آبادی،سال اول،شماره‌ی اول،تابستان۱۳۷۰ درباره شهرسازی و معماری‌سنتی ایران سخنرانی استاد محمد کریم پیرنیا
من نائینی یزدی هستم،محمد کریم پیرنیا،در یزد متولد شده‌ام.دبستان و دبیرستان را هم در یزد گذرانده‌ام.در نخستین کنکور معماری دانشکده هنرهای زیبا قبول شدم و در همان رشته درس خواندم.محیط زندگی من درست در دل آثار تاریخی و آثار ارزشمند معماری بود.از ابتدای کودکی به آنها علاقه داشتم.از مدرسه فرار می‌کردم و وقتم را در خرابه‌های مسجد جامع می‌گذرانم.بازیم این بود که تماشا کنم.صبح‌ها دلم نمی‌خواست به مدرسه بروم.اتاق سه دری ما گلجام داشت.سرم را زیر لحاف می‌کردم و خودم را به خواب می‌زدم اما وقتی که آفتاب می‌زد دیگر طاقت نمی‌آوردم سرم را بیرون می‌آوردم و رنگهای بهشتی گلجام را بر دیوار اتاق تماشا می‌کردم. مطالبی که می‌گویم،بدون تعارف،هیچکدام از خودم نیست نشانه حق ناشناسی نباشد اگر اسم استادانی را که سراینده واقعی این مطالب بوده‌اند ذکر نمی‌کنم:علت این است که فراموش کرده‌ام،خیلی چیز‌ها را فراموش کرده‌ام. از دوران مدرسه با آنها آشنا بوده‎‌‌ام .آنها با سیخ (تکه چوب)روی زمین خط می‌کشیدند و افریز(استخوانبندی)ساختمان را برای من شرح می‌دادند.به این کار هم نکیز می‌گفتند.این بازی کودکانه من بود.به معماری خیلی علاقه داشتم.محیط زندگی هم به من کمک می‌کرد:راه بازار و خرید،راه مسجد،منزلی که در آن بودم.دانشکده معماری فقط راهنمای من شد . خیلی از چیزهایی را که می‌دانستم برای دیگران بازگو می‌کردم.هرجا هم که حرف می‌زدم،به گفته استاد معمار اردکانی بادرام(سخن عامیانه،فولکلور)می‌گفتم،یعنی مطالب را به همان صورت عامیانه،و حتی به همان لهجه‌ای که آموخته بودم بیان می‌کردم.هنوز هم این کار را می‌کنم. اولین کارم در وزارت فرهنگ بود.مدیر دفتر فنی بودم.کلیه نقشه‌های مدارس زیر نظر من تهیه می‌شد.خیلی از آنها را هم خودم تهیه می‎‌کردم.چون می‌خواستند در روستاها مدارس چهار کلاسه ارزان قیمت بسازند،با توسل به معماری بومی طرح‌هایی تهیه کردم،خیلی از آنها استقبال شد.حتی یونسکو هم از آنها چاپ گرفت،و برای کشورهای جهان سوم استفاده کرد.از نمونه‌های این مدارس هنوز هم هست،کار هم می‌کند.کار دیگرم مدارسی بود که با سهمی که وزارت فرهنگ از شهرداری می‌گرفت(۱)درست کردیم.مدارس محکمی بودند.تمام افرادی که این مدارس را ساختند زیر نظر من کار می‌کردند.افراد مومن و درستکاری هم بودند.مدرسه‌های محکمی ساخته شد.اصل چهار(۲)-که آن روزها خیلی فعال بود-این مدارس را در سایر کشورها هم اجرا کرد.بعدها مدارس بزرگتری هم ساختیم.تا۳۳۳عدد مدارسه را یادم می‌آید.بعد از آنها هم وزارت فرهنگ از من تعهد گرفت که ساختن مدارس را سرپرستی کنم.پس از تشکیل سازمان حفاظت آثار باستانی،به عنوان معاون فنی در آنجا مشغول به کار شدم.این کار کمک کرد که با کلیه آثار باستانی ایران از نزدیک تماس داشته باشم.شبانه روز فعالیت می‌کردم،شاید در هفته به سه استان سر می‌زدم.مدتهاست باز نشسته شده‌ام.تمام حرف‌های من بازگویی کاملا امانتدارانه مطالبی است که استادان به من آموخته‌اند.در بعضی دانشگاه‌ها و موسسات هم سخنرانی می‌کنم.در سازمان میراث فرهنگی جلساتی هست راجع به هنر ایرانی و هنر اسلامی و معماری همه ضبط می‌شود و قرار است که پیاده شود.دستم سخت لرزش پیدا کرده،دید چشمم کم شده است،فقط آرزویم این است که مطالبی که می‌گویم به وضع خوبی تکثیر شود و در اختیار دانشجویان قرار بگیرد تا حق بزرگانی را که حقی بزرگ برگردنم دارند قدری ادا کرده باشم.از خودم چیزی برای گفتن ندارم،فقط ای کاش حافظه قبلیم را داشتم تا نام استادانم را یکی یکی می‌بردم،ای کاش. روایات و افسانه‌های تاریخی گویای آن است که نیاکان ایرانیها قبلا در مناطقی سرسبز و خرم به سر می‌بردند.اما چون تحت تاثیر تغییرات و دگرگونیهای عوامل اقلیمی مجبور به ترک آن شدند،به سویی حرکت کردند که به سرزمین اصلی ایشان شباهت داشته باشد.در این حرکت،جمعیت دو دسته شدند.عده‌ای به سوی شبه قاره هند رفتند و عده‌ای دیگر به سوی ایران آمدند،و این سرزمین را به لحاظ اصل و نسب آریایی خود،آران  یا ایران،به معنی سرزمین آریاها نامیدند. آنها در این سرزمین به خصوص در بخشهایی که خشک و کم آب بود،از طریق کندن چاه و ایجاد کاریز به آب دست یافتند و به زحمت آن را به اراضی کشاورزی خودرساندند و به زراعت مشغول شدند.این امر موجب پرورش بزرگترین کارشناسان و متخصصین قنات یا کاریز،سد و پل در سرزمین ما شد.این مردم که در امور دامداری و کشاورزی،روش به دست آوردن بهترین نژاد یا محصول را در پیوند کردن یافته بودند.این رویه را در سایر امور نیز به کار گرفتند و در زمره موفقترین و با تجربه‌ترین مردم زمان خود درآمدند. در گذشته،قوم ما،بر خلاف قوم آشور که با تسلط یافتن بر هر شهری،آن را با خاک یکسان می‌کرد،کلیه لوازم و امکانات متصرفشان را بدون تخریب و ویرانی،متناسب با نیاز خود می‌پیراست و مورد استفاده قرار می‌داد،و به هر حال،همیشه تقلید خوب را بهتر از ابتکار بد می‌دانست.این جریان تا اوایل سلطنت ناصرالدین‌شاه ادامه داشت.در این زمان که خود باختگی و احساس کمبود و عقب ماندگی مردم را فرا می‌گرفت،تقلید صرف جایگزین تقلید منطقی و اصیل ایرانی شد.ابتدا فرهنگ خوراک و پوش ما دگرگون کرد سپس،بیش از همه چیز،موجب از هم گسستن پیوند و استمرار هنر چند هزار ساله این مرز و بوم شد.می‌توان گفت که پیوند‌های تمام رشته‌های هنری اعم از شعر،ادبیات،نقاشی و معماری از هم گسست و تمام تلاشی هم که از آن پس خبرگان و علاقه‌مندان برای جبران این گسستگی به کار برند بدون نتیجه مطلوب ماند،به خصوص معماری و شهرسازی که محور بحث ما است،با تقلید صرف از بیگانگان دچار ابداعات عجیب و غریب شد،به طوری که اکنون وقتی صحبت از معماری قدیم و اسلامی به میان می‌آید بی درنگ بناهای جناغی شکل و کاشیکاری در اذهان مجسم می‌شود،بی آنکه به دلائل وجودی آنها توجه شود. به هنگام صحبت از کاشیکاری،اغلب توجه نمی‌شود که منطق این کار چیست و چه معایب و محاسنی دارد.یا به عنوان مثال،توجه نمی‌شود که چرا در میدان نقش جهان ،یا خیابان چهارباغ اصفهان،در گاهها را به صورت جناغی پوشش کرده‌اند.کمتر کسی توجه دارد که قدرت پوشش چوب حمال در ایران۵/۳گز(حدود۷۰/۳متر)تا ۴ گز(حدود ۲۶/۴متر)بیشتر نبود و برای استفاده از چوب مقاومتر باید آن را از جای دیگر فراهم می‌کردند،که این کار هم به علت مغایر بودن با منطق معماری ایرانی،که بر اساس آن مصالح باید بوم آورد باشند،تقریبا متروک شد.(۳)منطق معماری ایران،یا منطق ابتکار معمار ایرانی،استفاده از مصالح و مواد بوم آورد بود،یعنی باید می‌توانست مصالحی را به کار بگیرد که سرزمین بومی در اختیارش قرار می‌داد،نه اینکه ناچار شود از فواصل دور آنها را تهیه کند.معمار ایرانی می‌کوشید خاک و چوب را از همان محل ساختمان،یا از نزدیک ‌ترین محل به دست آورد.به این کار،اصطلاحا ایدری یعنی سرجا یا درجا یا اینجایی می‌گفتند.این فکر علاوه بر آنکه اقتصادی و با صرفه بود،زحمت حمل و نقل مصالح را نیز همراه نداشت . باری،شکلیابی زیبایی معماری منطقی ما،چنان که خواهیم گفت،مرهون رعایت پنج اصل هنری است.

