صف کشیدن مردم برای خرید رمان رمان «ر ه ش» از رضا امیرخانی با موضوع توسعه‌ی شهری و داستان زندگی یک زوج معمار

«تهران – با این نماهای رومی- شده است برشی از معادن سنگ! معدنِ سنگِ عمودی‌شده‌ی بی‌ریختی است منطقه‌ی یک تهران. حالا هگمتانه چه حرفی برای دانش‌جوی معماری دارد؟ بگذریم؛ اتوبوس که بین راه در لالجین ایستاد، رفتم و زیباترین بشقاب‌ها را انتخاب کردم. برای دوره‌ی دانش‌جویی کمی گران بود و کسی از بچه‌ها طرف‌شان نرفته بود. دو تا برداشتم. یکی از دخترها که همیشه مانتوی جین می‌پوشید، گفت: به‌به! شاه‌زاده‌ی قصه‌ی ما هم وقتی اسب سفیدش را پارک کرد دم در خانه‌ی ویلاییِ لیا، برای کیک عصرانه بشقاب سفالی هم دارد!»

 

خبرگزاری مهر در مورد این رمان نوشته است که : « ره‌ش تازه‌ترین اثر امیرخانی رمانی با موضوع توسعه شهری است که امیرخانی نوشتن آن را در سال ۱۳۹۵ آغاز و به پایان رساند.امیرخانی در گفتگو با مهر درباره این رمان عنوان داشته بود: این اثر یک رمان معمارانه است و در آن بیشتر دارم به سراغ واکاوی این مساله می‌روم که چه اتفاقی برای شهر در حال رخ دادن است. به نظرم در دنیا شهرهای بزرگ الگوهای توسعه متفاوتی دارند. از توسعه شهرهای بزرگ معمولا به عنوان عبرت بزرگ یا عبرت منفی یاد می‌کنند. مثلا در آمریکا شهری مانند لس‌آنجلس توسعه بزرگی داشته اما همه آن را شهر از دست رفته معرفی می‌کنند. همه شهردارهای آمریکا هم می‌دانند که نباید شهرشان مانند لس آنجلس شود. در ایران مساله برعکس است. شهری مثل تهران تا این اندازه که می‌بینیم بزرگ می‌شود، آلودگی هوا پیدا می‌کند و از طرف دیگر همه شهرهای دیگر کشور هم سعی دارند مثل تهران شوند.»

 

مهر در جایی دیگر نوشته است که : «رمان ر ه ش نوشته رضا امیرخانی به تازگی توسط نشر افق منتشر و راهی بازار نشر شده است. این کتاب صد و بیست و ششمین رمان مجموعه «ادبیات امروز» است که توسط این ناشر چاپ می شود و عرضه آن در بازار نشر آغاز شده است.

موضوع این رمان، توسعه شهری و تاثیرات آن بر عرصه های مختلف زندگی انسان معاصر است. شخصیت های اصلی داستان هم یک زوج جوان هستند که در تهران زندگی می کنند. این زوج به کار معماری ساختمان اشتغال دارند.

«قیدار»، «نفحات نفت»، «منِ او»، «جانستان کابلستان» و «ارمیا» کتاب هایی هستند که نشر افق پیش از این از امیرخانی چاپ کرده است.

امیرخانی «ره ش» را که عکس عبارت «شهر» است، با این نیت نوشته که مخاطب متوجه این معنی باشد که چه اتفاقی در حال رخ دادن برای شهرهایی مثل تهران است. این رمان در ۹ فصل نوشته شده است.

در قسمتی از این کتاب می خوانیم:

این جور چرخیدن دورِ باغ چند هکتاری سفارت هیچ فایده ای ندارد جز این که آشنا می شوم با همه ماموران امنیتی منطقه؛ و بالعکس! این وانتِ کارگرانِ فضای سبزِ شهرداری هم نور علی نور شد. حالا هر بار می بینم شان که می خزند پشت دیواره ای که درست کرده اند دورِ پارکِ بنیاد و بعد با چند شاخه بیرون می آیند.

بعد از چند روز خیابان گردی، عاقبت راهِ راحت تری پیدا می کنم. با کامپیوتر خانه و برنامه زمین نمای گوگل می شود راحت حد و حقوق باغ را پیدا کرد و متر کرد و حتا داخل ش را هم اندازه گرفت. همه چیز مرتب می شود.

