Irreducible Time: 

Machining Possibilities

علی رحیم (سردبیر مدعو مجموعه‌ی فرایندهای معاصر معماری در نشریه‌ی آرکیتکچرال دیزاین):

چگونه تکنیک‌های معین انیمیشن می‌توانند به بهبود خصوصیات غیرقابل پیش بینی،

بازگشت ناپذیر و کیفی زمان کمک کنند.

اگر کسی بتواند از کل عالم، سیستم‌هایی را که زمان برایشان چیزی بیش از یک انتزاع و رابطه‌ی عددی نیست جدا کند، خود عالم به چیز متفاوتی تبدیل می‌شد. اگر ما می‌توانستیم تمامیت آن را دریابیم (که ارگانیک نیست، ولی با موجودات ارگانیک درهم تنیده است) می‌دیدیم که بی وقفه شکل‌هایی به خود می‌گیرد به تازگی و اصالت و غیر منتظره‌ی وضعیت‌های ذهن ما.

آنری برگسون [۱]

حتمیت و دترمینیسم زمان به عنوان یک انتزاع و عدد و کمیت، باید به طول مدتی کیفی و غیرقطعی تبدیل شود که در آن، گذشته و حال و آینده همزمان واقع می‌شوند. ما برای برخورداری از مزایای این طول مدت کیفی، از نرم افزار انیمیشن برتری استفاده می‌کنیم که در آن، حال به وسیله‌ی گذشته مقید و بسته شده و به سوی آینده باز و گشوده است. این امر، دانش ما را از جهان شیئی، به گونه‌ای تبدیل می‌کند که از نظر زمان و مکان ثابت و مقید نیست. واقعیت شیئی، یعنی جهانی بالقوه از امکانات و احتمالات که در آن، ایده‌های خلاقانه با تکنیک‌های انیمیشن زمان مند درهم تنیده شده و پتانسیل ایجاد برنامه‌ها و مصالح و فرم‌های جدید و اصیل را به حداکثر می‌رساند.

زمان چیست؟ حتمیت و دترمینیسم دانش نیوتونی نگرشی بدیهی وار نسبت به جهان ارائه داد و قوانین تجربی حرکت سیارات را با استنتاج از اصل عکس مجذور به دست آورد و جاذبه را خاصیت ذاتی همه‌ی اجسام معرفی کرد؛ نیوتون به واسطه‌ی گرایش‌های مذهبی، وجود نیروهای مکانیکی توضیح ناپذیر را پذیرفت. در حقیقت، هر پدیده در طبیعت، قابل پیش بینی، و با شرایط اولیه‌ای از پیش تعیین شده است. طبیعت نیز همچون ساعتی که از نظر شیئی وجود دارد و مستقل ازهر موجود دیگر است، به صورت یک سیستم ساده‌ی تحویل پذیرفته تعریف می‌شود که سببی است و می‌تواند بدون تغییر و دستکاری جلوه‌های خود، به عقب یا جلو حرکت کند. زمان متقارن است، زیرا حرکت آن چرخه‌ای است، پس هر سیاره بر سیاره‌ی دیگر تأثیر خواهد داشت و گذشته و آینده می‌توانند جای خود را به یکدیگر بدهند. برای مثال، سوابق و رویداد‌های تاریخی را می‌توان از چپ به راست یا برعکس مطالعه کرد و هرلحظه از آن، کاملاً مشابه لحظه‌ی دیگر پذیرفته می‌شود. زمان در اینجا ایستا و ثابت است و گذشته و حال و آینده، بیش از آنکه بازتاب دهنده‌ی طبقه بندی هستی شناسانه‌ای باشند، مفاهیمی ذهنی و مبتنی بر تجربه به شمار می‌آیند. این یک سیستم ساده شده و به معیار در آمده‌ی سراسری و جدا از موجودات است، یک عدد، یک کمیت تحویل پذیر با طول مدت صفر، و یک شیء در یک لحظه‌ی مشخص که آن را در نظر می‌گیریم. تصادف هیچ نقشی ایفا نمی‌کند و جای شگفتی ندارد که زمان برگشت پذیر است.