پنج اصل هنری در معماری ایرانی

۱-مردم واری: این اصل به مفهوم رعایت مقیاس انسانی به شکل مطلوب است.معمار،در گذشته،یک سه دری یا اتاق خواب را که دقیقا مفهوم استراحت و زندگی را با خود داشت-اولا در جایی بنا می‌کرد که محرمیت خود را از دید بیگانه حفظ کند،ثانیا در داخل آن،طاقچه‌ها، رفها و پستو را به نحوی تعبیه می‌کرد که لوازم منزل را به ترتیب اولویت استفاده روزانه،در ردیف‌های پائین طاقچه،تا ردیف‌های بالاتر-یا رفها-بچیند و پستو را به نگهداری لوازم کم استفاده‌تر،مانند رختخوابها و ملافه‌ها،و غیره اختصاص می‌داد.ابعاد یک اتاق خواب عموما در حد رفع نیاز و در حدود۲۰/۳ متر در ۷۰/۳متر در نظر گرفته می‌شد،یعنی درست به اندازه یکی از اتاق‌های هتل‌های امروزی،که پس از یکی دو قرن مطالعه به ابعاد آن دست یافته‌اند. به هر حال،به قول معروف چنین خانه‌ای«در خوردپیل»(۴)نبود،بلکه در حد نیاز انسانی و در مقیاس مردم واری ساخته می‌شد.مسائلی از قبیل کاشیکاری و پوشش جناغی را،نه برای تزئین،بلکه بر اساس منطقی که در ماهیت آنها وجود داشته به کار می‌برند.کاشی عایقی است رطوبتی و حرارتی و به همین دلیل برای جلوگیری از گرما و سرما و رطوبت،محل‌های لازم را با کاشی روکش می‌کردند.(۵)از پوشش جناغی یا مرغانه که به شکل بیضی یا تقاطع دو بیضی با هم است،با توجه به قدرت و توانایی نگهداری آن،برای پوشاندن دهانه‌های بزرگ استفاده می‌کردند.معماران ایرانی شکل بیضی را به دلیل دارا بودن دو نقطه اتکاء(دو کانون)بر شکل دایره(یک مرکزی)،ترجیح می‌دادند.در مورد انواع مختلف پوششها،از پوشش‌های تخت و سغ (منحنی شکل)می‌توان یاد کرد.اصولا به دلیل بی دوامی چوب و نا مقاوم بودن آن در مقابل آسیب موریانه  و آتش،اغلب ساختمان‌ها را با طاق و گنبد می‌پوشاندند.پوشش تخت با استفاده از چوب (تیر و تخته)و پوشش سغ با مصالح ساختمانی انجام می‌گرفت.با چوب،به طور ساده دهانه‌‌های بیش از چهار گز را نمی‌توان پوشانید.پوشش سغ قادر به پوشانیدن دهانه‌های بزرگ است.بزرگترین پوشش قدیمی موجود در ایران،گنبد سلطانیه است که دهانه آن ۲۴ گر است.(البته امروزه دهانه‌های ۳۰۰ یا ۴۰۰ متری را به راحتی با بهره‌گیری از کابل می‌توان پوشانید). در مورد مردم واری به برجسته ‌ترین کاری که در ساختن مسجد قبا،نخستین مسجد پیغمبر اکرم(ص)در مدینه صورت گرفت اشاره می‌کنیم.در آنجا،حضرت،با روی هم گذاشتن سنگهایی که اصحاب در محل یافته و خرد کرده بودند،بدون استفاده از ملات،دیوار مسجد را ساختند و ارتفاع آن را به اندازه ارتفاع دست بلند شده بلند قدترین مرد عرب معین و دیوارها را به آن ارتفاع ختم کردند.مثال دیگر ساختن کعبه توسط حضرت ابراهیم (ع)و پسرش اسماعیل(ع)است. ۲-خود بسندگی: خود بسندگی،بنا به عبارتی،خودکفایی است،و به مفهوم استفاده،حداکثر از امکانات موجود و در دسترس و مصالح بوم آورد است که پیشتر بدان اشاره شد.مثلا استفاده از خاک گودبرداری زیر بنا که آن را در ساختمان خود بنا به کار می‌بردند.گودالی که در محل ایجاد می‌شد نیز مزایایی داشت،از جمله دسترسی آسانتر به مخازن آبهای زیرزمینی یا آبهای زیرگذری قناتها یا سوار کردن آب جویها به حوضخانه‌ها. در این زمینه می‌توان به کلبه‌های بلوچی اشاره کرد.در مناطق موریانه خیز،به علت بی دوام بودن کاه در مقابل آسیب موریانه،در ساختمان‌سازی از ژاژ یا خارشتر استفاده می‌شود. ژاژ را با آسیاب دستی خرد می‌کنند و به شکل کاه در می‌آورند،سپس با آن کاه گل می‌سازند و دیوار‌های خانه را با این کاه گل اندود می‌کنند.انواع قدیمی این نوع اندود،هنوز هم موجود است که با گذشت۱۴۰۰ سال،موریانه به آن صدمه‌ای وارد نکرده است و نمونه آن مسجد جامع فهرج است.پوشاندن سقف بناها با پوست حیوان،که برخی قبایل به دلیل سبک بودن و سهل الوصول بودن آن را به کار می‌گیرند،نیز نوعی خودبسندگی است. ۳-پرهیز از بیهودگی: بر این اصل تاکید فراوانی شده است،زیرا کار بیهوده علاوه بر سرمایه،به وقت و حتی به چشم(از دیدگاه معماری) لطمه می‌زند.و در واقع هنرمندان ما در هر زمانی،متوجه این مورد بوده‌اند و از آن پرهیز کرده‌اند.نصب مجسمه‌ها و نقش- برجسته‌ها(۶)،که در اغلب بناهای سرزمین‌های دیگر معمول است،در ایران وجود ندارد،زیرا مورد استفاده‌ای برای آن نیست. ساختن طاقچه‌های متفاوت در داخل اتاق شاهدی بر این اصل است،زیرا در عین استفاده ضروری از آن،می‌توانست عامل تزئیین و از میان برنده یکنواختی منزل به شمار آید. ۴-نیارش: نیارش اصطلاحاتی است در معماری و به کلیه کارهایی اطلاق می‌شود که برای ایستایی و پایداری بنا انجام می‌گیرد.به عبارت دیگر،نیارش مجموعه‌ای است از امور محاسباتی و استاتیکی به انضمام مصالح-شناسی و انتخاب و استفاده از مناسب‌ترین و کمترین مصالح.
