آبادی سال اول،شماره‌ی سوم زمستان ۱۳۷۰
اکولوژی شهری از دیدگاه محیط زیست کامبیز بهرام سلطانی
چنین به نظرمی‌رسد که محیط زیست(۱)کاربردی به تدریج نظر برنامه ریزان و طراحان شهری را به خود جلب کرده است. بی تردید بخشی از این توجه ناشی از شناخت روزافزون گروه‌های مطالعاتی از وضعیت نابسامان محیط زیست در ایران به هنگام انجام تحقیقات میدانی است. درحال حاضر- حداقل دربین برخی ازبرنامه ریزان شهری- این اعتقادربه وجود آمده است که توجه به دیدگاههای حفاظت محیط زیست درضمن مطالعات،برنامه ریزی و طراحی می‌تواند درافزایش کیفیت محصول برنامه موثرافتد. بنابراین،ضرورت ایجاب می‌کند که دانش محیط زیست ازموضع انفعالی کنونی خود خارج شود و به معرفی هرچه بیشترمحتوا ‏و دیدگاههای خود بپردازد. یکی ازگامهای اولیه در این زمینه شناخت دقیق مفاهیم و دیدگاههای محیط زیست است. باید مفاهیم و زمینه‌های کاربردی محیط زیست با دقت و حوصله کافی مورد بحث و تحلیل قرارگیرند تا بخشهای مختلف نظام برنامه ریزی بتوانند به برداشت و ادراکی مشترک از مفاهیم محیط زیست دست یابند.   ‏دراین گفتارکوشش شده است تا با تعریف رایج ترین مفاهیمی که درآثار پژوهشی زیست محیطی درباره محیط شهری به کار می رود، تا حدودی نحوه نگرش محیط زیست نسبت به محیط‌های شهری روشن شود. در این بین مفهوم (( ‏اکولوژی شهری))نیازمند تعمق بیشتری است. زیرا در تلقی دانش محیط زیست از مفهوم ((اکولوژی شهری))و تلقی برخی دیگر از زمینه ها، علمی از این مفهوم تفاوتهای بارزی مشاهده می‌شود بدیهی است که وجود این قبیل تفاوتها – به ویژه زمانی که ((اکولوژی شهری)) به عنوان یکی از سرفصل‌های مطالعات شهری درآید- می‌تواند جریان مطالعات را به مسیرهایی کاملا متفاوت بکشاند.   ((شهر))در آثار پژوهشی زیست محیطی   محیط زیست،درمفهوم هر آنچه فرایند زیستن را احاطه کرده. و با آن درکنش متقابل قرارداد،معمولا به سه بخش بسیار وابسته به هم،یعنی محیط طبیعی و محیط اجتماعی و محیط انسان ساخت تقسیم می‌شود.بحث اصلی در این گفتار در زمینه محیط‌هایی که توسط انسان ساخته و پرداخته می‌شوند(۲) که آنها را با واژه لاتین ((آنتروپوگئا))(۳)می‌شناسیم.   محیط‌های انسان ساخت(۴) یا محیط‌های مصنوع یعنی همان روستاها و شهرهای ما،به انضمام کلیه زیرساختهای فیزیکی که به منظور نظم بخشیدن به حیات بیولوژیک، اقتصادی اجتماعی و فرهنگی در این محیط‌ها سازماندهی شده‌اند.اصطلاح ((سپهرفنی))(۶)در این مورد نیز کاربرد یافته و چنین استدلال می‌شود که انسان در هر عصر و زمانه‌ای با استفاده از  تکنیک‌های موجود در همان عصر و زمانه به ساختن و سازمان دادن محیط فیزیکی خود می‌پردازد.لذا چندان به دور از واقعیت نخواهد بود اگر به محیط‌های انسان ساخت عنوان سپهر فنی نیز اطلاق شود.   انسان عصر حاضر،انسان متفکر است.از انسان متفکر انتظار می‌رود که پیش از اقدام به هرکاری – و از جمله ساختن محیط مصنوع خود – درباره آن به تعمق پردازند.