با ایلیا می نشینیم پشتِ کامپیوتر. می خواهم حالا که وارد بازی شده است، از کار سر در بیاورد و یاد بگیرد کار کردن با گوگل ارث را. برنامه را باز می کنم و صفحه را می برم روی شمال تهران. به ش می گویم:

– این گوگل ارث است.

-یعنی ارث گوگل است؛ مثل خانه ما که ارث بابابزرگ است؟

عصبانی می شوم.

– این حرف را چه کسی یادت داده است؟

-بابا علا به شما گفت آن روز… من وقتی خواب هستم، یک کم می شنوم بعضی وقت ها!

 

حسام آبنوس خبرنگار فارس نیز در گزارشی به جشن امضای این کتاب پرداخته است:

داشتم فکرمی‌کردم چطور شروع کنم که دیدم دیگر صغری و کبری چیدن ندارد بهتر است همان اول آخر حرف را بزنم و خواننده را دنبال خودم نکشم، که مثلا بگویم ساعت ۱۶:۰۷ جلوی کتابفروشی «کتاب افق» بودم و با اینکه تنها ۷ دقیقه از ساعت ۴ بعد از ظهر یک عصر پنجشنبه در تهران آلوده گذشته بود اما صف تا جلوی سینما سپیده رسیده بود که وقتی به ابتدای صف رسیدم با خودم گفتم حتما هنوز برنامه شروع نشده که از قضا دیدم جماعتی هم داخل کتابفروشی به انتظار ایستاده‌اند تا «رضا امیرخانی» آخرین و تازه‌ترین اثرش [رهش] را برای هوادارانش امضا کند.

 

 

رهگذران از این حجم از جمعیت متعجب بودند و وقتی متوجه می‌شدند که برای امضای یک رمان جماعت صف ایستاده‌اند بر تعجب‌شان افزوده می‌شد. حتی برخی فکر می‌کردند صف برای بلیط سینما است (با توجه به اینکه در روزهای برگزاری جشنواره فیلم فجر هستیم). این صف آنقدر جدی بود که «افشین شحنه‌تبار» از ناشران فعال در حوزه بین‌الملل و ترجمه کتاب‌ها در آنسوی مرزها، هم در صف ایستاده بود.

 

 

بازار پخش زنده اینستاگرام و به روز کردن شبکه‌های مجازی هم داغ بود و آنهایی که در صف انتظار می‌کشیدند تا نوبت‌شان شود از این فرصت برای این کار استفاده می‌کردند. البته برخی نیز که شاید انگشت‌شمار بودند از این فرصت برای خواندن چند صفحه بیشتر به نحو احسن بهره می‌بردند. برخی سیگار می‌کشیدند و عده‌ای نیز از خودروی سیاری که قهوه و چای عرضه می‌کرد نوشیدنی داغی گرفته بودند و نرم‌نرم می‌نوشیدند تا هم زمان بگذرد هم در هوای کمی خنک زمستان ۱۳۹۶ تهران آلوده گرم شوند.

 

 

در این فاصله که هنوز ۱۵ دقیقه از ۴ عصر نگذشته بود دوستان مختلفی را دیدم. از دوستی که دوران دبیرستان با هم در یک صندلی می‌نشستیم و به عبارت بهتر همکلاسی بودیم تا دوستانی که در فضای مجازی و محیط‌های کاری با هم ارتباط داریم. در همین ۱۵ دقیقه صف از سینما هم رد شده بود و بر حجم جمعیت اضافه می‌شد. این جمعیت آنقدر زیاد بود که یک‌مرتبه گشنت نیروی انتظامی در محل حاضر شد و یک مرتبه هم گشت رفع سد معبر شهرداری!