آنری برگسون یکی از کسانی بود که بر اختلاف میان زمان به عنوان یک عدد یا پدیده‌ای ایستا، و زمان درآمیخته با موجودات ارگانیک تأکید می‌ورزید. زمان در اینجا هیچ واقعیتی مستقل از ذهن ندارد. نگرش پویا نسبت به زمان یا «زمان مندی» تشخیص می‌دهد که آینده فاقد واقعیت گذشته و حال است و این واقعیت با گذشت زمان شکل می‌گیرد. «زمان مندی» دارای کلیتی از آینده‌ای است که حال را به روندی در جریان گذر و تبدیل شدن به گذشته بدل می‌کند. این همان زمان واقعی است که ما می‌توانیم در آن، گذشته و حال و آینده را به صورت همزمان درک کنیم. این یعنی «بودن در جهان» ما، یا به بیان دقیق‌تر، زمان درون سر ما. آنجا که گذشته و حال و آینده هرگز یکسان نیستند، زمان، طول مدت دارد، کیفی است و غیرقابل بازگشت [۲].

فقط هنگامی که سیستمی آن طور که باید و شاید، به صورت ارتجالی و خود انگیخته عمل کند، میان گذشته و آینده تفاوت وجود خواهد داشت و زمان، کیفی و جهت دار و برگشت ناپذیر خواهد بود. این تصادفی و ارتجالی بودن باید بر سببیت و قابل پیش بینی بودن چیره شود تا پتانسیل‌های کیفی افزایش یابند. این پتانسیل‌ها نامشخص و متکی بر از قوه به فعل درآمدن احتمالات آتی هستند. در اینجا زمان، اصلی متغیر در هرمرحله از تقسیم بندی گذشته و حال و آینده است. زمان واقعی می‌تواند در لحظات معینی از گذشته و حال به کمیت درآید و بین دو مورد از این لحظه‌ها، یا طول مدت، است که پتانسیل‌های کیفی در بالاترین حد خود خواهند بود. برای مثال، هنگام انجام عمل گزینش، ما بین چند احتمال، یکی را برمی‌گزینیم و هنگامی که یک بار این عمل را انجام دادیم، دیگر نمی‌توانیم آن را نفی کنیم. در اینجا میان گذشته‌ای که ثابت و مقید شده است و آینده‌ای که هنوز امکان وجود دارد عدم تقارن به چشم می‌خورد. در لحظه‌ی معین گزینش، تغییر یا انشعابی به چشم می‌خورد که در آن، ظرفیت‌ها از توان حداکثر خود، به یک احتمالِ به فعل درآمده تبدیل می‌شوند. این احتمال فقط بیانگر کیفیت بالقوه است و نه کیفیت فیزیکی و عملی اشیا [۳]. از هم پاشیدگی ماهیت شیئی مفهوم مادیت، به پیدایش پتانسیل‌های نسبی، به جای واقعیت‌های مادی می‌انجامد. از این رو در طول مدت، که همچون تکاملی خلاق در نظر گرفته می‌شود، علاوه بر واقعیت، پیوسته احتمال نیز به وجود می‌آید [۴].

در همین ارتباط بخوانید!  دفتر معماری حریری - حریری

برسی‌های فضایی بر اساس تکنیک انیمیشن

این طول مدت کیفی خود را در ماتریس‌های انیمیشنهای غیرخطی، درون زا، و در جاهایی که جلوه‌ها رابطه‌ی سببی و علت و معلولی ندارند، سروته هستند؛ آنها دیگر با علت و سبب‌های خود تناسب و هماهنگی ندارند، بلکه ناگهانی و غیرقابل پیش بینی هستند، ارتجالی و خود انگیخته عمل می‌کنند و خصیصه‌های خود را به صورت همزمان و با سمت و سویی غیرقابل بازگشت از زمان (که در آن، حال و گذشته همزمان هستند) گسترش می‌دهند. آینده نامعلوم است، ولی با گذشته مقید شده و حال را به فرایند «در حالِ بودن» تبدیل می‌کند. این تکامل شناخت شناسانه یک فرایند تکوینی است که به شیوه‌ای مثبت و خوش بینانه تمایل به رشد دارد و سازنده است [۵]. این امر به آن امکان می‌دهد بر پیچیدگی خود بیفزاید و در همان حال، خصیصه‌های آن از نظر تاریخی، مقید به وضعیت‌های پیشین هستند و همزمان خصیصه‌های جدیدی پدید می‌آورند. این خصیصه‌های که به وسیله‌ی میدان‌های نیروی گرادیانی تولید می‌شوند، از تعادل و کمیت‌های مادی بسیار فراتر می‌روند و پتانسیل‌هایی کیفی به وجود می‌آورند.

