اختصاصی وبسایت هنرمعماری آنلاین


معماری طرح مانده بر روی کاغذ نیست. شاید آن چیزی که در دست دارید «طرحِ معماری»، «طرحی از یک معماری» یا «طراحیِ معماری» خوبی باشد، اما قطعاً معماری نیست! معماری همچنین ماکت نیست. اثری که به بیش از ماکت نمی­‌رسد معماری نیست. حتی اگر بهترین پاسخ به مشکلات عصر خودش و اعصار بعدی باشد... اما به هرحال معماری نیست. هرکسی می­تواند طرحی دراندازد تا آیندگان او را تمجید کنند اما اگر آن طرح امروز به منصه‌ی ظهور رسید هنر و معماری واقعی است. معماری خیلی از چیزهای دیگر هم نیست! مثلاً معماری مسلماً ساختمان­‌سازی با همان تعریف جامع و جالب لوکوربوزیه‌­ای نیست! تعریف لوکوربوزیه را به یاد دارید؟ «شما سنگ، چوب و بتن را به کار می‌­گیرید و با این مصالح خانه‌­ها و محل­‌ها را می‌­سازید، این یعنی ساختمان­‌سازی، کاردانی و مهارت در کار است. ولی ناگهان شما در قلب من تأثیر می­‌گذارید، به من خوبی می­‌کنید، من خوشحال می­‌شوم و می‌­گویم: " این زیباست!" این یعنی معماری، هنر در آن وارد می‌­شود. خانه‌­ی من قابل استفاده است. از شما متشکرم، همانگونه که بایستی از مهندسین راه آهن یا خدمات تلفن متشکر باشم. شما در قلب من تأثیر نگذاشتید. ولی فرض می‌­کنیم دیوارها به طرف آسمان سربلند کرده‌­اند به طوری که مرا تحت تأثیر قرار می‌­دهند، منظور شما را در می‌­یابم. حالت فکری شما لطیف، سرد، زیبا و با شکوه بوده است. این را سنگ­‌هایی که به پا داشته‌­اید به من می‌­گویند. شما مرا به آن مکان جلب می‌­کنید و چشمان من آن را می‌­نگرند. آنها چیزی را می‌­بینند که نمایشگر یک فکر است. فکری که نه با صدا یا کلام بلکه تنها به وسیله‌­ی اشکالی که در رابطه‌­ی معینی با یکدیگر قرار دارند آشکار می‌­شود. این اشکال به گونه‌­ای هستند که در نور به وضوح نمایان می­‌گردند. روابط بین آنها لزوماً ربطی به قابل استفاده یا در خور تشبیه بودن را ندارد و آنها آفرینش ریاضی ذهن شما هستند. آنها زبان معماری‌­اند. با استفاده از مصالح خام و شروع از شرایطی که کمابیش متکی بر سودمندی هستند، شما روابط معینی را به وجود آورده‌­اید که احساسات مرا بر انگیخته است. این یعنی معماری.» لازم به ذکر است که این تعریف محدود به بناهای عمومی یا ساختمان‌های مسکونی عادی در بافت شهر نشده است! من از صمیم قلبم متأسف هستم که کسانیکه خود کار معماری را از گالری و ویلایهای شخصی شروع کرده‌اند امروز منکر اهمیت نقش معمار در آنها می‌شود. من کاری ندارم که برخی معماری را محدود به تعاریف خاصی می‌کنند تا خود را معمار بخوانند یا آن تعریف گروپیوسی معماری، از قاشق تا شهر را هم فراموش کرده‌اند! زمانه همه چیز را عوض می‌کند چون ذات معماری را!

در همین ارتباط بخوانید!  موزه‌ی هنر مدرن | اولبورگ، دانمارک

 

همیشه به دروغ گفته‌­اند که معماری مدرن به پایان رسیده است. پرسش من از شما این است: «آیا پیشرفت در معماری و نو شدن به پایان رسیده است؟» اگر رسیده است پس آری! معماری مدرن هم تمام شده است. اما همه می­‌دانیم که نوآوری در معماری همواره وجود دارد. نه تنها وجود دارد که به نظر می‌­رسد ما با ظهور آی تی و آی سی تی در حال وقوع انقلاب فناورانه در معماری هستیم. معماری مدرن تازه در حال شکوفا شدن است. علوم اعصاب معماری مدرن را اثبات می‌­کند... . علمی جدید در معماری که تا سه دهه‌ی پیش اساساً وجود نداشت. معماری مدرن یعنی نو شدن... یعنی طراحی ساده، یعنی فناوری بالا، یعنی اعطای آن نوع از معماری به کارفرما و مخاطب و جامعه و خود معماری که باعث رشد شود. معماری مینیمالیسم که از آن به عنوان آخرین سبک معماری مدرن یاد می­شود باید سالها پیش تمام می­شد اما امروز در همه ­جای جهان معماری مینیمال رایج است. تفکر مینیمال رواج دارد. حتی روی جلد مجلاتی که نه سردبیر مهمان و نه مدیر مسوؤلش به آن ایمانی ندارند! به نظر می‌­رسد که آنچه که تمام شده است توهم­‌بازی و ساخت بناهایی است که بیشتر شبیه شوخی بود تا معماری! اسباب بازی‌­هایی که پشت همه‌­ی آنها فلسفه­ بافی‌­های عجیبی از جنس نهیلیسم تا دانش روز دنیا بود. حرف­هایی که به حیثیت خود دانشمندان و فلاسفه و تئوری‌­هایشان نیز لطمه زد. چیزی که گاهی پست مدرن هم خوانده می­‌شود! این خزعبلات پست مدرن هم نیست! پست مدرن در سینما و هنر حقیقتاً دارای جایگاه است.