در همین ارتباط بخوانید!  آیین گشایش همایش ملی آجر و آجرکاری با سخنرانی حسین زمرشیدی
معماران ایرانی در هر زمانی می‌کوشیدند از پیشرفته‌ترین تکنیکهای آن زمان استفاده و بهترین و زیباترین اشکال را خلق کنند،شاهد این مثال میدان نقش جهان اصفهان،چهارباغ اصفهان و حرم مطهر حضرت امام رضا(ع)در مشهد است.در هنر معماری معاصر،مهمترین اصن آن است که از تقلید نابجا از یک تکنیک متروک احتراز شود.مسائل و اصولی رعایت شود که همواره دارای منطق و زیبایی باشد.در واقع،«هر چیز به جای خویش نیکوست.» در مقاله‌ای از دکتر ابوالقاسمی در مورد تنظیم نقشه و طرح،به این مطلب اشاره شده است که معمارهای ایرانی قبل از هرکاری به پوشش و مسائل فنی و تکنیکی طرح نظر داشتند،آنها ابتدا به جنبه عملی بودن طرح می‌اندیشیدند و این دقیقا روشی بر خلاف روش اروپایی بود؛و چون جنبه منطقی بودن قضیه را قوام می‌بخشید زیبا بود.اصل مسئله زیبایی در معماری ایران،منطقی بودن،متناسب بودن و هر چیز در جای خود قرار گرفتن است.(۷)این معماری هیچ گاه دچار حوادثی مانند فروریزی سقف نشده است(۸)،و اساسا ضوابط تجربی آن احتمال چنین وقایعی را از بین می‌برد. پیمون(۹)یکی از ضوابطی بود که برای تعیین تناسب بین اجزاء بنا رعایت می‌شد.به عنوان مثال،قطر دیوار یک اتاق(بدون یک دهانه کوچکتر یا یک راهرو در دو سوی آن)...اندازه دهانه محاسبه می‌شد.به این ترتیب احتمال تخریب از میان می‌رفت.با کاربرد نیارش و پیمون،سه مرحله مهم طرح،محاسبه و اجرا به بهترین نحو انجام می‌یافت.به طوری که طرح زیبا،محاسبات صحیح و اجرا نیز ساده می‌شد.از این رو،استفاده از نیارش و پیمون در معماری ایران اصل بسیار مهمی به شمار می‌رفت. ۵-درونگرایی: معماری هر بنا در سراسر دنیا،از دو حالت خارج نیست:یا برونگراست یا درونگرا.معماری برخی از بناها به صورت منزلی است در وسط باغ،جنگل یا هر منظره طبیعی دیگر که امکان نظاره به مناظر اطراف از روزنهای آن وجود داشته باشد،مانند پاویونها(۱۰)،کوشکها و کلا بناهایی که در شرق و غرب جهان،با جنبه برونگرائی ساخته شده‌اند.این حالت در اروپا،چین،ژاپن،سنگال،اندونزی و هندوستان رایج است.در باختر-زمین کوشکهایی را می‌بینیم که چون قفس میان انبوهی از درختان نهاده شده است و از درون می‌توان بیرون را نگریست،اما به عکس،دیدگاه معماران ایران،همانند دیدگاه عرفای ما،درون‌ گرا بوده و معماری آنها با اقلیم ایران نیز سازگار بوده است.گویا معمار و عارف ایرانی هر دو فرا گرفته بودند که بیشتر به درون توجه داشته باشند تا به برون. آب و هوای ایران-که در اغلب نقاط گرم و خشک و فاقد مناظر طبیعی گسترده است-توجه به داخل را قوت بخشیده و مسئله حجاب،که پیش از اسلام نیز مطرح بوده،حفظ درون از دید عموم را ایجاب کرده است.این که می‌گویند«چهاردیواری اختیاری»تا حدودی همین معنی را بیان می‌کند. بقایای تخت جمشید و مشکوی خشایار شاه در تخت جمشید،که هم اکنون به موزه و کتابخانه تبدیل شده،شاهدی است بر این مدعا و بالاخره ارسن(۱۱)خانه که شامل اندرونی،بیرونی ،باربند،نارنجستان و پادیاو(۱۲)بود،اهمیت توجه به این مورد را در کلیه نقاط ایران نشان می‌دهد.چنانچه خانواده‌ای برای ساختن ارسن دارای توان مالی کافی نبود،خانه خود را به نحوی دیگر از آن بهره‌مند می‌ساخت در اینگونه منازل،قسمت پذیرایی،به هر حال،از قسمت اندرونی مجزا می‌شد و با پلکانی از دالان یا هشتی به طبقه بالا راه می‌یافت و «بالاخانه»یا محل پذیرایی از مهمان نام می‌گرفت.چرا که استقلال زندگی ابتدا از خانه و سرا که جزئی از شهر است و پس از فعالیت روزانه امکانات آرامش و استراحت افراد را فراهم می‌سازد،به دست می‌آید،آرامشی که در تمام فرهنگهای جهان فراهم آوردن آن را به طور اخص به خانه نسبت داده‌اند. در قرآن کریم در خصوص مسکن این چنین اشاره شده است(از سوره نحل آیه ۸۰): ((والله جعل لکم من بیوتکم سکنا و جعل لکم من جلود الانعام بیوتا تستخفونها یوم ظعنکم و یوم اقامتکم...)) (و خدا خانه‌های شما را جای آرامشتان قرار داد و برایتان از پوست چهار پایان خانه‌ها (خیمه‌ها)ساخت تا در روز کوچتان و در روز اقامتتان آنها را سبک بیابید و در رنج نیفتید....) علاوه بر مسئله عادات و اخلاق اجتماعی مردم،همان گونه که اشاره شده،نوع اقلیم نیز محدودیتی در وسعت بناها ایجاد کرد.برای مثال،آرامگاه شاه نعمت‌الله ولی در ماهان کرمان،مجموعه بسته کوچکی متشکل از سه صحن فوق العاده زیباست.آب و هوای گرم و خشک حاکم بر منطقه است که امکان به وجود آمدن این مناظر را در چنین وسعت محدودی - و نه بیشتر – ایجاب کرده است. رعا یت رون و پنام در شهرسازی علاوه بر رعایت پنج اصل مهم یاد شده در هنر معماری و مسکن،اثر این اصول در نوع شکل گیری شهرها نیز قابل برسی است. دو مورد قابل توجه دیگر پنام و رون است.پنام وسیله و مانعی در مقابل عوامل مزاحم و ناراحت کننده اقلیمی تقریبا به مفهوم عایق است ورون به معنای توجه به جهت است که در شهرسازی و خانه‌سازی،در هر زمانی اهمیت داشته و رعایت می‌شده است.دو عامل مهم رون و پنام، در شهرسازی ایران،به خصوص در شهرهای بزرگ،بسیار مورد توجه و قابل اهمیت بوده است.چه بسا شهرهایی که با عدم رعایت این عوامل دچار حوادثی از قبیل نارسایی تهویه و شیوع بیماریهای خطرناک شده‌اند و تغییر موقعیت داده‌اند.ری باستان از جمله شهرهایی است که از این حادثه مصون نماند.چنانکه عامل اصلی آن را وجود کوه بی‌بی شهربانو،واقع در شمال آن شهر و نتیجتا عدم تهویه هوا دانسته‌اند.آلودگی‌ هوای تهران،که با توسعه بیش از حد و همه جانبه و بی‌برنامه،در بخش‌هایی به حداکثر می‌رسد نیز چنین علتی دارد. تلاش معماران و شهرسازان کهن ما بر اساس آشنایی با این گونه موارد،هدایت گسترش شهرها،حتی الامکان در دره بین دو عارضه،دو کوه و در امتداد آنها بوده است.خانه‌ها نیز به تبعیت در این جهت بنا می‌شده‌اند.