در اینجا دگرگونی در فضا، موقت، فعال، و مبتنی بر تصادف است و با انیمیشن‌های فریمی که معین و استعاری هستند تفاوت دارد. برای مثال، بچه‌ای که در طول زمان از نظر قد رشد می‌کند، فعال است و از این رو، پتانسیل هر مرحله از رشد او، با تغییر ابعاد یک جاده یا یک نمودار آماری (که استعاری است) تفاوت دارد. این انیمیشن‌های فریمی به زمان مکانیت می‌دهند و واقعیت «تبدیل» زمانی را نفی می‌کنند.

مرکز خرید

سرمایه داری وابسته به سیاست‌های دولت و دارای رده بندی و سلسله مراتب است. شبکه‌ی سرمایه داری و تأثیرگذاری‌های آن، نقطه‌ی عطف همه‌ی گونه‌های شکل بندی و آرایش است. این تأثیرگذاریها که به شرایط منطقی نسبت داده می‌شوند، در نقاط مختلف به صورت ارتجالی و خود انگیخته گسترش می‌یابند. این زیربنای مفهومی و نظری پروژه به تکنیک انیمیشن آن سروشکل بخشید.

ماشین انتزاعی

رده بندی‌های زنجیره‌های سینمایی معکوس (IK) بر جریان‌هایی استوار است که همچون نیرویی محرک، نشانگر «مکان زدایی» [اصطلاح ژیل دولوز و فلیکس گواتاری، به معنای زدودن نظم و نظامی که پیش از این در مکانی برقرار بوده است] از بازار است. ترکیب‌های مشخص نهفته در شکل دهی و تنظیم این تکنیک، اثراتی کمی و کیفی پدید آورد که موجب افزایش پتانسیل می‌شد.

تکنیک

در همان حال که فرم و نظام زنجیره‌های سینمایی معکوس به سوی حوزه‌ای از پتانسیل نسبی و مقیاس ناپذیر در حرکت بود، تکنیک، شبکه‌ای از ایده‌های نو برای ساخت و ساز در همه‌ی مقیاس‌ها در اختیار ما می‌گذاشت. ایده‌های اولیه‌ی ما «مکان زدایی» شدند و این امر بر روابط کمی و کیفی برنامه‌ها، فضا، و مواد اثر گذاشت. نظام‌های متعددی پدیدار شدند شامل مقیاس مولکولی انسجام مواد و مصالح (شیشه، مواد ترکیبی)، مکانیت آشکار و مؤکد، و گروه و دسته بندیها و چین و شکنهای کاملاً نرم افزاری.

مجموعه

مرکز خرید مجموعه‌ای است از رفتار و سلوکهای کیفی نوپا در درون محدوده‌های تکنیک. برنامه، سازمان دهی فضایی و عملکرد، همگی به وسیله‌ی ماشین انتزاعی شکل گرفتند. نتیجه فرم بسیار خاص و در عین حال ناهمگنی بود که با کثرت و چندگانگی سرمایه داری همخوانی دارد.

نمای پرسپکتیو دفاتر کار

کارایی این انیمیشن‌های زمان مند از نظر زمانی در یک جهت عمل می‌کند، زیرا رخدادهای آینده، اگر هم در جهت عکس نمایش داده شوند، نمی‌توانند بر رخدادهای پیشین اثر بگذارند. اگر می‌توانستیم فیلم ویدیویی از تجمع ابرهای متلاطم پیش از توفان را در جهت عکس تماشا کنیم، می‌بایست آنجا که انتظار جریان رو به پایین هوا را داریم، شاهد جریان روبه‌بالا باشیم، بافت ابرها به جای ملایمتر شدن باید درشتتر و خشنتر شود و... [۶] زمان غیرقابل بازگشت برای زمانمندی الزامی است. برای مثال اگر ما از یک ویدیوی وقفه دار برای ضبط حرکت سیارات استفاده کنیم و آن را رو به عقب نمایش دهیم، به علت یکسان بودن پیشرفت حرکت، تصاویر یکسانی خواهیم داشت فقط با این تفاوت که سیارات در جهت عکس حرکت می‌کنند. این سیستم هنوز در عالم نیوتونی عمل می‌کند و با انیمیشن‌های فریمی که در آنها تغییر و دگرگونی‌ها بازگشت پذیر و درنتیجه قابل پیش بینی هستند تفاوت دارد.