 

 

 

 

 

رضا امیرخانی نیز داخل فروشگاه ایستاده بود و یک‌به‌یک «رهش» را برای مخاطبانش امضا می‌کرد. رمانی که قرار است در آن خواننده با موضوع شهر و تبعات زندگی شهری روبه‌رو شود. رمانی که باز هم امیرخانی با رسم‌الخط خاص خودش تعجب جماعت ویراستار را برمی‌انگیزد این در حالی است که شاید ویراستارها حواس‌شان به خواننده و مخاطب نباشد که یکی از دلایل دلبستگی به امیرخانی و آثارش را همین مدل نگارشش است و بسیاری که با آنها حرف می‌زدم می‌گفتند این رفتارهای نوشتاری امیرخانی در نوشتن را دوست دارند. رمانی که «لیا» شخصیت اصلی است و امیرخانی این بار از زبان یک زن داستانش را روایت خواهد کرد. در این رمان امیرخانی موضوع توسعه شهر را دستمایه قرار داده و تاثیرات آن را بر عرصه‌های زندگی انسان معاصر در قالب داستان زوجی معمار در تهران امروز به تصویر می‌کشد.

 

 

تا قبل از اینکه وارد فروشگاه شوم فکر می‌کردم خب این جماعت هرکدام یک نسخه کتاب خریداری می‌کنند اما وقتی تلفن همراهم زنگ خورد و یکی از دوستانم گفت سه نسخه برای من بگیر، همسرم پیغام داد یک نسخه هم برای دوستش بگیرم، یکی دیگر از رفقا چند روز قبل در تلگرام پیام داده بود مشهد دعاگویت هستم ولی یک نسخه از «رهش» برایم بگیر فهمیدم اینطور نیست که رهکسی یک نسخه بگیرد و برخی تا ده نسخه هم می‌خریدند و این یعنی چیزی چندبرابر آن صفی که در خیابان انقلاب اسلامی در دهه فجر سی‌ونهمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی برای رمان رضا امیرخانی به صف ایستاده بودند. 

 

 

اگر بخواهم به ترکیب جمعیت اشاره کنم باید بگویم اکثریت مطلق جمعیت، مذهبی (براساس نوع پوشش خانم‌ها چنین قضاوتی صورت گرفته نه چیز دیگری) بودند. و این نشان‌دهنده طیفی است که مخاطب آثار امیرخانی است. این یعنی امیرخانی و آثارش بدنه اجتماعی خاصی را شکل داده و او توانسته توجه آنها را برانگیزد. البته نباید منکر شد همه مدل مخاطبی در صف بودند و برای کتاب آمده بودند. این یعنی یک رویداد خوب که کتاب باعث جمع شدن کتاب‌دوستان شده بود. هر سلیقه و جناح و حزبی داشتند کنار گذاشته بودند و تنها برای کتاب پشت هم ایستاده بودند. این اتفاق این پیام را دارد که فرهنگ است که می‌تواند تمام سلایق و نظرات را کنار هم جمع کند.

 

 

حدود دو ساعتی که در محل کتابفروشی «کتاب افق» بودم جمعیت کم نشد مگر زمانی که دیگر به ساعت ۱۸ نزدیک شده بودیم و دیگر هوا کم‌کم تاریک می‌شد. از یکی از متصدیان کتابفروشی پرسیدم که چقدر فروخته‌اند ابراز بی‌اطلاعی کرد اما گفت ما چاپ چهارم کتاب را هم آماده کرده‌ایم.

 

 

تا یادم نرفته اصل مطلب را بگویم که پنجشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۶ همه برای تازه‌ترین رمان رضا امیرخانی آمده بودند. سرباز راهنمایی و رانندگی، دانشجو، کارمند، زن خانه‌دار، اردشیر کاظمی (بازیگر نقش پدر جناب سروان در مجموعه تلویزیونی «لیسانسه‌ها» با بیش از ۹۰ سال سن) و … آمده بودند تا به این نویسنده امید بدهند که هنوز هم آثارش را می‌خوانند و با آنها رابطه دارند. پنجشنبه خاکستری نیمه بهمن تهران با این جشن امضا آبی شد مثل پشت جلد «رهش».

 

 

 

این کتاب با ۲۰۰ صفحه، شمارگان ۳ هزار نسخه و قیمت ۱۸ هزار تومان منتشر شده است.

هیچ یک از رسانه های معماری و شهرسازی به موضوع این کتاب نپرداخته بودند!

 

 

 

۱۳۹۶-۱۲-۲۰ ۱۵:۲۸:۵۷ +۰۳:۳۰ ۲۰ اسفند ۱۳۹۶|رویدادهای معماری ایران دسته بندی ها|برچسب ها: , |