طرّاحی از هرتسوگ و دومورون

متن از دِیان سوجیک

عکّاسی از تـاد اِبِـرْل

 

 

 

 

گمان نمی‌­کنم ژاک هرتسـوگ و رِم کُلـهاس خود را پیکاسو و بْراکِ معماریِ معاصر بدانند، در حـالی که فی‌­الواقع از هم­‌نسلانشان بـی اینکه زحمت زیادی به خود بدهند یک سروگـردن بالاترند، یا به قول خودِ پیکاسو، «به کوهنوردانی می­‌ماننـد که با طنابی خود را به یکدیگر بسته‌­اند تا آخرین حمله را برای فتح قلّه آغاز کنند». البتّـه هرتسوگ و کُلهاس گه­گاه برنامه‌­ی کار مشترک ترتیب می‌­دهند. صحبت‌هـای اولیّـه‌­ی­ پروژه‌­ی مشترکِ آنان برای طرّاحیِ موزه‌­ی تِیت مُدرن (Tate Modern)، البتّه قبل از برنده‌­شدن هرتسوگ و دومورون در رقابت مربوطه، صورت گرفته بود. کمی بعد روی پلانی برای هتل ای­یِن شْرِیگر در نیویورک کار کردند، امّـا به این علّت که کُلهاس گاه بیش از حدّ معمول کارفرمایش را به چالش می­‌کشد، برنامه به هم خورد. هرتسوگ هم به نشانه­‌ی وفاداری به همکاریشان، از انجام پروژه به صورت شخصی سر باز زد.

 

 

رابطه­‌ی این دو بیش از این که از جنسِ «شراکت» باشد، نوعی «هم‌زیستی» است. کُلهاسِ پرانرژی، با استعداد، ولی اندکی شلخته، جهان معماری را درست مثل یک رهبرِ سیرک تحت کنترل خود دارد، و آن سیرک هم او را به عنوان متفکّری بزرگ قبول دارد و به­‌آرامی و با حرف­‌شنوی به او پاسخ می­‌گوید. از طرف دیگر، هرتسوگ شریکِ آرامتر و باریک­بین‌­تر است. آن‌ها به کمک یکدیگر مباحث معماریِ بیست سال گذشته را دگرگون کرده‌­اند: کُلهاس از طریق تلاش برای جلب توجّه افراد به چشم‌­انداز شهری که با سرعت سرگیجه‌­آوری در حال تغییر است؛ و هرتسوگ با ابداع مجموعه‌­ای خیره­‌کننده از تیپ‌های ساختمانی و روش‌های نوین ساخت که مکتبی از پیروان و ستایشگران را به راه انداخته.

 

 

هرتسوگ و دومورون به یک معنا به سرعتِ مناسب و یکنواختی دست پیدا کرده‌­اند. هر یک از پروژه­‌های آن‌ها گویی بر روی کارهای قبلی­شان که به شکلی بی­نقص و بدیع تکمیل شده‌اند، بنا می‌­شود. هر ساختمان نگاه تازه­ای به مقوله‌­ی معماری­ست. فروشگاه جدید پْرادای توکیو، بلافاصله بعد از اتمام ساختمـان پرادای نیویورک که تبلیغ بسیاری هم برایش شد، و گُلِ سرسبدِ فروشگاه‌های پْراداست، طرّاحی شد. طرّاحی هرتسوگ و دومودون در توکیو، با بودجه‌­ای که حدود ۸۰ میلیون دلار تخمین زده شده، شاید از فروشگاه پرادای ۵۰ میلیونی نیویورک گران‌­تر از آب در آمده باشد، ولی به لحاظ چشم­‌انداز شهری و معماری بسیار جاه­طلبانه‌­تر و کمال­یافته‌­تر است و شکل هذلولی هم به طرز خوشآیندی در آن به کار نرفته است. برای هرتسوگ یک فروشگاه تنها یک فروشگاه است: نه بیشتر و نه کمتر؛ و نباید به‌ان‌ه­ای برای ایجاد یک «نظمِ نوینِ جهانی» باشد. امّا این فروشگاه بسیار زیبا، ترکیبی است از ظرافتِ استادکاریِ ژاپنی و قاطعیّت سوئیسی برای خلق اثر معماری­ای غنی و رضایت‌­بخش. پرادا تقریباً به همان مقدار به پای معماری معاصر پول می‌­ریزد که برای قایق‌های غول‌آسای مسابقات جامِ قایقرانی آمریکا (America's Cup)، و تقریباً با همان شور و شوق و وجهه‌­ی عمومی. این ساختمان باعث شده که نام کمپانی بر سر زبان‌ها بیفتد، ولی طبیعتاًً باید باعث فروش رفتن کفش‌های نقره­‌ای، کیف‌های نایلونی، کت و شلوار و جلیقه‌­ها، لوازم آرایش و لباس‌های زیر کمپانی هم بشود. هرتسوگ و دومورون این پروسه را به پروسه‌­ای راحت و به یاد ماندنی بدل ساخته‌­اند. در عوض، پرادا این شانس را به آن‌ها داده و دست آن‌ها را، یواشکی، باز گذاشته تا ساختمانی بسیار عینی و طبیعی بسازند ــ کریستال شیشه‌­ایِ قالب­ریزی شده که شبکه‌­های فولادی آن‌را در بر گرفته است و بدان ظاهری مانند کندو یا شانه‌­ی عسل می­‌بخشد.