پس می‌توان استنباط کرد که آنچه نخست به صورت طرح و نقشه بر روی کاغذ پیاده می‌شود و سپس در فضا تبلور عینی می‌یابد،محصول فکر انسان است.بر همین مبنا می‌توان چنین استدلال کرد که ساخت فیزیکی محیط‌های شهری تبلور عینی شیوه تفکر انسان و در نهایت جوامعی است که به وجود آورنده شهرها هستند.بدین لحاظ در ادبیات زیست محیطی (و نیز در جغرافیا)محیط‌های انسان ساخت را ((سپهر فکری))(۷)،محیط تفکر ساخت یا محیط زاده تفکر نیز می‌نامند.از همین دید است که گفته می‌شود در محیط‌های انسان ساخت و در بارزترین شکل آن یعنی شهرها،هم می‌توان ((خرد))به کار رفته در برنامه‌ریزی و ساخت محیط را به وضوح مشاهده کرد و هم ((آشفتگی))حاکم بر آن را – بستگس دارد که در فرایند برنامه ریزی کدام یک بر دیگری غلبه یافته باشد.لذا در ورای آنچه درباره برنامه‌ریزی گفته و نوشته می‌شود،همواره وضعیت موجود محیط است که واقعیتها را بیان می‌کند.   دقیقا در همین جاست که چشم اندازهای فرهنگ ساخت(۸)مطرح می‌شود.زیرا طرز تفکر انسان برنامه ریز و سازنده در نظامی فرهنگی شکل می‌گیرد.همین نظام فرهنگی است که از جمله موجبات ظهور تنوع در شیوه‌های سازماندهی محیط و در پی آن،گوناگونی در سیمای محیط را به وجود می‌آورد.پس ساخت و سیمای محیط‌های روستایی و شهری و در مجموع نحوه سازماندهی استفاده از زمین نه تنها نشانگر چگونگی ادراک محیطی جامعه و میزان دخالت خرد،تعقل و دوراندیشی در فرایند برنامه‌ ریزی توسط همان جامعه است،بلکه نشان دهنده سطح فرهنگ جامعه در رابطه با برنامه ریزی محیط نیز هست.از این دیدگاه،محیط‌های شهری همانند معرف‌های شیمیایی عمل می‌کنند؛محیط‌های شهری معرف سطح فکر،فرهنگ و آگاهی زیست محیطی جوامع خالق خودند.اگر محیط‌های شهری ما روز به روز انسان ستیزتر می‌شوند و روستاهایمان با ساخت،بافت و سیمای قرون وسطایی خود موجب پناهندگی روستاییان به شهرها می‌شوند،این همه و همه محصول طرز تفکر و فرهنگ برنامه ریزی است که طی چندین دهه اخیر بر نظام طرح ریزی کالبدی حاکم بوده است،طرز تفکر و فرهنگی که به محیط نه به عنوان نظامی بسیار پیچیده و حساس،بلکه صرفا به صورت عاملی اقتصادی – آن هم نه یک عامل اقتصادی چند وجهی بلکه تنها به عنوان زمین در نقش کالای قابل خرید،فروش،بورس بازی و احتکار – می‌نگرد و پیچیدگیهای محیطی را تا سطح ساده نگریهای اقتصادی تنزل می‌دهد.   اما بحث اصلی از اینجا آغاز می‌شود که می‌بینیم تعدادی نه چندان اندک از متخصصان محیط‌های شهری را (( اکوسیستم شهری))یا ((اکو سیستم شهری – صنعتی))تلقی می‌کنند و بر مبنای این تلقی زمینه مطالعاتی موسوم به (( اکولوژی شهری))را مطرح کرده‌اند.در این زمینه دو دیدگاه کاملا متفاوت وجود دارد:   ۱-دیدگاهی که بر مبنای اکولوژی انسانی طراحی شده است و به طور کلی روابط متقابل انسان و محیط را – به هر شکلی که باشد-مورد توجه قرار می‌دهد و بیشتر گرایشی جامعه شناختی،انسان شناختی و جغرافیایی دارد.(۹)
در همین ارتباط بخوانید!  طرح ریزی،کنفرانسی پس از یک ربع قرن | سید رضا هاشمی