معماران ما سه نوع رون را می‌شناختند و به تناسب محل،در شهرسازی آن را معمول می‌داشتند:   ۱-رون راسته،در جهت شمال شرقی جنوب غربی،که تقریبا رویارو با قبله است.مانند اغلب شهرها در مرکز ایران،مثل کاشان،تهران و یزد و حتی در شمال غربی ایران،مثل تبریز(شکل۱). شهر یزد در مرکز ایران،واقع در بین دو عارضه شیرکوه در جنوب و کوهچه خرونه(۱۳)در شمال،به تبعیت از جهت گیری کوه‌ها دارای رون راسته است(شکل۲). ۲-رون اصفهانی(با ۶۰ درجه تفاوت نسبت به رون راسته)در جهت شمال غربی – جنوب شرقی واقع است.شهر اصفهان به انضمام بناهای موجود در آن و قسمت‌هایی از اطراف شهر شیراز،مانند استخر،دارای این نوع رون بودند و کلیه ساختمان‌ها،اعم از درون‌گرا (بسته) و برون‌گرا(کوشک،پاویون در میان باغ)همیشه بر طبق آن بنا می‌شدند.اکنون،پس از یک قرن مطالعه،رون اصفهانی بهترین جهت برای شهرهایی که در یک منطقه آزاد واقع شده‌اند شناخته شده است(شکل۳). ۳-رون کرمانی،(۱۴)از انطباق دو رون راسته و اصفهانی برهم،تقریبا با جهت شرقی-غربی تشکیل می‌شود،مانند شهرهای کرمان و همدان با اغلب شهرهای کوهستانی در آذربایجان غربی و مناطق کوهستانی استان خراسان.عوامل عدیده طبیعی،علت وجودی رون مزبور را،به خصوص در دو شهر کرمان و همدان،توجیه می‌کند:باز بودن شهر از یک جهت و بسته بودن آن از جهت دیگر و همچنین وجود عوامل بسیار خشن و خطرناک طبیعی،چون طوفان سیاه شن و بادهای سرد زمستانی (شکل‌های ۴ و۵). بر این رون،عنوان«نکبت بار»نهانده‌اند زیرا ایراد عمده‌ای از بابت تابش آفتاب بر آن وارد است.در فصل زمستان کمترین،در تابستان شدید‌ترین و بیشترین تابش آفتاب قسمت‌های نشیمن خانه را فرا می‌گیرد و موجب بروز عوامل بیماری زا می‌شود.اما از آنجا ک در زمستان،در غیر رون مزبور،به دلیل بارش شدید برف،عملا رفت آمد به درون اماکن و معابر مشکل است،این امر نهایتا انتخاب این جهت‌گیری را موجه ساخته است. پیشترها برای مقابله با عوامل نا مساعد طبیعی راه حل‌هایی منطقی اتخاذ می‌شد.مثلا برای کاهش شدت گرمای آفتاب تابستانی،از عامل پنام به صورت ایجاد تابش بند در جبهه سه دریها و پنج دریها و نیز از اجرای سقفهای دو پوشه استفاده می‌شد.بهترین عمل برای حفاظت بناهای مختلف شهر از درجه حرارت نامساعد و ناراحت کننده،ایجاد سقفهای دو پوشه در اشکال متنوع بوده است.چنانچه سقف شکل طاق می‌داشت،به دو صورت کاربندی و طاق خنچه(به مفهوم طاق آویخته،مانند پل معلق با ارتفاعی کم)عمل می‌شد و در شرایطی که پوشش شکل گنبد به خود می‌گرفت از دو گنبد زیرین و رویین تشکیل می‌شد.فاصله بین دو پوشش یکی از مسائل مهم پنام به شمار می‌رفت.اکنون بر حسب تجربه،در ایجاد شهرها و خانه‌ها بر پایه معماری ایرانی به کارگیری پنام عملی ضروری احساس می‌شود.متاسفانه با شروع خودباختگی ایران که قبلا به آن اشاره شد،و بی توجهی کامل به معماری اصیل،بسیاری از پنامهای معماری سنتی ایرانی از بین رفت و تغییر رویه در شهرسازی جلوه‌گر شد.سه دریها به دو دریهای قفقازی،که مناسب مناطق سردسیر و برای بهره‌یابی از حداکثر آفتاب است،مبدل شد.همزمان سقفهای دو پوش،به تقلید از بناهای اروپایی،تغییر یافت و بی توجهی به اقلیم خاص و منطق ریاضی نهفته در بناها از طی شدن مراحل تکمیلی معماری سنتی جلو گرفت و مرگ آن را موجب شد.  

تامین آب،مشکل عمده شهرسازی در گذشته

باور این مطلب که معماری و شهرسازی بر حسب زمان،مکان و اخلاق اجتماعی مردم تغییر یافته است و بهره جستن از نتایج و تجارب حاصله در این زمینه،ما را به پیروی از بسیاری مطالب و اصول گذشته یا حتی آموختن آن هدایت می‌کند و دگرگونی موجود را نیز قابل درک می‌سازد. در شهرسازی مدرن،دستیابی به طرحی که بتوان بر اساس آن برای ایجاد ارتباطات بهتر و جلوگیری از شلوغی و تراکم-در دل بیابان‌های متروک شهری را بنا کرد،بعید به نظر نمی‌رسد،چرا که امروزه،در بنای یک شهر،موقعیت جغرافیایی و عوامل محدودکننده طبیعی منطقه دخالت کمتری در محل استقرار آن دارند،در حالی که پیشترها،عوامل طبیعی –و عمدتا آب-نقش تعیین کننده‌ای را در این خصوص ایفا می‌کردند و گاه تا صددرصد بر آن تاثیر می‌گذاشتند.پیش از شبکه بندی آب به شکل لوله کشی(تامین آب در ارتفاع)،امکان بنای یک شهر،یا حتی خانه‌ها، جز در نقاط خاصی که آب تامین شده بود،وجود نداشت،چرا که دسترسی به آب،به آسانی امکان پذیر نبود. بنابراین،وجود تمدن‌های بزرگ جهان (چون مصر و سومر)در جوار آبراهها و رودخانه‌های عظیم نیل،فرات و دجله را می‌توان عامل اساسی تکوین شهرهای باستانی به شمار آورد.در ایران نیز در قسمت شمال شرقی و سپس مرکزی،تحت تسلط و جاذبه آب،شهرهایی چون بلخ،ری و همدان-که متاسفانه سابقه دقیقی از تمدن کهن آنها در دست نیست-شکل گرفت. به علاوه،ایجاد ارتباط بین شهرها با مسائلی از قبیل مسافرت با پای پیاده یا استفاده از مرکب،طولانی بودن و سختی راه،بالاخره لزوم استراحت و تامین آب و غذا،همراه بود و این امر،احداث کاروانسراهایی با فاصله ۴ تا ۶ فرسنگ را ایجاب می‌کرد که آب مصرفی آنها،از جمع آوری و ذخیره آب باران در حوضها و برکه‌های مصنوعی تامین می‌شد(۱۵). روش دسترسی به آب و استفاده از آن در بسیاری از شهرهای ایران،به خصوص شهرهای اولیه،بسیار جالب و متنوع در عین حال دشوار بود و با توجه به چگونگی جریان آب موجود در منطقه برای این کار،از طریق ابداعی خاصی بهره جویی می‌شد.در شرایط استفاده از آب رو گذر یا رودخانه،با استفاده از شیب و انشعاب جویهایی از آن،آب را به محل مورد نظر می‌رساندند و در مواقعی که سرچشمه آب نسبت به سطح زمین مورد نظر پایین‌تر بود،دستیابی بدان با توسل به چندین روش انجام می‌شد از جمله: دمینه:در این روش،با استفاده از عمل دم،آّب را به طرف بالا می‌راندند که به صورت آبشار فرو می‌ریخت و البته بیشتر جنبه فانتزی داشت.آثار آن در عباس‌آباد بهشهر هنوز موجود است.
