مردم در کجای روند طراحی و حضور در معماری قرار دارند؟ این سؤال و مقایسه دیدگاه‌‌های هنری جامعه ایرانی با جوامع پیشرفته دیگر، سبب پرسش از جایگاه مردم در طراحی معماری شده است. مراد از عبارت انگلیسی Architecture for Architects با ترجمه فارسی «معماری برای معماران» این است که معماران در طرح و ساختن بناها  یا به‌اصطلاح خودشان خلق آثار معماری فقط عقاید یا ایده‌‌ها را با معیارهایی که خود قبول دارند یا هم‌فکران و همکارانشان بدان‌ها معتقدند، در نظر می‌گیرند و به خواست‌‌ها و ارزش‌های مردم بی‌اعتنا هستند و حتی به نیازهای صاحب‌کاران خود، توجهی ندارند. حتی کنگره جهانی معماری مدرن١ که به همت لوکوربوزیه و تنی چند از معتبرترین معماران جهان تشکیل شد، از سر طعنه «کنگره جهانی برای ستایش متقابل»٢ نامیده شد. زمانی دانشنامه معتبر لاروس معماران را خیاطان جامعه تعریف کرده بود؛ اما بدین تعبیر، معماران درست همانند دوزندگانی هستند که قبا را برازنده تن خویش می‌‌دوزند! یا اگر این تعبیر مبالغه‌آمیز به نظر می‌رسد، معماران به سلیقه و گرایش خویش بیشتر وقع می‌نهند تا طبع و نیاز مشتری یا کلی‌‌تر، مردم. معماری هنری کاربردی برای جامعه است، اما این مسئله در میان جامعه طراحان و دانشجویان این رشته در ایران (اگر نگوییم نادیده) کم‌رنگ شده است. فارغ‌‌التحصیلان پس از اتمام دروس خود در مدارس و دانشکده‌‌های معماری با دیدگاه‌‌هایی هنری، فلسفی، تاریخی یا فرمالیستی به جامعه‌‌ای قدم می‌گذارند که اولویت اصلی در ساخت‌وساز را اقتصاد قرار داده است. اما نوع برخورد طراحان با جامعه‌‌ای که در سطح پایین‌تری (به‌نسبت معماران) از سواد هنری و علایق فرهنگی به سر می‌برد، حکایت از انحصار طرح‌ها و ایده‌‌های خلاقانه معماران جوان در درصد پایینی از ساختمان‌ها و به‌ویژه کاربری‌های خاص دارد. از عوامل مؤثر در عدم معرفی معماری به جامعه، می‌توان به نبود رسانه قدرتمند در اختیار معماران و عدم تلاش برای علاقه‌مندکردن و اطلاع‌‌رسانی (در مقایسه با دیگر کشورها) اشاره کرد. همچنین ساخت‌وساز هنرمندانه در حیطه کاربری‌‌هایی همچون سالن سینما، کتابخانه و فرهنگ‌سرا قرارگرفته است و معدود بناهای مسکونی در محدوده نواحی گران‌قیمت شهری هستند که از معماری به دیده هنر بهره می برند. اطلاعاتی هم که از این بناهای طراحی‌شده ارائه می‌شوند، قابل‌درک و مفهوم برای عامه مردم نیستند. در جامعه گذشته ایرانی، در معماری همه محلات، کوچه و پس‌‌کوچه‌‌ها، شهرها و روستاها یک خودآگاهی عمومی وجود داشته و معماری مانند حوزه مذهب فراگیری عمومی داشته است؛ همان‌طور که مردم موظف بودند اطلاعات مناسبی درخصوص مذهب خود داشته باشند، در حوزه معماری نیز مردم اطلاعاتی درباره  معماری داشته‌اند. مثلا اینکه جهت به دلیل اهمیت قبله موردتوجه قرار داشته، یا رون‌های شهری برای جهت‌گیری متناسب با اقلیم و تابش خورشید، نمونه‌هایی از دریافت و دانش عملی نسبت به موضوع معماری هستند. با اینکه معماران شاخصی بوده‌اند که این آگاهی را سمت و جهت داده‌اند، اما شواهد نشان می‌دهد که نوعی دریافت اجتماعی درباره  معماری وجود داشته است. معماری هم‌پای مذهب در جامعه به‌پیش رفته و اصولا بخشی از معنویت و فرهنگ هویتی مردم بوده است. بخشی از اصول مذهبی باید در معماری لحاظ می‌شده و خواسته و ناخواسته سواد معماری جامعه به این جهت قابل‌بررسی است. سطح درک معماری از سوی مردم به‌طورکلی بالاتر از سطح دریافت فعلی قلمداد می‌شود. مردم قابلیت تشخیص خوبی‌‌ها و زشتی‌‌ها را داشته‌‌اند و نسبت به موطن و شهر خود احساس مسئولیت می‌کردند. این آموزش‌‌ها علمی نبوده است؛ زیبایی‌‌شناسی امری اکتسابی است. مردم با مشاهده فضاهای خوبی که در شهرها بوده است، ناخودآگاه با مفاهیم و شکل معماری ایرانی آشنا می‌شدند. شهرها نیز با آن‌همه بناهای شکوهمند در نقش یک دانشکده عمل می‌کرده‌‌اند. مردم در آن فضاهای شهری و زندگی در آنها بدون اینکه در جریان باشند تحت آموزش معماری قرار