  ۲-دیدگاه محیط زیست و مهندسی حفاظت محیط زیست که به برسی تغییرات اکولوژیک ناشی از احداث شهر در اکوسیستم بستر آن و نیز تغییرات حاصل در ساخت اکولوژیک محیط در نتیجه زندگی و فعالیتهای شهری می‌پردازد.   در مهندسی حفاظت محیط زیست و بهسازی سرزمین از دانش اکولوژی به عنوان یکی از ابزارهای علمی بسیار مهم استفاده می‌شود و در عین حال آنچه از ((اکولوژی شهری))برداشت می‌شود کاملا متفاوت از آن چیزی است که ((اکولوژیست‌های انسانی))از آن برداشت می‌کنند. همین امر لزوم بحثی جدی در این زمینه را مطرح می‌کند.اگر قرار باشد که در مطالعات شهری از دانش محیط زیست استفاده کاربردی به عمل آید،در آن صورت ضروری است تا هریک از زمینه‌های محیط زیست به روشنی تبیین شود و تا حد امکان از مفاهیم بنیادی این زمینه علمی رفع ابهام گردد.   طی دهه هشتاد میلادی زمینه مطالعاتی مشابهی به نام((اکولوژی روستایی))یا ((اکولوژی ده))در اروپای غربی شکل گرفت و تردید نیست که این زمینه مطالعاتی نیز به زودی به ایران انتقال می‌یابد و به عنوان یکی از شاخه‌های محیط زیست و برنامه ریزی توسعه روستایی مطرح خواهد شدا.از این نظر نیز لازم است مفهوم اکولوژی محیط‌های انسان ساخت از دیدگاه محیط زیست مشخص می‌شود.   اکولوژی؛تاریخچه و زمینه‌های مطالعاتی آن   واژه و دانش اکولوژی برای نخستین با توسط هکل(۱۰)،زیست شناس آلمانی (۱۸۶۶)به منظور شناخت روابط متقابل موجود میان موجود زنده و محیط آن مطرح گردید.او دانش اکولوژی ابداعی خود را ((دانش برسی روابط متقابل ارگانیسم با دنیای برونی آن که در ممفهومی گسترده‌تر شامل کلیه شرایط محیط زیست می‌گردد))(۱۱)،تعریف کرد.آن شاخه از اکولوژی که توسط هکل بنیان نهاده شد،امروزه اکولوژی فردی (۱۲)نامیده می‌شود.در همینه جا توجه به این نکته‌ها ضروری است که:   ۱-دانش اکولوژی به عنوان یکی از شاخه‌های زیست شناسی پا به عرصه وجود گذراند   ۲- موضوع مطالعه آن،شرایط زیستی و زیستگاهی موجودات زنده‌ای غیر از انسان – یعنی گیاهان و جانوران – بوده است.   موبیوس (۱۳) با تحقیقات خود بعدی جدید به دانش اکولوژی بخشید.در تحقیقات موبیوس،بر خلاف هکل که در پی شناخت روابط متقابل (( فرد)) و زیستگاه آن بود،اصولا روابط متقابل اجتماع زیستی و زیستگاه مورد توجه قرار داشت.تحقیقات موبیوس نیز به طور مشخصی جنبه زیست شناختی داشته و – به عنوان نمونه – روی اجتماعات صرف صورت می‌گرفته است.(۱۴)امروز شیوه مطالعاتی موبیوس را ((سین اکولوژی))۱۵ می‌نامند.   به مرور زمان اجبارهای مطالعاتی اکولوژِی را به دو شاخه اکولوژی گیاهی و اکولوژِی جانوری تقسیم کرد.با این وصف،در بسیاری از موارد – به خصوص در مطالعه حیات وحش – ترکیب این دو شاخه در قالب مطالعات سین اکولوژیک حکم ضرورت را به خود می‌گرفت.در عین حال – با توجه به اینکه اکولوژی اساسا دانشی میان رشته‌ای است – پیشرفت در هر یک از زمینه‌های مرتبط با آن (مانند اقلیم شناسی،خاک شناسی،جامعه شناسی گیاهی و غیره)تاثیری مستقیم در پیشرفت دانش اکولوژِی دارد.