در همین ارتباط بخوانید!  معمار و ماشین، فرانک لوید رایت
ضربه زدن به آب:با نصب تلمبه‌ای در محل،آب به دهانه تنگی در تلمبه هدایت می‌شد و سپس با فشار فوران می‌کرد.آثار این نوع نیز در میان استخر خشک عباس‌آباد در بهشهربه شکل جزیره‌ای باقی است. مکنیه:با علم به خاصیت خلاء،به وسیله مکش،آب به سطح مورد نظر می‌رسید و مورد بهره‌برداری قرار می‌گرفت.این روش مستلزم هزینه و صرف نیروی فراوان بود،به همین دلیل،اختراع وسیله جدیدی به نام دولاب (۱۶)صورت گرفت. استفاده از دولاب،در این روش از چندین کوزه متصل به حلقه و طناب برای انتقال آب به سطحی بالاتر استفاده می‌شد.این وسیله به طور اخص ایرانی و در ارتفاعات یا جستهای کم قابل استفاده بود.هم اکنون در بعضی از روستاهای کشورمان این روش همچنان معمول است(شکل۶). کاریز:ایرانیها در مناطقی که آب رو گذر نداشت یکی از بهترین و بزرگترین اختراعات زمان خود یعنی کاریز را به جامعه بشری اهدا کردند.ایجاد کاریز یا قنات(۱۷)در هر منطقه موجب جذب جمعیت و مسکونی شدن آن منطقه می‌شد.احداث قنات یا حفر چاههایی در جهات عمودی و مرتبط کردن آنها در جهت افقی به هم صورت می‌گرفت که برای آبرسانی زمین‌های مساعد کشاورزی اقدامی اساسی و حیاتی بود. بدین ترتیب در واقع،سه عامل آب،نیروی انسانی و کشاورزی به گونه‌ای وابسته به هم،چرخ حیات یک منطقه را به گردش در می‌آورد و چنانچه عاملی نقصان می‌یافت،این چرخ از حرکت باز می‌ایستاد و به ناچار منطقه غیرقابل سکونت و از جمعیت تخلیه می‌شد.در اراضی مرتفع،به دلیل عدم امکان آبیاری،امکان کشت آبی وجود نداشت. سد نیز علاوه بر قتات،برای دستیابی به آب بیشتر ابداع شد.به این ترتیب که در جایی که زمین آن را از جنس بسیار سخت بود،محوطه وسیعی را به منظور ذخیره آب حفر می‌کردند و آن را ورغ یا بند(سد) نام می‌نهادند.آبهای حاصل از باران و سیل در این محل جمع می‌شد و ضمن رهایی بخشیدن شهر از خطر سیل،در مواقع لزوم از این آب برای کشاورزی استفاده می‌شد. ساختمان ورغ یا بند اصولا به شکل محدب و قوسی بود که با گذشت چند قرن،بهترین شکل سد شناخته شد(شکل۷).مسئله قابل توجه اینکه استفاده از آب سد به طور مستقیم صورت نمی‌گرفت،بلکه سعی می‌شد حتی ‌الامکان از زیر آبهای سد استفاده شود.با احداث ساختمان‌هایی در قسمت زیرین سد(طبق شکل) و اتصال آنها با تخته بند به یکدیگر که در حقیقت برای رسوب گیری و بالا راندن آب صاف نیز عمل می‌کرد-آب سد را به دریاپچه‌ای هدایت و از آن استفاده می‌کردند.به طور کلی در صورت عدم وجود رودخانه روگذر و همسطح،با این روش آب تامین می‌شد و بقای شهر را تضمین می‌کرد. خلاصه آنکه شهرهای باستانی با تامین دست کم سه عامل می‌توانستند به حیات خود ادامه دهند: ۱-آب ۲-قابلیت دفاع ۳-واقع شدن بر سر راه‌های بازرگانی،نیازهای گوناگون یک شهر سبب می‌شد که قرار گرفتن آن در مسیر یک راه بازرگانی اهمیت یابد و شهر به دروازه‌های گوناگون نیاز پیدا کند،مثلا یک یا چند دروازه‌ برای ورود و خروج کالا و اجناس خارجی از طریق راه‌های بازرگانی،دروازه‌ای به سوی دشت‌های حاصلخیز و مزارع برای فراهم کردن زمینه تامین غذایی مردم شهر(۱۸)،و بالاخره دروازه‌ای دیگر برای مسافرت به سوی ییلاقات،مانند دروازه شمیران در تهران.دروازه‌های مختلف در هر شهر،علاوه بر این که جنبه دفاعی داشتند،برای کنترل عبور و مرور نیز ضروری بودند و در کل،به ترکیب و عملکرد یک شهر را معین می‌کردند. در مراحل بعدی رشد تاریخی شهر،به دلیل توسعه بیش از حد شهرها،ابتدا دروازه‌ها به فواصل دورتر منتقل شدند و سپس به سبب عدم نیاز دفاعی به تدریج از بین رفتند.در این مورد شاید تهران مثال مناسبی باشد.راهی کاروانرو،کالاهای هندوستان،چین و مشرق زمین را از طریق ری به طهران وارد می‌کرد و در حقیقت قرار گرفتن در مسیر این راه،یکی از عوامل شکل‌گیری شهر تهران در موضع کنونی بوده است. پس از انتخاب تهران به عنوان پایتخت،دروازه قزوین راهی به سوی همدان و آذربایجان و نهایتا به اروپا و مغرب زمین می‌گشود و دروازه‌های رباط کریم،شیراز و شمیران به ترتیب برای تامین مواد غذایی و ارتباط مردم تهران با ییلاقات عمل می‌کردند.به علاوه چندین دروازه دیگر نیز به مناسبت‌های خاص در داخل بازارچه وجود داشت: مثلا دروازه نو به دروازه محمدیه

میدان

اقوام ما در گذشته،محل شهرها،آبادیها و روستاها را چنان بر می‌گزیدند که لطمه‌ای به اراضی زراعی وارد نکند،و بنابر ملاحظاتی،آنها را روی قسمت‌های مرتفعتر زمین بنا می‌کردند تا ضمن مصون بودن از خطر سیلاب، در مقابل هجوم قبایل بیگانه قابلیت دفاعی نیز داشته باشند.به این ترتیب،در نقاط پست‌تر،زمین‌های مزروعی و در مجاورت آنها،خانه‌هایی موقتی،به گونه کپر برای مراقبت از کشتزارها می‌ساختند.در حد فاصل کشتزار و آبادی،معمولا خرمنگاه و در کنار آن محوطه بزرگی به نام بنه گاه،به عنوان محل تفریح و گردهمایی،مسجد و بالاخره بازار قرار داشت که برخی از آنها در روستاها،گاه در میان باغ‌ها نیز مشاهده می‌شد. بنه‌گاه بعدها به میدان شهر تبدیل شد و مفهوم مرکز شهر،محل تمرکز،عبادتگاه،مسجد،منبع آب و محل اجتماع مردم شهر را همچنان حفظ کرد.اکنون برخی از میدان‌ها اهمیت خود را از دست داده‌اند،ولی نمونه‌هایی با حفظ ارزش و زیبایی خود چون میدان گنجعلیخان کرمان و میدان نقش جهان اصفهان کماکان جلوه نمایی می‌کنند. میدان نقش جهان با دو پیشخوان در قسمت‌های شمال و جنوب،با ابعاد ۱۶۰ متر در ۵۰۰ متر،در قلب اصفهان جای گرفته است.سینه میدان برای جلوگیری از برخاستن گرد و خاک در حین انجام مراسم،مفرشی از آجر کوبیده داشت.میدان به وسیله دالانی در پیرامون خود،از بازار و کلیه ساختمان‌های اطراف فاصله گرفته و مجزا شده بود. مراسم عزاداری،جشن و چوگان در میدان انجام می‌شد و مردم در مکان‌های ویژه‌ای که بر روی سقف بازار به منظور ایستادن تماشاگرها تعبیه شده بود،اجتماع و به میدان نظاره می‌کردند.