در همین ارتباط بخوانید!  معماری خانه‌های مدرن آمریکایی (بخش ششم)

انیمیشن‌های زمان مند بدون فریم، بر تولید دوگانه‌ی محتوا (یا مفاهیم) و بیانی متکی هستند که تکنیک یا نتیجه‌ی منطقی محتوا به شمار می‌آید. محتوا متشکل است از ماده‌ای بی شکل، یا جریان‌های شدیدی که مایه‌ی تغییر و عدم ثبات نیروها هستند، اما تکنیک عبارت است از تجسم ترکیب‌هایی دقیق و مشخص، که به وسیله‌ی انیمیشن تأثیر پذیرفته و شکل گرفته‌اند و همچون محرک یا کنشگر عمل می‌کنند و زمان مند هستند. پتانسیل (یعنی نیروها) مایه‌ی عدم ثبات تکنیک می‌شود و آن را برای ارتباطاتی جدید [۷] در زمینه‌ی زمان آماده می‌سازد. برای آنکه بتوانیم تکنیک‌هایی مطابق با مفاهیم به وجود آوریم باید مفاهیم را درون محدوده‌شان درک کنیم؛ محدودیت‌ها [۸] به وسیله‌ی احتمالات پتانسیلها تعریف می‌شوند. بدین گونه، تکنیک‌ها پتانسیلها را در تنگنا و محدودیت قرار نمی‌دهند، بلکه احتمالاتِ پتانسیل‌ها هستند که سازمان دهی تکنیکها را محدود و آنها را هدایت می‌کنند. این رشته روالها و ترکیب‌ها (در فرایندی تکرارشونده) انعطاف پذیر و وابسته به آرایش‌های یکدیگر هستند. مفهوم به تکنیک شکل می‌بخشد و برعکس [۹]. این موجب باقی ماندن تمایز در درون انیمیشن می‌شود و خصیصه‌ها و پتانسیل‌های جدیدی به وجود می‌آورد.

درون این جریان واحد انیمیشن که شامل محتوا و بیان است، نظام‌های خودانگیخته و ارتجالی در نقاط مختلفی از انیمیشن پدید می‌آیند.

رابطه‌ی همزمان مفهوم و تکنیک، با آنکه محسوس و آشکار است، ولی پیوسته تغییر می‌کند. این عناصر، همانند کوانتوم‌های یک جریان واحد، به اتفاق هم عمل می‌کنند [۱۰].درون این جریان واحد انیمیشن که شامل محتوا و بیان است، نظام‌های خود انگیخته و ارتجالی در نقاط مختلفی از انیمیشن پدید می‌آیند: آنها هیچ مقیاس یا زمان شیئیت یافته‌ای ندارند و تولید دوگانه‌ای هستند که به ماشینی انتزاعی منتهی می‌شوند: این ماشین، پتانسیل تولید را به حداکثر می‌رساند و در آن واحد، هم واقعی است و هم غیرمشخص. این یادآور قابلیت «ماشین بودن» بی کران یک ارگانیسم زمان مند است، ماشینی که هر قطعه‌ی آن، تا درجه‌ی بی نهایت، «ماشینی» شده است. این از هرفرایند مکانیکی فراتر می‌رود و جریانهای کیفی پتانسیل را در طول مدت ارائه شده به وسیله‌ی متقابل انیمیشن بین قطعات آن، به حداکثر می‌رساند. این سنتزی است از یگانگی و کثرت پتانسیلها در طول مدت معین. به بیان دیگر، اگر شیئی گونه‌ای کثرت عددی است، پس نقاط یا لحظات [۱۱] خاصی را مشخص می‌کند که نشانگر طول مدت بروز کثرت کیفی هستند. کثرتهای کیفی، از نظر کمی نمی‌توانند بدون تغییری در طبیعتشان تقسیم شوند، زیرا تفاوتهای موجود در آنها به شکل نامتساوی در زمان واقعی توزیع شده است. در این ماشین خودساخته، پتانسیلها طرح ریزی نشده‌اند و احتمالات و امکانات آنها بی حد و مرز است. دریافت ما از این طول مدت، برآورد و تخمینی از واقعیت است، یعنی پتانسیلی برای چیزی واقعی (در تقابل با چیزی واقعی). هنگامی که پتانسیل‌ها در یک ماشین انتزاعی شکل می‌گیرند، از نظر زمانی از طریق «تفاوت پتانسیلی» به فعل در می‌آیند. این فرایند «به فعل درآمدن»، جریانی است از یک وضعیت به وضعیت دیگر. این چندگانگی در جهان مادی به تصویر در می‌آید، یعنی در جایی که برنامه‌ها، ماده، و فرم، از وضعیت کیفی پتانسیل در قالب نظامی ماشینی فعال می‌شوند [۱۲]. این نظام ویژه‌ی مواد و فرمها و برنامه‌های غیرایزوتروپ هنوز زمان واقعی را همچون جریانی بازگشت ناپذیر (که در آن تغییر در فضا، زمان مند و فعال است) حفظ می‌کند: پتانسیل آن در هر مرحله از توسعه و گسترش، آزاد شده است.