در این بین شاید تاثیر پیشرفت‌های حاصل شده در زمینه جغرافیای گیاهی،جامعه شناسی گیاهی و جغرافیای جانوری بیش از سایر علوم در پیشرفت دانش اکولوژی موثر بوده باشد. در نتیجه تلفیق نتایج به دست آمده از دو شاخه جغرافیای گیاهی و جانوری مشخص شد که می‌توان زیستکره زمین را به مناطق حیاتی (۱۶) یا زیستس (آنچه امروزه بیشتر ((بیوم))نامیده می‌شود) تقسیم کرد.هر منطقه حیاتی دارای اجتماع گیاهی و جانوری خاص خود است و از این رو وجود نوعی تجانس را درنحوه عملکرد عوامل اکولوژیک در محدوده منطقه حیاتی نشان می‌دهد.   بعد از تقسیم زیستکره زمین به مناطق حیاتی زمان نظام بخشیدن به یافته‌های موجود بود.ولترک (۱۷)(۱۹۲۷)در مطالعات زیست شناختی خود مفهوم سیستم‌های اکولوژیک را مطرح کرد.ولی تانسلی (۱۸) برای نخستین بار اصطلاح اکوسیستم در قالب مطالعات جغرافیای گیاهی (بنابراین در مقیاس کلان)برای فرماسیونها و اجتماعات گیاهی به کاربرد.بدین ترتیب نگرش سیستمی وارد دانش اکولوژی شد.   نخستین بار،ترول(۱۹)با طرح اصطلاح ((اکولوژی چشم انداز طبیعی)) (۲۰) درک چشم اندازهای طبیعی را به عنوان اکوسیستم وارد این علم کرد.ترول هدف از مطالعه اکولوژِی چشم اندازهای طبیعی را تحقیق در قطعه فضایی از چشم انداز زمین به منظور شناخت روابط سیستمی موجود میان اجتماعات زیستی و عوامل محیطی این اجتماعات بیان کرد.این روابط سیستمی به صورت فیزیکی در محیط انعکاس می‌یابد و انگاره توزیع محیط‌های طبیعی را با ساختها و سیماهای مختلف در محدوده زیستکره تعیین می‌کند.(۲۱)حتی در اکولوژی چشم اندازهای طبیعی و یا چشم اندازهایی که به شکل‌های مختلف مورد استفاده انسان قرار گرفته و بعد به حال خود رها شده‌اند و در نتیجه – برحسب شرایط موجود – به مسیر تکاملی دیگری جدای از مسیر اولیه خود افتاده‌اند (مانند بسیاری از پارکهای ملی و یا اشکال دیگر حفاظت از طبیعت)،موضوع مطالعه نه انسان،بلکه چگونگی تاثیرات اکولوژیک عملکرد او در محیط است. اکولوژی چشم اندازهای طبیعی از زمان ترول به بعد،از نظر طرح کلی و زمینه مطالعاتی دستخوش تغییرات چندانی نشده،ولی ظرافت و پیچیدگی روش مطالعاتی و محتوای آن بسیار افزایش یافته است و امروزه یکی از مهمترین ابزارهای علمی و کاربردی حفاظت محیط زیست قلمداد می‌شود. در حال حاضر میتوان زمینه‌های مطالعاتی اکولوژی را به صورت طرح بسیار کلی زیر به نمایش گذارد(۲۲)   همان گونه که مشاهده می‌شود،در هیچ یک از زمینه‌های فوق،انسان و محیط‌های انسان ساخت مورد بحث قرار نگرفته‌اند.در حقیقت پای انسان زمانی به دانش اکولوژی کشیده شد که برخی از دانشمندان امریکای شمالی و در راس همه بارو(۲۳)ترکیبی از مسائل اقتصادی،اجتماعی،فرهنگی،سیاسی و غیره را با عنوان((اکولوژی انسانی))وارد عرصه علوم – خصوصا جغرافیا – کردند.بحث ما بر سر این است که آیا بهتر نبود بر این ملغمه‌ای که اکولوژی انسانی نام گرفته است به جای ((اکولوژی))نامی دیگر می‌گذاشتند؟همان گونه که مشاهده شد،اکولوژی تاریخ و محتوا و بار علمی خاص خود را دارد.