هتل به مثابه سرپناه

از نخستین ایامِ هتل‌های کنار جاده‌ای یا همان مُتل‌ها، یکی از عمده‌ترین کارکردهای هتل فراهم ساختن سرپناهی در مناطق دورافتاده بود که به صورت بالقوه قابلیت سکونت نداشتند. به رغم پیشرفت‌های زیاد در عایقکاریِ سرما، امکانات حرارتی، و تهویه‌ی مطبوع که فضاهای قبلاً خطرناک را به موردی اندکی بیشتر از منظره‌ی طبیعی بدل ساخته است، هنوز می‌توان یک موضع تدافعی در هتل‌های امروزی ــ به‌خصوص وقتی این هتل‌ها بر بستری طبیعی با شدیدترین تضادهای اقلیمی قرار گرفته باشند ــ را مشاهده کرد.

هتل «پی» اثر تویو ایتو (۱۹۹۲) که در چشم‌اندازی از کوه شاریداکه در بخش شرقی هوکائیدو، شمالی‌ترین جزیره‌ی مهم ژاپن، واقع است تضاد خیره‌کننده‌ای با مزارع گندمی که حجمِ ساختمان بر روی آن‌ها بنا شده دارد. فضاهای انتزاعی که وجه تسمیه‌ی هتل نیز هستند ــ گروهی از هتل‌های طویل مستطیلی که از لابی بیضوی و بزرگی منشعب شده‌اند ــ به‌عمد در تضاد با محیط اطراف‌شان در نظر گرفته شده‌اند. در یک سمتِ میهمانسرای باریک، یک سرسرای عمومی هست که در داخل بلوکی شیشه‌ای محصور شده و در سمت دیگر توالیِ بیست و شش اتاق ساده‌ی سفید مشاهده می‌شود که وجه پیدای‌شان از شیشه است. اتاق‌ها با مبلمان غربی که زمینه‌ی خنثایی برای چشم‌اندازهای خیره‌کننده‌شان پدید آورده‌اند، به سبک مینیمال طراحی شده‌اند. داخل دیوارهای منحنی لابی، صفحات شیشه‌ای نور طبیعی و منظره‌ی چشم‌انداز پیرامون را فیلتر می‌کنند، و جایگزینی برای نماهای روشن و ساکتی فراهم می‌آورند که مشخصه‌ی همه‌ی مناطق میهمان‌پذیر است. آنچه در ابتدا بی‌توجهی به زمینه به نظر می‌رسید، در واقع به رسمیت شناختنِ شرایطِ مصنوعیِ روزگار معاصر بود که در آن هیچ جنبه‌ای از طبیعت مصون از تعرض آدمی انگاشته نمی‌شود. در هتل «پی»، طرح و چشم‌انداز در وضعیتی حاکی از احترام متقابل در یکدیگر قفل شده‌اند.

جفری باؤا، یک مدرنیست ترکیبی و خیلی هم جدی (که در سال ۲۰۰۳ در گذشته) در طراحی هتل کانْدالاما (۱۹۹۴)، در شهر دامبولا در سری‌لانکا، ارج بسیار زیادی برای طبیعت و سنتهای قومی مردم این کشور قائل شده است. کاندالاما به لحاظ موقعیت جغرافیایی و دقتی که در ساخت آن به کار رفته نمونه‌ای حیرت‌انگیز و مثالی در طراحیِ پایدار محیط زیستی است. (هتل کاندالاما با طرح فاضلاب و زباله، سیستم جمع‌آوری آب باران، و امکانات صرفه‌جویی در انرژی خود مدال برنزِ شورای ساختمانِ سبزِ ایالات متحد آمریکا در مصرف انرژی و طراحی محیطی را از آن خود ساخته است.)