مادیت قطعی و مشخص زمان بازگشت پذیر، و نیز زمان به مثابه یک عدد، باید به زمان مندی غیرمشخص و بازگشت ناپذیر تبدیل شود که در آن، آینده‌ای واحد و یکپارچه، حال را به فرایند «در حالِ بودن» بدل می‌سازد. این طول مدت کیفی میان گذشته و آینده، پتانسیل‌های تولید را در چارچوب تکنیکهای غیرخطی و سروته انیمیشن به حداکثر می‌رساند و جهان شیئی را همچون فرم‌های ماشینی معماری می‌پذیرد، فرمهایی نو، با کاربرد انعطاف پذیر، و همچنان دقیق و مشخص.

در همین ارتباط بخوانید!  معماری خانه‌های مدرن آمریکایی (بخش هفتم)

نمای پرسپکتیو پروژه در سایت

  1. آنری برگسون. ذهن خلاق: درآمدی بر متافیزیک. نیویورک: فیلاسوفیکال لایبرری، ۱۹۴۶٫ ص ۲۱٫
  2. زمان، غیرقابل بازگشت است، زیرا حافظه‌ی ما، ما را از احیای مجدد هرلحظه باز می‌دارد. طول مدت که از لحظات و تجربیات انباشته شده تشکیل می‌شود، نیز به دلیل مشابه، بازگشت ناپذیر است. نگاه کنید به: آنری برگسون. تکامل خلاق. نیویورک: هنری هالت، ۱۹۱۱٫ ص۵-۶٫
  3. آنری برگسون. ذهن انرژی. نیویورک: هنری هالت، ۱۹۲۰٫ ص۶-۷٫
  4. آنری برگسون. ذهن خلاق. ص ۲۱٫
  5. کانستراکتیویسم بر آن است که کل دانش با فرایند یادگیری شکل می‌گیرد. درک و فهم رشدپذیر است. این الگو مبتنی بر تطبیق‌های پرنوسان و دگرگونی‌هایی است که درون سیستم خود رخ می‌دهند، ولی محدود به آن نیستند. کانستراکتیویسم از مفهوم تکامل شناخت شناسانه سود می‌جوید، برداشتی که مطابق آن، پیشرفت دانش، فرایندی تکوینی است. تجربیات ما هنگامی که روی هم گذاشته شوند و یکدیگر را قوام بخشند، مجموعه‌ای غیرهمگن از دانش پدید می‌آورند. این چارچوبی در اختیار ما می‌گذارد برای درک و تطابق یافتن با شرایط متغیر محیط اطراف. از این رو، ثبات و قطعیت درک ما بر عدم قطعیت و عدم ثبات تجربیاتمان استوار است و نه برعکس. بدین گونه چارچوب ساخته شده یگانگی خود را حفظ می‌کند و در عین حال می‌تواند هماهنگ با شرایط، تغییر شکل دهد و دگرگون شود. در تجزیه و تحلیل کانستراکتیویستی، فرایندهای انیمیشن به عنوان فرصتی برای گسترش خلاقیت در شرایطی انتزاعی، مطرح می‌شود. نگاه کنید به: اومبرتو ماتورانا، فرانسیسکو وارِلا. «خودآفرینی و شناخت: درک زندگی» در: رابرت س.کوهن، مارک و.وارتوفسکی (ویراستاران). مطالعات بُستن در فلسفه‌ی دانش. ج۴۲٫ دوردِشت (هلند): د.رایدل، ۱۹۸۰٫