جدا کردن واژه((اکولوژی))از محتوای اصلی خود و قرار دادن آن در کنار انسان و در قالب ((اکولوژی انسانی)) نه تنها اعتبار دانش اکولوژی را متزلزل می‌کند، بلکه از شان انسان نیز می‌کاهد، زیرا ازاین دیدگاه دیگر نمی‌توان به انسان به عنوان موجودی متفکر نگریست؛ازاین دیدگاه، انسان تنها جانوری است در میان دیگر جانوران، تفکر جای خود را به غریزه می‌دهد و قراردادهای اجتماعی صحنه را برای برقراری قانون جنگل و تنازع بقا خالی می‌کنند. البته ممکن است درنظراول مقایسه رابطه انسان و محیط او با روابط حاکم براجتماعات جانوری و درنتیجه ((اکولوژیک دانستن انسان))جالب و اغوا کننده بنماید، اما این فقط ظاهر قضیه است. در محیط‌های طبیعی ما با مجموعه روابط علت و معلولی وپدیده‌هایی مواجهیم که نیروهای طبیعی آنها- چه به صورت محرک اصلی و چه به صورت واکنش در مقابل کنشهای انسانی - عیان نیستند. برای مثال، اینکه چرا شوکا در بیوم خزری یافت می‌شود ونه در بیابانهای داخلی ایران، تنها و تنها می‌تواند توضیحی برمبنای چگونگی ترکیب عوامل محیط طبیعی بیابد. شوکا - همانند هرجانوردیگر- درانتخاب زیستگاه مناسب خود فقط وفقط از عوامل طبیعی تبعیت می‌کند. آیا انسان نیز درانتخاب محل سکونت خود صرفا تابع قوانین طبیعی است؟ مهمترین وجه تمایز میان اجتماعات انسانی با اجتماعات جانوری حاکمیت خرد بر جوامع انسانی است.خرد انسانی و قراردادهای اجتماعی را که خود محصول و بازده فرهنگ اجتماعی‌اند نمی‌توان با آنچه از دید رفتارشناسی جانوری ((غریزه))نامیده می‌شود،یکسان پنداشت.
در همین ارتباط بخوانید!  طرح ریزی،کنفرانسی پس از یک ربع قرن | سید رضا هاشمی
  در ارتباط با پدیده‌های اجتماعی – شهری،محرک‌های اصلی معمولا ریشه در ابعاد اقتصادی،اجتماعی،فرهنگی و سیاسی،ولی عمدتا اقتصادی – اجتماعی‌ دارند.انسانهایی که در یک محله مرفه سکنی گزیده‌اند و انسانهایی که خاک سفیدنشین و زور آبادنشین شده‌اند،نه مقهور نیروهای اکولوژیک،بلکه تحت تاثیر شرایط اقتصادی – اجتماعی حاکم به این وضعیت رسیده‌اند.کاربرد اصطلاح ((اکولوژی)) وبه تبعیت از آن اصطلاحاتی چون نفوذ،هجوم،تثبیت،تراکم جمعیت و امثالهم که معمولا دراکولوژی شهری از دیدگاه اکولوژی انسانی مطرح می‌شوند، درمورد این قبیل پدیده‌های اقتصادی - اجتماعی تنها می‌توانند به تحریف واقعیتهای موجود کمک کنند.برای مثال،ازاین دیدگاه دیگرنمی‌توان عامل توزیع نا متعادل ثروت و امکانات را درفرایند توسعه،به عنوان علت اصلی ظهور تفاوتها و شکافهای عمیق میان سطوح توسعه درکشورهای صنعتی وجهان سوم ونیز در درون جهان سوم قلمداد کرد.همچنین اگر قرارباشد دیدگاههای اکولوژی انسانی واکولوژی شهری ساخته وپرداخته شده برمبنای آن پذیرفته شود،دیگر نمی‌توان به استعمار درعقب افتادکی کشورهای جهان سوم نقشی داد، زیرا استعمارتنها نقش اکولوژیک خود را در چارچوب قانون جنگل  ایفا کرده است. در این نظام فکری به سادگی ‏می‌توان ردپای جبرگراها،محیط گراها و ناتورالیستهای مکتب جغرافیای آ لمان را از فریدریش را تزل (۲۴)گرفته تا کارل هاسهوفر (۲۵) مشاهده کرد. درعین حال باید پذیرفت که برای نخستین بارهارلن باروی امریکایی بود که موضوع اکولوژی انسانی را مطرح کرد.