می‌گرفتند. خود معماری رسانه بوده است و آموزشگاه آنها شهرها بوده‌اند، به‌نحوی‌که هر کس می‌خواسته برای خود خانه‌ای بسازد، می‌‌دانسته که خانه خوب و مناسب چه خانه‌ای است. قوانین فراگیری بوده است که مردم ناخواسته آنها را رعایت می‌کردند؛ آنها مباحث اتصالات را می‌دانستند بدون آنکه آموزش خاصی دیده باشند. با حضور و شکل‌گیری معماری مدرن، به دلیل آموزش‌هایی که به معماران داده شد و همچنین نهادهای نظارتی، کاربر عمومی در روند ساخت‌وساز به طرز فزاینده‌ای کم‌رنگ شد. نحوه رده‌بندی و قرارگیری معمار و کاربر در بحث‌های معماران، حتی اگر هم کمتر بحث و بیان شود، خود شاهدی بر این مدعای قدیمی است که فقط معماران حق اظهارنظر و طراحی دارند. دو مسئله این طبقه‌بندی را حفظ کرده‌اند: اول نادیده‌گیری کاربر، که معمار فرض می‌کند ساختمان نیازی به حضور سکنه برای تبدیل‌شدن به معماری ندارد و دوم کنترل کاربر، یعنی رفتارهای مناسبی که از سوی معمار برای استفاده‌کننده تعیین می‌شود. معماران برای استدلال قابل پیش‌بینی‌بودن افراد، مدل‌هایی از تجربه فضا را ترویج می‌کنند که در آنها، کاربران، قابل مدیریت و منفعل بوده و در تبدیل کاربری، فضا و معنا ناتوان هستند. معمولا اگر ساختمان از کیفیت خوبی برخوردار باشد، به‌عنوان کارِ فردی یک معمار  یا گاه با همراهی شریک اصلی شرکت معرفی می‌شود، حتی اگر معماران متعددی در طراحی مشارکت داشته باشند. شرکت‌های معماری-تجاری کمتر تمایل دارند که ساختمان‌هایشان با یک معمار منحصربه‌فرد شناخته شوند. تولید یک ساختمان، فرایندی مشارکتی شامل گروه‌های معماران، مهندسان سازه، پیمانکاران، نقشه‌برداران، مشتریان، سایر افراد و روند مذاکرات با نهادهای مختلف قانونی است. بااین‌حال، ایده‌ برخورداری از قدرت مطلق فردی برای معماران اهمیت دارد؛ زیرا تصوری قدیمی و غالبا اشتباه مبنی بر اینکه هنر محصول خلاقیت فردی است، وجود دارد. طبقه‌بندی معماری به‌عنوان اینکه نه‌تنها یک هنر، بلکه هنری مشابه نقاشی و مجسمه‌سازی است، برای معماران خوشایند است، زیرا خود را از موضعی بالا با هنر و هنرمندان گالری‌ها جور می‌کنند. برای تصدیق موضعِ هنری معمار، تجربه یک ساختمان معادل تأمل در یک اثر هنری در گالری قرار می‌گیرد؛ وضعیتی که با حضور گستاخانه کاربران برهم زده می‌شود. گاهی اوقات معماری به‌عنوان عملی مستقل و خودمرجع توصیف می‌شود. با نگاهی به نمونه‌های موجود در تاریخ هنر و تاریخ معماری، ساختمان غالبا به‌عنوان یک شیء یا سوژه معرفی می‌شود و اشاره دارد که این نوع برداشت، شبیه‌ترین برداشت از وجه هنری ساختمان است. عکس مانند یک واسطه بین نویسنده و خواننده عمل می‌کند و می‌کوشد تا دریافت از تصویر را معادل دریافت از ساختمان نمایش دهد. معمولا هدف از بحث‌های معماری، عکس ساختمان است و نه خود ساختمان؛ زیرا به اولین و نزدیک‌ترین (و البته نه آخرین) آرزوها و توقعاتی که معماران و تاریخ‌نگاران معماری برای یک سوژه در برداشت‌های هنری در نظر دارند، تحقق می‌بخشد. مالکوم کانتریل٣ در ١٩٧۴ در نوشته‌هایش به فقدان حضور مردم از عکس‌های ١٩٢۵ اشاره کرد و این واقعیت ذکرنشده را روشن کرد که: «نسلی از معماران و عکاسانِ معماری تمایل داشتند تا محتوای هنر از متنِ زندگی ربوده شود». معماران راه‌هایی برای نادیده‌گرفتن کاربران یا تبدیل آنها به انتزاع دارند، به‌ویژه‌ با عکس و ابزار اصلی طراحی، یعنی ترسیم. در ترسیمات معمارانه کاربران به اُبژه‌هایی انتزاعی بدل شده‌اند، آسمان همیشه صاف و آفتابی است و نقطه طلایی همواره از آنِ ساختمان است تا بدرخشد و مستحکم و استوار بر مردمان حکمرانی کند. باشد تا این رعایا نیز به آن تندیس‌های معمارانه راه یابند و در این معادله پیچیده، نقشی پیدا کنند.

در همین ارتباط بخوانید!  طراحی‌ نما یا بوم نقاشی! | بازنشر از روزنامه شرق

پی‌نوشت: (سیام) ١.Congres internationaux d’ Architecture Moderne ٢.Congres internationaux pour Admiration Mutuelle ٣.Malcolm Quantrill