  6. طبق قانون دوم ترمودینامیک همه‌ی سیستم‌های طبیعی هنگامی که به حال خود گذاشته شوند رو به زوال می‌گذارند و به سوی آنتروپی گرایش دارند. زمان در اینجا یک سلسله‌ی جهت دار است و نمی‌تواند به عقب بازگردد. این مسئله در وضعیت‌های هواشناسی، مثلاً تجمع و تراکم ابرها پیش از رعدوبرق به چشم می‌خورد. نگاه کنید به: نوربرت واینر. زمان نیوتونی و برگسونی، سیبرنتیک: کنترل و ارتباط در حیوان و ماشین. کیمبریج: MIT، ۱۹۴۸٫ ص۳۲٫
  7. برای بررسی دقیقتر این تولید دوگانه نگاه کنید به: علی رحیم. «زنجیره‌ی ماشینی: تولید واحد و دوگانه». در: علی رحیم (ویراستار). فرایندهای امروزی در معماری و طراحی معماری. در: آرکیتکچرال دیزاین. ج۷۰٫ ش۳ (اوت ۲۰۰۰). ص۶۲-۶۹٫
  8. در یک سیستم دینامیک، مانند نوسان و تغییر دائم میان دو خط سیر، ما معمولاً با آمیزه‌ای از وضعیت‌ها روبه‌رو هستیم که رسیدن به نقطه‌ای واحد را با اشکال و ابهام مواجه می‌کنند.
  9. سیستم‌های دینامیک، بی ثبات هستند و همه‌ی مناطق چنین سیستم‌هایی (هرقدر هم کوچک باشند) همواره دارای وضعیت‌هایی هستند که به یکی از این دو خط سیر تعلق دارند. از این رو، یک خط سیر، غیرقابل مشاهده می‌شود و ما فقط می‌توانیم آینده‌ی آماری چنین سیستمی را پیش بینی کنیم. نگاه کنید به ایلیا پریگوگاین، ایزابل استنجر. نظم برآمده از بی نظمی: گفت‌وگوی نوین انسان با طبیعت. نیویورک: بنتام بوکز، ۱۹۸۴٫ ص۲۶۴٫
  10. ژیل دولوز به روشنی می‌گوید: «مسئله‌ی مطرح، دیگر نه تحمیل شکل به ماده، بلکه غنا (و استحکام) بخشیدن به آن به شکلی فزاینده است... آنچه غنای فزاینده به ماده می‌بخشد، مانند همان چیزی است که غیر همگنها را (با حفظ غیرهمگنیشان) در کنار هم نگه می‌دارد.» نگاه کنید به: ژیل دولوز، فلیکس گواتاری. ۱۰۰۰ فلات: کاپیتالیسم و شیزوفرنی. مینیاپولیس: دانشگاه مینیاپولیس، ۱۹۸۰٫ ص۵۱۴٫
  11. همان، ص ۴۱۵٫
  12. «لحظات» به خودی خود طول مدت ندارند. وضعیت یک سیستم مصنوعی و ساخته شده، به آن بستگی دارد که دمی پیش، چگونه بوده است. نگاه کنید به: آنری برگسون. تکامل خلاق. ص۲۱-۲۲٫
  13. آنچه یک فرم را ماشینی می‌کند، هنگامی است که با اجزای دیگر جمع اطراف خود وارد ارتباط می‌شود. ژیل دولوز و فلیکس گواتاری آن را بدین شکل تشریح می‌کنند: «جذب و دفعها، علاقه‌ها و بی علاقگیهای متقابل، دگرگونیها، درآمیختگیها، حلولها و تعمیمهایی که بر همه‌ی اجزا و روابط میان آنها اثر می‌گذارند.». پیشین، ص۹۰٫
  14. تصویر اصلی: نمای سه بعدی پروژه در سایت
  15. تصویر افزوده: استراتژیهای فرمال که از تکنیک‌های انیمیشن تأثیر پذیرفته‌اند.