 

معماری قطعاً محصولات بازار بسازبفروش­ها هم نیست. اینها در بهترین حالت گردش سرمایه هستند. ساختمان­‌سازی هستند. کسی که اینها را معماری بخواند و قبول کند ابلهی بیش نیست. او بی­سواد و ناآگاه است. اگر نظر مرا بخواهید می­‌توان کباب سوخته را به جای بیفتک به او انداخت! امیدوارم روزی که با سیلی محکم زمانه و مردم از خواب بیدار شد خیلی دیر نشده باشد.

 

وقتی که با معماران سنتی و معماران واقعی صحبت می‌­کنیم به یک نقطه­‌ی اشتراک می‌­ریسم. هر دو اذعان می‌کنند که در آثار خود جزئیاتی را لحاظ می‌کنند که ممکن است کارفرما و کاربر و مردم متوجه آن نباشد اما به هر حال آنها این فرآیند را طی می­‌کنند. علت در چیست؟ علت در این است که آنها به فکر ارتقای معماری هستند در عین حال که در خدمت مردم و کارفرمای خود نیز هستند. این معماری واقعی است. توهماتی که معماری برای مردم را از معماری برای معماری جدا می‌­کنند، هنوز معماری واقعی را ندیده‌­اند. وقتی که به معماری واقعی نگاه می‌کنیم که به طرز معجز‌ه‌­آسایی هم در معماری بومی و سنتی کشورها و هم در معماری مدرن روز جهان وجود دارد، این اهمیت به وجود مختلف خالق معماری را می­بینیم و وقتی به معماری کاذب معاصر نگاه می‌کنیم دقیقاً این اصل فراموش شده است. ده­ها نکته‌­ی دیگر نیز فراموش شده است، همانگونه که مردم، کارفرما و عملکرد فراموش شده­اند. فقط یک نکته اصلاً فراموش نشده و آن افه­‌های معمارانه، فرم­های عجیب و بی­‌فایده و فلسفه‌­بافی‌­های خنده‌­دار است. مطالبی که گاهاً ارتباط آن با اثر معماری و موضوع طراحی هرگز مشخص نمی­‌شود! ارتباط با معماری و مرزهای دانش آن نیز بعد از مدتی فراموش می­‌شود. یعنی آن فلسفه نمی‌­تواند به ذات اصیل معماری نزدیک شود. تنها موجی است که می­‌آید و می­رود! معماری اینها نیست!

در همین ارتباط بخوانید!  کارخانه‌ی سلولز و منطقه‌ ی مسکونی مجاور آن | سونیلا: کوتکا، فنلاند

 

اما تأکید می­‌کنم که معماری بازی‌­های مدعیان نوآوری و افه‌­های هنری هم نیست. این خیلی نکته­‌ی مهمی در معماری امروز ایران است. معماری پیچاندن کارفرما و مردم کاربر در لفافه‌­ای از توهمات نیست.

 

تعریف کوربو را یکبار دیگر بخوانید...در بطن این تعریف، معماری‌­ای که او از آن دم می­‌زند توسط یک نفر فهمیده می­‌شود و به کارش می‌­آید. این یک نفر معمار است، کارفرما است، فردی از بدنه‌ی مردم است، فردی است که حسی را می‌­فهمد، فردی است که ممکن است اصلاً نفهمد و نشناسد اما حس می­‌کند، تقدیر می­‌کند، دوست می­‌دارد! اثری که توسط کاربرانش درک نشود، به کار نیاید و برای او تنها دردسر درست کند معماری است؟ نیست! این مسیر انحرافی‌­ای است که در معماری معاصر ایران به وجود آمده است. تلقین اینکه معماری باید حتماً ایده­‌ی خیلی عجیبی داشته باشد، به مرزهای هنر مثلاً نزدیک شود، مردم را له کند و از روی منطق مهندسی و انسانی رد شود و امثالهم یک جریان انحرافی در معماری است.