در همین ارتباط بخوانید!  مکعب شیشه‌ای لئوناردو | حمید خداپناهی

 

 

 

پرادا در اوموتِساندو، نسخه‌­ی توکیوییِ ویا مونته­ناپولِئونه­ی میلان، باند سْتریتِ لندن و خیابان‌هایی نظیر این‌ها از لوس آنجلس گرفته تا شانگهای، است؛ خیابان‌هایی که بْرَندهای مُـد در آن‌ها تلنبار شده­‌اند که گرم‌تر و صمیمی‌­تر جلوه کنند، و نمی‌­دانم آیا آن‌ها به آدرس محتاجند یا آدرس به آن‌ها! امّا این خیابان را نمی‌­توان خیلی هم شبیه نظایرش دانست، به­ویژه به این دلیل که پوسته‌­ی معماری توکیو سخت شکننده است. ساختمان‌های شیشه­‌ایِ بزرگی که باعث می‌­شوند توکیو شیبه شهرهای علمی ـ تخیّلیِ آینده به نظر برسد، دستخوش امواجِ دریایی از خانه‌های کوچک چوبی هستند که تقریباً همه‌­جای شهر به‌­شکلی پراکنده و نامنظّم قرار گرفته‌­اند. در طول پروسه‌­ای که درک آن برای افراد غریبه غیر ممکن است، هویّت این ناحیه از توکیو، که از روی تپّه از بندرگاه نوبالغِ هاراجوکو در حاشیه‌­ی پارکِ یویوگی به طرف پایین جاری می‌­شود، از دهه‌­ی ۱۹۶۰ با مُـد تعیین می­‌شود. در اینجا بود که شیرو کوراماتا اوّلین کار طرّاحی خود را برای ایـسی میـاکه (طرّاح مُدِ مشهورِ ژاپنی) انجام داد و جان پاؤسان هم فروشگاهی برای کلوین کلاین طرّاحی کرد (که اکنون از بین رفته است). در این ناحیه برای خلق یک بیان مـُدِ معمارانه، ساختن معماری داخلی عالی برای یک فروشگاه، هر قدر هم چشمگیر باشد، به‌­تنهایی کفایت نمی‌­کند. برای اینکه در این «چشم­انداز دریایی» بتوانید خودی نشان دهید، باید ساختمانی در ابعاد یک نفت­کشِ غول­پیکر بسازید. البتّه چندین پروژه از این دست، در دستِ تهیّه است. چندین سال پیش کِنـزو تانـگه دفاترِ مرکزی هانائه موری را در اینجا ساخت، که اکنون ساختمانی بسیار معمولی به شمار می­‌رود. تادائو آندو در اینجا چیزی شبیه به یک بازارچه‌­ی مُـد ساخته. لوئی ووتان (Luis Vuitton) از ساختار باریک و ترکه‌­ایِ شیشه و شبکه‌­ی فلزّی آئوکی سود جسته، در حالی که تویو ایتو در حال کار روی پروژه‌­ای برای تـاد است و کازویو سِجیما یک فروشگاه جدید برای دیـور می‌­سازد.

در همین ارتباط بخوانید!  آیلین گری | حمید خداپناهی

 

 

 