این هتلِ ۱۶۰ تخته که بام تختِ آن در عین حال یک باغ گرمسیری نیز هست، دو طرف یک صخره‌ی سنگیِ مشرف به دژ سلطنتی سیگیریا در آن نزدیکی را اشغال کرده است. ورود به هتل از طریق دهانه‌ی مغاره‌ای میسر است که تپه را سوراخ می‌کند و به منطقه‌ی پذیرش منتهی می‌شود. در لابی اصلی هتل، برجستگی‌های طبیعیِ سایت یک بار دیگر حضور خود را در میان مجسمه‌ی فیل‌ها و جغدهای بزرگ یادآور می‌شوند. میهمانان هتل برای رسیدن به اتاق خود از کوریدورهای بازی عبور می‌کنند و چشم‌اندازهای سرگیجه‌آوری را در معرض دید می‌نهند. در سرتاسر این فضا قاب‌های آلومینیومیِ برّاق کنترپوآنِ مدرنی برای صندلی‌های راتان، میزهای تحریر قدیمی، و پرده‌های سفید به وجود آورده‌اند. البته باید گفت که هندسه‌ی رسمی و مبلمان غیررسمی در برابر نقطه‌ی کانونیِ هتل رنگ می‌بازند که عبارت باشد از جنگلی متراکم از مناظر طبیعی. هندسه‌ی موّاجِ مجتمع هتل به جای آنکه معطوف به بیرون باشد، به میهمانان تضمین می‌دهد که آنان در دل چشم‌اندازی خاص مأوا گرفته‌اند، بدون آنکه با سایت باستان‌شناختی در آن نزدیکی‌ها تداخلی داشته باشند.

در داخل مرزهای پارک‌های ملّی، هتل‌ها اغلب دغدغه‌ی اختصاصی دارند که از حق استفاده از زمین‌های دولتی برخوردار گردند، امّا نسبت به آن‌ها مالکیت نداشته باشند. مثلاً در پارک ملّی کروگر در آفریقای جنوبی قوانین تصریح دارند که عرصه باید پس از انقضای مهلت استفاده به حالت طبیعی ابتداییِ خود برگردانده شود. علاوه بر تفکّر زیست‌محیطی موجود در پس این قانون‌ها، عمل استهلاک مال‌الاجاره تلویحاً یادآور این نکته است که مالکیت خصوصی یک ابداع قانونی است و نه شرطی طبیعی، و وجودِ ما انسان‌ها لایتناهی نیست. بوید فرگوسن، مدیر شرکت سِسیل اَند بوید در دوربان، با در نظر گرفتن این شرایط بود که نسبت به طراحی میهمان‌پذیرِ سینگیتا لِبومبو (۲۰۰۳) اقدام کرد. خنزر پنزرهای فضای داخلی هتل، با جدّیتی که در طراحی بیرونی آن به کار رفته آشتی برقرار کرده است. این طراحی بیرونی حیات وحش را با میهمانان نزدیک ساخته است. فرگوسن زبان جهانشمول مدرنیسم را با لهجه‌ی محلی سازگار کرده است. او پانزده کلبه‌ی میهمانان را در قابی فولادی محصور ساخته و آن‌ها را کلاً در دیوارهایی شیشه‌ای، که سرپناهی از نوارهای صمغ سالینیا بر آن‌ها سایه افکنده، پیچیده است. مجتمع سینگیتا کولاژی است از عناصر صنعتی و طبیعی، عناصر وارداتی و عناصر بومی. صندلی‌های آفریقاییِ سرسرا سفید رنگ خورده‌اند؛ پشه‌بندها زیپ و بست ولکرو (Velcro) دارند؛ و لوسترهای کف شیشه‌ای مورانو (اختراع شخص فرگوسن) با الهام از گیاهان گوشتیِ منطقه ساخته شده‌اند. فرگوسن با طراحی‌ای که پا را فراتر از قاب‌بندیِ صرف می‌گذارد، این مخاطره را پذیرفته که فرهنگ یک مکان مشخّص و نیز چشم‌انداز بیرون از آن مکان را به تعبیر خود تفسیر کند.