این میدان هنوز وسعت خود را حفظ کرده،ولی پیرامون آن به طور کامل زیر پوشش بازار،مغازه‌های مختلف،قیصریه‌ها و مشاغلی از نوع تجاری قرار گرفته است.به علاوه در گستره میدان راه‌هایی برای عبور اتومبیل نیز احداث شده است.علاوه بر میدان نقش جهان،میدان دیگری با ۵/۱برابر وسعت آن در مقابل مسجد جامع اصفهان وجود داشت که امروزه به..... اندازه پیشینش تقلیل یافته و نام آن میدان کهنه شده است.در اطراف میدان مزبور مسجد و بازار سرپوشیده‌ای نیز به صورت خیابان وجود داشت. بازار بازار کلمه‎‌ای بسیار قدیمی است که در ابتدا و اچار تلفظ می‌شد و سپس به مرور به بازار تغییر یافت.این کلمه که ریشه فارسی دارد،در اغلب زبان‌های جهان به کار رفته است.بازار علاوه بر داشتن نقش خرید و فروش،محل تفریح،قطب سیاست و مرکز اجتماع و برخورد مردم نیز بوده است. گاه در یک منطقه،محوطه‌ای ضمن یافتن عنوان بازار یا بازارگاه،مفهوم مرکز و شهر اصلی را نیز به خود می‌گرفت،زیرا در چنان جاهایی،به لحاظ نوع پیشه غالب مردم،مثلا دامداری-که پراکندگی مکانی ساکنین آن منطقه را سبب می‌شد-معمولا یک شهر بزرگ و متمرکز نمی‌توانست شکل بگیرد.در اینگونه موارد،گزینش بخشی از منطقه به عنوان بازار یا بازارگاه در قالب یک مجموعه شهری تجاری و داد و ستدی،احتیاجات مردم را مرتفع می‌کرد،چنانکه مردم ساکن در پیرامون آن هزارگاه در آن جمع می‌شدند و اجناس و کالاهای خود را به صورت پایاپای سودا می‌کردند.مثلا بازارگاه بروجرد با نام شهر سوداگری و بازار خوزستان با نام خوزستان و اچار و بازار اهواز با نام سوق الاهواز در مناطق لرستان و خوزستان این نقش را ایفا می‌کردند. در گذشته،بازار بنابر عملکردهای متفاوتش در مقایسه با بازار کنونی،مفهوم عامتری داشت.با توجه به اهمیت بازار به عنوان شریان حیاتی شهر در دوران گذشته،به نمونه‎‌های رشد یافته این فضا در دل شهرهای متمرکز و آثار باقی مانده از آنها اشاره‌ای مختصر می‌کنیم: بازار ری،این بازار از ابتدای دروازه‌های شهر به صورت خیابان به داخل شهر کشیده می‌شد و قسمتی سرپوشیده و قسمتی دیگر روباز بود.قسمت روباز پیش از آنکه به صورت کنونیش پوشش شود،شبیه به چهارباغ یا بلوار‌های امروزی بود و با در برداشتن نهر آب و درختکاری‌هایی در طرفین آن،در حقیقت دالانی بین بازار و خیابان ایجاد می‌کرد.از این نهر به طریقی که موجب آلودگی نشود بهره ‌برداری می‌شد،و عموما در انتهای شهر،در گذرگاه یا محل خروج آب،کار شستشو انجام می‌شد.(۱۹) بازار تهران،این بازار به دلیل عبور راه کاروانرو و بازرگانی جهانی از این منطقه،از ابتدا در محل اتصال دو محور بازرگانی استقرار و گسترش یافت.یک محور از جنوب به دروازه قزوین به سوی شمال می‌رفت و محورشرق به غرب(راه ییلاق و رباط‌ کریم)را در دل شهر،یعنی بازار،قطع می‌کرد،محل تقاطع شامل قسمتی از مرکز شهر و نزدیک منابع آب و آبیاری بود و عبارتی در جوار بازار تهران قرار داشت،بازاری که اکنون به هشت برابر و سعت قبل رسیده است. بازار کرمان،کرمان به دلیل آب و هوای محلی خاص،دارای بازار‌های سرپوشیده خاص و بی‌نظیری بود،به گونه‌ای که دارنده زیباترین بازار دوران اسلامی ایران محسوب می‌شد.در کرمان بازار بدون سقفی با نام بازار مظفر به شکل یک خیابان به مجموعه بازارهای شهر متصل می‌شد که اکنون تنها قسمتی از آن باقی مانده است. نظام حاکم بر بازارها نظام منسجمی بر اساس تنوع صنف،بر بازارهای ایران حکم‌فرما بود و هر صنف در محل ویژه‌ای موسوم به رسته(۲۰)فعالیت می‌کرد.راسته(۲۱)که دالان سرپوشیده‌ای متشکل از قیصریه‌ها،سراها و تیمچه‌های متعدد بود،استخوانبندی بازار را تشکیل می‌داد. قیصریه‌ها،سراهای طویلی بودند که به عرضه کالاهای پرارزش مانند ساعت،جواهر و پارچه‌های گران قیمت و به مشاغلی چون زرگری،نقره ‌کاری،ملیله‌ دوزی،ترمه بافی،قلاب دوزی،و غیره اختصاص داشتند و احتمالا به دلیل ضرورت دقت بیشتر در کار و محدود بودن تعداد مراجعه‌ کنندگان،محیط خلوت و آرامی را طلب می‌کردند.در میدان نقش جهان اصفهان،قسمتی از قیصریه‌های قدیمی با دربرگرفتن قسمتی از محوطه میدان به بازارهای سرپوشیده‌ای تبدیل شده بودند که بنابر قول سیاحان،در گذشته مرکز جواهرفروشی اصفهان بود. تیم‌ها،تیمچه‌ها،سراها و کاروانسراها،هر یک به طور مجزا به یک انبار کالا موسوم به خانبار(۲۲)متصل می‌شدند.کالا توسط چهارپایان و گاری،از طریق گذری موازی با دالان بزرگ به خانبار وارد می‌شد و سپس به تیمچه،کاروانسرا و سرا انتقال می‌یافت.علاوه بر این،کارگاه‌های کوچک و جزئی که امور تعمیراتی و فرعی و بسته‌ بندی را بر عهده داشتند،کالاهای بسته بندی شده‌ خود را به تیمچه‌ها تحویل می‌دادند که مجموعا از طریق تیمچه‌ها به منظور فروش در بازار توزیع می‌شد. اما کنی با عنوان میدانچه و بازارچه نیز تا حدودی نقش بازار را در سطح محلات ایفا و ملزومات مردم از قبیل،نان،گوشت و خواربار را-در حد مصارف روزانه –ارائه می‌کردند.قابل توجه است که در هر محله،به تناسب نوع،پیشه اکثریت ساکنین،فعالیت‌ها تنوع می‌یافت،چنانکه اگر در محله‌ای عده زیادی به بافندگی اشتغال داشتند،خدماتی چون پشم فروشی و کارگاه رنگرزی نیز به سایر فعالیت‌های میدانچه افزوده می‌شد. علاوه بر مجموعه بازارهای فوق،بازارهایی نیز در اطراف شهرها وجود داشت به نام لرد که ویژه فروش و توزیع کالاهای روستایی چون زغال،هیزم تره‌بار و علف بود.نظام حاکم بر بازارهای شهری،برخلاف قوانین حاکم امروزی که رعایت ۵۰۰ متر فاصله بین دو مکان تجاری را برای برخی مشاغل مشابه حکم می‌کند،موجب همجواری فعالیت‌های مشابه می‌شد،که با در برگرفتن مسجد،حمام،اماکن و خانه‌ها،صورت عامتری می‌یافت.متاسفانه در برخی از شهرها به خاطر ایجاد خیابان‌های بی هویت،نمونه‌هایی از بازارهای بسیار زیبا،چون بازار قزوین و بم،به خصوص بازار زرتشتی در بم،کلا راکد شده‌اند.
