماتوری بودند و آنچه قدر می­ نهادند معیارهای ذوق خود ایشان بود که در قالب روایتی رمانتیک از سده­ های میانه عرضه ­اش می­ کردند.

Page 49-64-8

کاتدرال استراسبورگ، استراسبورگ

در آلمان نیز همچون فرانسه علاقه به هنر، تاریخ، و معماری و افسانه ­های قرون وسطایی، در سرتاسر دوران رنسانس حفظ شده و دوام آورده بود. علاقه ­ی بسیاری به کاتدرال های استراسبورگ و کلن ابراز می ­شد، یعنی دو کاتدرال که اهمیتی نمادین در تاریخ احیای معماری گوتیک در قاره ­ی اروپا داشتند. نویسنده­ ی آلمانی یاکوب ویمپ­هِلینگ کاتدرال استراسبورگ را به عنوان عالی ترین و نادرترین بنا در کل اروپا در شمار آورد؛ و به یاد آورید متن ستایشی که گوته در مدح کاتدرال استراسبورگ و معمار سازنده ­اش اِروین فون شتاین­باخ سرود: یک جزوه ­ی ۱۶ـ صفحه ­ای با عنوان درباب معماری آلمانی (۱۷۷۲) که طی آن شاعر سعی دارد روح آلمانی را روح گوتیک بخواند. گوتیک به زعم گوته معماریِ خودِ آلمان بود. شلگل هم در ستایش از سبک گوتیک پیش تر رفت و آن را نه تنها بیانگر روح آلمان که دقیقاً بیانگر روح کاتولیک آلمانی دانست.