 

 

معماری فرایندی است که پای آن روی زمین اما سرش در آسمان است. معماری محصولی است که ابتدا به ساکن در خدمت نیازهای کارفرمایش است. سپس در خدمت مردم و کاربران احتمالی بعدی­‌اش و در نهایت در خدمت خود معماری است. در خدمت ارزش­های معماری. ارزش­های معماری و مرز آنها هم مشخص هستند. آیا اینها از هم منفک هستند؟ قطعاً خیر! آن چیزی که به درد کارفرمایش بخورد، اما مردم را راضی نکند و در خدمت معماری حقیقی نباشد معماری نیست! کاسبی است! اتفاقی با ظواهر معماری که مردم را آگاه نکند و موجب ارتقای ذات معماری نشود، اصلاً معماری نیست. برنامه‌ای که مثلاً مرزهای معماری را توسعه دهد اما در خیانت به کارفرمایش شهرت جهانی پیدا کند، معماری نیست! اتفاقاً این اثر خائن به معماری است. زیرا به اسم معماری، به آبروی معماری لطمه زده است.

 

وقتی به معماری واقعی نگاه می‌­کنیم با شگفتی باورنکردنی، در حال انجام سه کار همزمان است. سه کاری که نمی‌­توانیم از هم تفکیک کنیم. گویی هر جزء آن برای دو یا چندکار طراحی شده است. هم در عالم واقعیت است و هم در عالم معنا کار می‌­کند. محصولی که عملکرد ندارد، معماری نیست، حتی اگر عملکرد آن صرفاً تزئینات باشد. یا به مثابه یک مجسمه عملکرد آن تنها دیده شدن باشد.

در همین ارتباط بخوانید!  خانه ­ی استیوِنس، جان لاوتنر / مالیبو، کالیفرنیا

 

آری! کارفرما را ما باید آموزش بدهیم... اما آموزش برای ایجاد معماری حقیقی، نه ملقمه‌­ای از توضیحات مضحک و فرم­‌های خارق­‌العاده و ابداعات دیوانه‌­وار. ما کارفرما را آموزش می‌­دهیم یا فریب؟ امروز دقیقاٌ منظور ما از آموزش کارفرما و ارتقای سلیقه‌­ی مردم چیست؟ کدام را بیشتر می­بینیم؟ آموزش کارفرما یا فریب او؟ من متأسفم که دانش آموختگان بیکار معماری و آنانکه در عرصه‌ی معماری حقیقی ناکام مانده‌اند یک دوربین به دست گرفته‌اند و هر مطلبی را در فضای معماری کشور منتشر می‌کنند. رسانه‌ای که دروازه‌ی خبری ندارد و هر مطلبی از آن بلند می‌شود رسانه نیست. حتی بوقچی استادیوم آزادی هم نیست! من متأسفم که نهادهای مدعی آموزش معماری، تبدیل به هسته‌های تضییع اندیشه و بازی‌های مضحک کاسب‌مآبانه شده‌اند.

استادان معماری کجا هستند؟ استخوان شکسته‌های معماری ایران کجا هستند؟ سرشون را در کدام آستین فرو کرده‌اند که هرکسی که تا فرودگاه کالیفرنیا و مادرید رفته می‌آید و اظهار نظر می‌کند؟ سردبیر نشریات معماری کجا هستند؟ ویژه‌نامه‌ی بعدی خود به کدام معمار ناآشنا به رسانه و مطبوعاتی سپرده‌اند؟ سردبیر مورد نظر الآن کجای دنیاست و کجا مشغول ویلاسازی است که فقط استوری اینستاگرام او فعال است؟ چرا از اسم دانشگاه و کانون و نشریات و مؤسسه و مجله مایه می‌گذارید؟

دانشجویان ما کجا هستند؟ دانشجوی معماری در دهه‌ی هفتادی برای یک مجله می‌جنگید، دانشجوی دهه‌ی هفتادی امروز برای چه چیزی می‌جنگد؟ دانشجویی که می‌نشیند و جلوی روی او هرچیزی را به اسم معماری اذعان می‌کنند، آیا حقیقتاً متوجه نیست که به شعور خود او توهین می‌شود؟

من ظهور جریانی ملحد و خطرناک در معماری ایران را می‌بینم که در سکوت حرفه‌مندان معماری در حال ارتکاب خلاف شرعی و قانونی علیه معماری ایران است. جریانی متحجر و توتالیته‌گرایی که به اسم روشنفکری و جریان نو در معماری ایران می‌خواهد ماکت‌سازی را به نام معماری به خورد ملت دهد! کسانیکه تا دیروز از هر معماری درجه دو و سه‌ غربی‌ای استقبال می‌کردند و میکروفون بهشان می‌دادند امروز در حال نفوذ به شهرهای حاشیه‌ی کویر ما هستند. معماری حقیقی در ذات ادراکی این مردم وجود دارد و وکیل و وصی زنده نمی‌خواهد. اینها برای بهتر از خود معماری نمی‌کنند. اما معماری ایران، به عنوان یک ارزش زنده، در حال نابودی است. من از مردم توقعی ندارم... معماران واقعی به داد این معماری برسند!