طرح جدید و مبتکرانه‌­ی هرتسوگ و دومورون برای فروشگاه پرادا در توکیو تزریق انرژیِ نویی­ست به دنیای پُرازدحام طرّاحیِ مُـد. فروشگاه شش­‌طبقه­‌ی هرتسوگ و دومورون در خدمت تعریف و تحدید این تیپِ جدید ساختمان است: قسمتی از آن بیلبورد تبلیغاتی است، و قسمتی مخصوص پیچیدنِ کادو. معماران بیشتر فروشگاه را به شکل کُپّه‌­ای در داخلِ یک برجِ پنج­‌وجهی که نوکی تیز دارد و در نزدیکی یکی از کُنج‌های سایت واقع شده، قرار داده­‌اند، و بقیّـه‌­ی آن‌را به صورت یک میدانِ عمومی رها کرده‌اند. با در نظر گرفتن قیمت سرسام‌­آور زمین در توکیو، ژستِ ساختمان را باید دست‌­و­دلبازانه و حتّی اسراف­کارانه دانست. هرتسوگ ادّعا می‌­کند که ایده­‌ی جلـوی فروشگاه (Storefront) به مثابه قسمتی متمایز از فضای داخلی و معماری را به­‌کل کنار گذاشته. همه چیز به شکل کُلّیْ واحد، یکدست و مُنسجم نضج گرفته است. یک سری از فضاها با ارتفاع مضاعف با لوله‌­های فولادی قطع می­‌شوند که از میان تمام سازه می­‌گذرد، و اتاق‌های پروو در برخی از قسمت‌های آن و در بخش‌های دیگر نیز ویترین‌ها قرار گرفته‌­اند. برج دُمی دارد، که در واقع یک دیوار مارپیچِ باریک است که در حاشیه­‌ی سایت باز می‌­شود، و از آن در برابر همسایه‌­ها محافظت می­‌کند، بدون اینکه هیچ خصومتی از خود نشان دهد. این دیوار در یک انتها به‌­تدریج باز می‌­شود تا امکان دسترسی به رشته‌­ی پلّکان مُنتهی به زیرزمین ساختمان را فراهم آید. روکشِ این دُم بسیار جالب توجّه است: پوسته­‌ای از خزه­‌ی زنده‌­ی سبز که روی بلوک‌های مستطیلی کوچکی روییده است تا اُلگویی شبیبه به طرح‌های آزتکی ایجاد کند. و این سرِنخی است به اساس و جوهر این ساختمان، با ارجاعاتی چندلایه به موادّ طبیعی و فرم‌های اُرگانیک. کیفیّت موادّ به کار رفته، طیفی گسترده دارند؛ به این صورت که از موادّ بسیار نرم و لطیف تا سخت و خشن و همچنین از مُحکم و مُنسجم تا شُل و آزاد متغیّرند. در برج چهار نوع شیشه به کار رفته است: برخی تخت و شفّافند و برخی دیگر برای دیده‌­نشدن داخلِ اتاق‌های پروو حکّاکی شده­‌اند، که به درون لبه‌­های سازه‌­ی کریستال­‌مانند فرورفته‌­اند. برخی مانند حباب‌هایی بیرون زده‌­اند در حالی که بقیّه به درون مکیده شده‌­اند، گویی که ساختمان در حال نفس کشیدن است، یا اینکه پوسته‌­ی ساختمان کشش سطحی آب در یک لیوان را دارد. تِم‌هایی مشابه در داخل نیز اتّفاق افتاده­‌اند؛ سقف‌ها در کلّ ساختمان از فلزّ چکّش­خورده هستند که درون آن‌ها یک سری نقاط سیاه ایجاد شده است، که سطح را به‌­نرمی به طرف داخل می­‌مکد تا جا را برای عبور نور باز کند. در راهروها نورها در جهت دیگری می‌­تابند، به تکّه‌­های قُلُنبه‌­ی ژلِ سیلیسیم تبدیل می‌­شوند که به شکل حباب‌هایی بیرون آمده‌­اند. اگر قسمت‌هایی از ساختمان نمور و خزه‌­بسته هستند، فضای داخلی نشان دهنده‌­ی علاقه‌­ای تا حدّی افراطی در استفاده از سطوح مودار با روکش‌هایی چسبنده و لَـزِج است. برخی از ویترین‌ها روکشی از پوست تاتو دارند، در حالی که بقیّه با سیلیسیُم پوشیده شده‌اند. میزهای ویترینی هم وجود دارند که از فایبرگلاسِ قالبی ساخته شده‌­اند؛ بعضی با فیبرهای نوری پُر شده‌­اند که شبیه به شاخک‌های چتر دریایی به نظر می‌­رسند. کف زیرزمین دقیقاً با همان چوب بلوطی ساخته شده که هرتسوگ و دومورون در موزه‌­ی تِیت مُدرن استفاده کردند. امّا در طبقات بالاتر، کفپوش‌هایی از فولاد صیغلی برای راه­پلّه‌­ها و قالیچه­‌هایی، انگار از روی نوعی خودآزاری، به رنگ سفید انتخاب شده­‌اند، که حتّی ژاپنی‌های تروتمیز هم برای بی­لکّه نگه­داشن آن‌ها به زحمت خواهند افتاد. معماری این فروشگاه بسیار ملمـوس و طبیـعی است. و البتّه به لحاظ فضایی بسیار پیچیده است: محورهای فولادی که در درون حجم میانی فرو رفته‌­اند، راه­پلّه­‌هایی متعـدّد و فُـرم کریستالی، ولی بی‌­قاعـده.

در همین ارتباط بخوانید!  نگاهی به آثار اِرو آرنیــو | حمید خداپناهی