در همین ارتباط بخوانید!  تاریخ فناوری در معماری
  سخن آخر شناخت اصول، تکنیک و مسائل مختلفی که به هر صورت میراث هنرمعماری و شهرسازی گذشته ما محسوب می‌شود،ضمن الزامی بودن،قابل تعمق و استنتاج منطقی نیز هست،چرا که ابزار بسیار دقیقی برای ساخت یا بازسازی شهرها و بناهای شهری است. مهمترین اصلی که کماکان تاکید بسیاری بر آن می‌شود،رعایت رون و پنام در شهرسازی است.این اصل در مورد مسکن نیز الزامی است و اگر رعایت شود از بروز بسیاری از مشکلات لاینحل شهری جلوگیری می‌کند،به نحوی که مسائل حاد شهری چون امروز گریبانگیرمان نخواهد شد. شهر تهران به روشنی،در هر زمینه‌ای مشکلات شهری حاد را نمایان می‌سازد و در نتیجه عدم تناسب صحیح بین توسعه شهری،جمعیت و کالبد فیزیکی،هم اکنون از نقطه نظر آلودگی هوا به حد اشباع رسیده است،به گونه‌ای که اکنون نیاز شدید به تهویه مصنوعی و لزوم استفاده از ونتیلاتو(۲۳)در آن احساس می‌شود(که به سبب عدم توانائی،انجام این کار مسکوت مانده است). امروزه با حل مسئله دسترسی و تامین آب. در حقیقت بزرگترین مانع در شهرسازی از میان رفته است و بیشترین توجه و فشار بر عامل ارتباطات‌ مرکزیت منطقه ای، مرکزیت شهر و مرکزیت محله متمرکز است.   ‏شهری چون تهران، با این وسعت و ایفای نقشی معادل هفت یا هشت شهر. در واقع وارث معضلات چند شهر شده و برای حل آنها، به ویژه در نحوه ارتباطها وتناسبها دچار مشکلات ثانویه شده است. مثل شهر توکیو که نمونه بارز و زنده ای از یک شهر بسیار وحشتناک و شلوغ است.   ‏از این دیدگاه، شهرما با داشتن محدودیت از نقطه نظر وسعت و جمعیت، هویت مشخصی داشته اند، که همگام با توسعه روزافزون صورت ناهنجاری یافته‌اند و شناسایی آ نها دشوار شده است و آرامش وزیبائی خود را نیز به تدریج از دست داده‌اند. با ارائه مثالی از ایجاد شهرکها، شاید بتوان به عمق مسئله پی برد.   ‏شهرکها با خانه ما و مساکن یکسان و یک شکل. نمودی بسیار بارز و روشن از وسعتیابی شهرهای بزرگ امروزی‌اند، که از دیدگاه پیکرشناسی شهری نیز به دلیل عدم برخورداری از منطق شهرسازی، از زیبایی بی بهره‌اند. این مسئله در مورد شبکه های ارتباطی در داخل شهرها متعادل تر است، به نحوی که در مقایسه با شیوه قدیمی، در مورد این شبکه ها یک نوع هماهنگی و طرز برخورد منطقی احساس می شود. یک نمونه آن تقاطعها و چهار راههای خیابانی است، که برای عبور و مرور وسائط نقلیه موتوری ساخته می شود. در گذشته، به لحاظ امنیت. دفاع و حفاظت شهر از ایجاد چهار راهها احتراز می شد، اما شیوه برخورد با مسئله تقاطعهای شهری به دو صورت متفاوت دیگر بوده است.   ‏ به جای چهار راهها، سه راهها یا سه کوچه‌هایی می ساختند که با ایجاد یک محل در کنار سه راه. موسوم به واشدگاه(۲۴)، که عملکرد بازار روباز را داشت، فضای شهری زیبا و مفیدی را به وجود می آورد (شکل ٨ ‏).   ‏چهارراهها را به شکل هشت ضلعی طراحی می کردند که در چهارسوی خود. واشدگاههای مناسبی را می ساخت (شکل ٩ ‏). امروزه مواجهه منطقی با ترافیک سواره و ضرورت ایجاد امکان سرعت گیری لازم و تامین سهولت عبور و مرور،شکل‌گیری خیابان‌های عریض و پل‌های هوایی را ایجاب کرده است.   مورد قابل مطالعه دیگر، ایجاد شهرهای جدید و نو در ایران است. اخیرا در مقابله با ازدحام و شلوغی شهرها، ضرورت احداث شهرهای بزرگ، دور از شهرهای‌ موجود و در بخشهای غیر زراعی و خالی از سکنه کویری احساس شده است. مطالعات باستان شناسی به این نتیجه رسیده است که بعضی از شهرهای باستانی که به علت فقدان شرایط طبیعی مناسب برای ادامه حیات متروک و به فراموشی تاریخی سپرده شده‌اند، احتمالا دارای جنبه های مثبت و قابل مطالعه‌ای بوده‌اند که با یافتن منطق آن و با استفاده از ابزار نوین شهرسازی-از قبیل ایجاد شبکه‌های ارتباطی در شرایطی مطلوب و ایجاد تسهیلات و ارائه خدمات شهری - امکان زنده سازی آنها وجود دارد. چه بسا که بتوان محل سابق شهر سلطانیه الجایتو را از نو بنیاد نهاد. سرانجام این روزها مبحث بازسازی مناطق و ابنیه تاریخی چون بازارها،مساجد،حمام‌ها و همچنین گنبدها مطرح شده است.در این ارتباط باید از نظر معماری و باستان شناسی نکاتی راعنوان کرد. بازارها عناصری هستند که مانند گذشته به نقش فعال خود در سراسر ایران ادامه داده اند و در طول زمان دچار فرسودگی‌هایی شده‌اند. شیوه برخورد با این مسئله از دوجنبه قابل اهمیت است:   ۱-هنگامی که با قسمتهای خراب شده یک بازار، مسجد یا حمام مواجه می شویم. با مطالعه آثار و با دردست داشتن مدارک کافی نباید تردیدی در لزوم بازسازی وتجدید بنای آن داشته باشیم و می توانیم بدون وارد کردن لطمه‌ای بربنا، با استفاده از مصالح به کار رفته و نیز به همان شیوه گذشته ، این کار را انجام دهیم.   ۲-چنانچه مسئله اصلاح و توسعه بازار مطرح باشد،شیوه نگرش و عمل متفاوت است. بازار تهران را در دو زمان حال و گذشته در نظر بگیرید. حاصل مقایسه چنین است که حدود هشت برابر وسعت یافته وسیمای کنونی را دارا شده است.   ‏اخیرا به هنکام توسعه. روی کلیه گذرها و کوچه های اطراف را بر طبق شیوه معماری گذشته پوشانیده‌اند. این عمل از نظر پیکرشناسی شهری نه تنها صحیح نیست، بلکه خیانتی به تاریخ محسوب می شود، چرا که در زمان حاضر ایجاد سقف بر روی گذرها به روش باستانی، از نظر معماری تقلیدی است بی‌ معنی و مفهوم معماری ایرانی را ندارد. معماری هنگامی ارزشمند است که از پیشرفته ترین تکنیک زمان و از منطق و اصول معماری قدیم، تواما بهره‌مند شود.حال که امکان پوشش دهانه های بسیار بزرگ با استفاده از بتن آرمه و آهن به راحتی موجود است. ضرورتی در ایجاد شکل. گنبد برفراز اماکن احساس نمی‌شود و این کار عمل معقولی به نظر نمی‌رسد. از سوی دیگر، در مورد برخی ابنیه تاریخی شاهد بی اعتناییهای بی رحمانه‌ای هستیم. مثلا برای مرمت گنبد خشتی و دیوار چینه‌ای در یکی از مساجد باستانی یزد. که ارزش فوق العاده معماری و باستان شناسی دارد.