برخلاف سینگیتا لبومبو، که پس از انقضاء مهلت اجاره تعطیل خواهد شد، یک ایستگاه اسکی در له سرنیه، سوئیس، به نام ؤایت‌پاد (۲۰۰۴) هست که در هر بار که فصل اسکی به پایان می‌رسد ناپدید و در فصل بعد دوباره ظاهر می‌شود. در اینجا در دستان سوفیا دو مایر، طراح سوئیسی، گنبدهای ژئودزیکِ باک‌مینستر کاربرد جالب دیگری پیدا کرده‌اند. این گنبدها هم سازه و هم آرایه‌ی داخلی را برای اتاق میهمانان در ایستگاه مایر که بسیار حساس نسبت به زیست‌بوم در نظر گرفته شده، فراهم می‌آورند. حتی بدون لوله‌کشی و سیم‌کشی، پایه‌های چادرْ خود گویای این مطلب هستند که فضا برای کمپینگ زمستانی تدارک دیده شده است. مکان‌های خواب که به صورت زهدان طراحی شده‌اند، از آخرین تکنولوژی روز استفاده می‌کنند و دارای بخاری‌های هیزمی و لامپ‌های نفتی هستند، اما در کنار همه‌ی این‌ها التقاطی از مبل و اثاث تزئینی، و کفپوشی از ماده‌ی ارگانیک در ایستگاه به کار رفته است. میهمانان که از فضای تمدن شهری خیلی دور شده‌اند اما در عین حال گم نشده‌اند، غذای خود را در یک کلبه‌ی روستایی به سبک قرن نوزدهم، که تابش بی‌نظیر آفتاب به درون آن می‌تابد، صرف می‌کنند. این کلبه برق هم دارد. البته هرگونه شائبه‌ی ترحم نسبت به این فضا با دیدن آی‌پادها و پورتال‌های بیضوی، که عظمت فضاهای آلپ را با خود به درون فضای صمیمیِ اتاق‌های دنج آن می‌آورند، از میان می‌رود. شاهدان عینی در وهله‌ی اوّل تأثیر تغییرات جوّی را در اطراف خود ملاحظه می‌کنند ــ حتّی در اینجا هم خط برف آلپ در حال عقب‌نشینی است. این ایستگاه فرعی اسکی که در کنار «جبنش اسکی سبز» در حال مخالفت با استفاده از برف مصنوعی برای اسکی است، مکانی است که راهپیمایی در برف را نیز مورد تشویق قرار می‌دهد. ؤایت‌پاد توجه جمعی از مشتریان نخبه که طالب راهپیمایی هستند را به سوی خود جلب کرده است.

مگاسیتی (کلانشهر) هم کم از چشم‌اندازی کوهستانی افراطی نیست، به‌خصوص وقتی در وضعیت چالش با محیط پیرامون خود باشد. در مکزیکوسیتی، تراکم شدید خیابانی، سر و صدای ترافیک، و چشم‌اندازهایی نه چندان مطلوبْ همان عناصری بودند که انریکه نورتِن را وادار به مصالحه‌ای کردند که پس از دریافت سفارش تبدیل یک آپارتمان در حال تخریب به یک هتل سی و شش اتاقه ناچار از تن در دادن به آن شد. هتل هابیتا (۲۰۰۰) نیز مثل بسیاری از پروژه‌های مشابه قصد آن ندارد تا میهمانان خود را در سراب اوهام و فانتزی غوطه‌ور سازد. بازدیدکنندگانی که به فضای محیطی این هتل وارد می‌شوند کمتر می‌خواهند آنجا را ترک کنند تا کسانی که در خود هتل اقامت دارند. اتاق خواب‌های هتل فقط یک تخت و یک صفحه‌ی طره‌ای در اختیار دارند که می‌توانند از آن به عنوان میز غذاخوری و تحریر استفاده کنند. حتّی نماهای هتل نیز به طرز دقیقی پیراسته شده‌اند. نورتِن برای عایق ساختن فضای داخل هتل از ازدحام خیابان ساختمان اصلی را در جعبه‌ای شیشه‌ای محصور ساخته است. این حفاظ مات شیشه‌ای جابه‌جا منافذی دارد که به میهمانان امکان می‌دهد گهگاه منظره‌ای از شهر را رؤیت کنند. این خصوصیت، که باعث ایجاد الگوی تصادفی در نمای ساختمان هتل شده است، جنبه‌ی خصوصیِ فضای میهمانان را فراهم می‌آورد و در عین حال باعث می‌شود که آن‌ها در سکوت بتوانند نماهای اصلی شهر را رصد کنند.

⇓برای دیدن تصاویر بر روی دکمه زیر کلیک کنید⇓

در همین ارتباط بخوانید!  شیشه‌گری توماس | والتر گروپیوس

برای مشاهده بخش سوم اینجا کلیک کنید