هیچگونه اقدامی صورت نگرفته است. در گنبد شاه چراغ شیراز، تجدید بنا با مصالحی به غیر از مصالح به کار رفته اصلی انجام شده است و ساختار و مصالح نادرست مانع از نگهداری کاشیکاری و باعث خسارت فراوانی از نقطه نظر مالی شده است. اصولا در ایران باستان. امور هنری رو به ترقی بود و به نحوی انجام می گرفت که قابلیت ادامه، تکامل و مرمت را نیز دارا باشد. هنر کاشیکاری ماهیتی خاص و مفهومی عمیق در خود نهفته دارد. تا زمان اخیر تصوری غلط درباره زیباکاری کاشیکاری وجود داشت. خوشبختانه اکنون خصوصیت آن. به عنوان عایق رطوبتی و حرارتی، به اثبات رسیده و معلوم شده که نقش و نگار آن، به ویژه با قطعات کوچک، برای سهولت تعمیر نیز بوده است، به طوری که برای مرمت نقاط خراب شده، کافی است که کاشی آماده شده را در اندازه و رنگ لازم، به جای کاشی‌های فرسوده بگذارند . به این ترتیب، چون کاشیکاری نقشداراست، محل مرمت شده زننده به نظر نخواهد رسید. امروزه می توان تاریخ و احتمالا نام سازنده و مرمتگر را به گونه ای بر کاشیها ثبت کرد که محل مرمت شده از نظر عموم غیرقابل تشخیص و از نظر معماران. باستان شناسان و محققین کاملا مشخص باشد. به عبارتی، در امور نگهداری و مرمت آثار قدیمی و تاریخی ملزم به تقلید عینی هستیم، به گونه ای که ضمن حفظ شخصیت هنرمند اولی، زیبایی ابنیه را نیز حفظ کنیم، ولی درسایر موارد ملزم به این کار نخواهیم بود. تا قبل از معماری مدرن،عموما هم تعمیرات. هم اصلاحات و هم توسعه دقیقا بر طبق اصول و عین مصالح و تکنیک کهن انجام می گرفت (مثلا مسجد جامع اصفهان از ابتدای ساخت. یعنی از قرن ١۴ ‏هجری، مرتب بر طبق اصول سابق آن وسعت یافته است) در حالی که معماری مدرن و پیشرفته این باور را در تمام جهات ایجاد کرده که: ((اکنون نباید این چنین کرد)). ‏در امر بازسازی شهرهای جنگ زده، شناخت کلی شهر در زمان قبل از جنگ، کاربرد اصول معماری ایران به همراه تکنیک پیشرفته و متناسب با زمان. با توجه به گوناگونی مشکلات شهرهای مختلف، می تواند گامی در جهت تضمین موفقیت باشد.   ۱-منظور((طرح نیم درصد از عوارض شهرداری))است که به موجب،آن مبلغ نیم(و بعدها یک و این اواخر پنج)درصد از درآمد حاصل از عوارض شهرداری‌ها برای گسترش مدرسه سازی اختصاص می‌یافت. ۲-منظور برنامه((اصل چهار ترومن))است که بر اساس مقاوله نامه سال ۱۳۳۰(۱۹۵۱)در ایران به اجرا در آمد.همچنین ن.ک.دائره المعارف مصاحب،ج۱،ص۱۶۴. ۳-هخامنشیان،که می‌خواستند از تعداد ستونهای متعدد و مزاحمشان در داخل بنا بکاهند،ناگریز شدند به آوردن چوب کنار(سدر)از جبل عامل لبنان اقدام کنند.با استفاده از این چوب،که محکمتر از چوب‌های بومی ایرانی بود و امکان پوشانیدن دهانه‌های بزرگتری را فراهم می‌آورد،توانستند فاصله ستونها را تا ۶ گز (۴۰/۶متر)افزایش دهند.این اقدام در زمان اشکانیان،که شاید دارای اقتدار وسیع‌تری هم بودند،به خاطر رعایت منطق معماری ایرانی – یعنی استفاده از مصالح و مواد((بوم آورد))دنبال نشد. ۴-یا مکن با پیل با نان دوستی یا بنا کن خانه‌ای در خورد پیل. ۵-امروزه در سفینه‌های فضایی،با بهره‌گیری  از نوعی کاشی یا سرامیک با حرارت فوق‌العاده ناشی از عبور از جو زمین مقابله می‌کنند. ۶-haut relief  برجسته‌تر از bas relief است.در گچ بری‌های ایرانی به ترتیب انواع((شیروشکر))،((برجسته))،((زبره)) و ((برهشته)) را داریم. ۷-معماری ایران،دوره اسلامی،به کوشش محمد یوسف کیانی،انتشارات جهاد دانشگاهی ۱۳۶۶. ۸-اشاره به ریزش سقف فرودگاه مهرآباد تهران. ۹- کاربرد پیمون در معماری ایران. با تفاوتهایی همانند کاربرد ((مدول))، در معماری مغرب زمین است. ۱۰- Pavillon (در معماری)عمارت کلاه فرنگی.منظوربنایی کوچک و تنگ است که درمیان یک محوطه باز،مانند باغ، برپا باشد و از هر طرف دیدو نما داشته باشد و بتوان گرداگرد آن گشت. ١١- ارسن به معنی مجتمع است. و در مورد خانه شامل کلیه فضاهای مورد لزوم برای رفع نیاز خانواده است. ١٢- پادیاو از ایران به اروپا رفته و پتیو، یاپسیو (‏ patio‏) خوانده ‌شده و با تلفظ پاسیو به ایران بازگشته است. و به معنی حیاط بست کوچک بوده است. ١٣- در اصل خزانه بوده که در گویش محلی خزونه تلفظ می شود و اخیرا خرانق خوانده شده است. ‏۱۴-بقایا و آثار رون کرمانی،با سابقه‌ای در حدود سه یا چهار هزار سال قبل از میلاد مسیح و از جنس خشت دست ساز یافت شده است.دکنر    نگهبان،دکتر علیزاده و هیئت باستان شناسی دانشگاه تهران،این نمونه را در دشت قزوین واقع بین بوئین زهرا و قزوین کشف کردند. ۱۵-تا چند سال پیش. نمونه هایی از این بناهای کهن در فواصل بین اردکان و نائین دیده می‌شد. ۱۶-دلو آب ۱۷-قنات یا کنات،یعنی جائی که کنده شده است. ۱۸-به عنوان مثال،می‌توان از دروازه مشرف به دشت حاصلخیز رباط‌ کریم و شهریار که پشتوانه زندگی مردم ری باستان و تهران کنونی است،نام برد.   ‏۱۹-آثار یک نمونه بسیار زیبا از استفاده بهداشتی آب در سیرجان، حاکی از وجود دو سیستم لوله کشی آب و فاضلاب است. با ایجاد دو سطح در قنات. جریانی در سطح زمین به نام کهن شیر (امرو‌زه به آن کهنه شهر می‌گویند) و جریان دیگری در سطح زیرین به نام شیوتر از تمام منازل عبورمی کرد. شیوتر از این نظر که فاضلاب حاصله را به سوی اراضی مزروعی هدایت می کرد بسیار قابل توجه است. ۲۰- رسته، قسمتی از بازار است که یک صنف را در بر می‎‌گیرد. مثل رسته کفاشها. ۲۱- راسته، (راسته بازار) بازار اصلی. ستون فقرات اصلی بازار است. راسته. دهانه وسیع و گشاده‌ای دارد که ارتفاع آن بیشتر از دیگر فضاهای بازار است و رسته نسبت به راسته، فرعی تر. کم عرض تر و گاه ساده تر است. ۲۳-ventilateur ۲۴-فضاهای شهری متعلق به قسمتی از محله که معمولا درختی هم داشت،با دکه یا محل کار سلمانی،و پنبه‌ دوزی و پاتوق و غیره.این فضا در تهران گذر نامیده می‌شد. آبادی ۱۳۷۰