بارو مدعی می‌شود که ((جغرافیا با توجه به مطالعه انسان درمحیط او،اکولوژی انسانی است))(۲۶).او با چنین ادعایی اثر خود را به نام جغرافیا به عنوان اکولوژی انسانی(۲۷)،در سال ۱۹۲۳ انتشار داد.   در هر صورت هرگاه قرار باشد معنا و مفهوم((اکولوژی))در قالب اصلی آن حفظ گردد،در این حالت خواسته یا نا خواسته می‌بایست عواقب پذیرش چنین طرز فکری را نیز به جان خرید.ولی در صورتی که برای ((اکولوژی))تعریف دیگری جز آنچه تاریخ این دانش حکم می‌کند،ارائه شود،در آن صورت دیگر نمی‌توان صحبت از ((اکولوژی))کرد و باید در پی عنوان یا اصطلاح دیگری بود.   قبول طرز تفکر بارو به معنای این است که می‌توان در مورد جایگیری و سکونت اقشار مختلف اجتماعی درمکانها وسکونتگاههای شهری همان گونه تحقیق کرد که مثلا درباره ارتباط  کل وبز و یا مورچه،موریانه وغیره بازیستگاهشان(۲۸) مطالعه می‌کنیم.دراین صورت هرانسان وخانوار وقشری آن پایگاه اکولوژیک را انتخاب می‌کند و در آن ‏اسکان می‌یابد که لایق اوست. وهرگاه میدان ‏دید را اندکی گسترش دهیم و درقالب تفکر محیط  گرایان به تعمق پردازیم، ازجمله این نتیجه به دست خواهد آمد که علت جهان سومی شدن جهان سومیان را می‌بایست دروضعیت محیطی آنان جستجو کرد.   ‏پذیرش بینش اکولوژی انسانی به طور خودکار پذیرش اکولوژی اجتماعی و اکولوژی شهری را نیز به دنبال دارد. این دیدگاه انسان را به عنوان ((سلول)) وجامعه انسانی را به عنوان ((ارگانیسم)) می‌شناسد که این ارگانیسم به ساختن محیط مناسب خود مبادرت می‌ورزد و درنهایت امر،یعنی در تکامل یافته ترین شکل آن، اکوسیستمی شهری به وجود می‌آ ورد. برای تشریح تعارضات موجود میان مفهوم اکولوژی شهری ودرک ((هارلن بارو))‏ گونه آن می‌توان به اختصار به چند نکته اشاره کرد. یک اکوسیستم طبیعی همواره ویژگیهای زیر را دارد:   ‏۱- سیستمی است باز و متشکل ازعوامل تولید کننده،مصرف کننده وبازسازنده؛ ۲- در شرایط سالم عوامل تولید کننده ،مصرف کننده و بازسازنده درحالت تعادل پویایی قراردارند که به طور عمده محصول وجود جریان بازخورد منفی حاکم برسیستم طبیعی است؛ ۳- چرخه مواد وجریان انرژی که هردو جریانی درونزا هستند (به استثنای کسب انرژی ازخورشید) برآن حاکم است؛ ‏ ۴-ازقابلیت خودتنظیمی،یا مکانیسهای تنظیم کننده برخورداراست که بازهم نشانگر وجود جریان بازخورد منفی است؛
در همین ارتباط بخوانید!  طرح ریزی،کنفرانسی پس از یک ربع قرن | سید رضا هاشمی
۵- مهتراینکه، این همه محصول کنش و واکنشهای طبیعی است و بالطبع از قوانین طبیعی پیروی می‌کند.   آیا می‌توان مجموعه ویژگیهای فوق را در مورد محیط‌های شهری صادق دانست؟   اگر پاسخ منفی باشد ، باید درمورد کاربرد اصطلاح ‏اکولوژی شهری ا، تجدید نظرشود؛ حتی اگر متفکران اروپا یی و امریکای شمالی آن را عنوا ن کرده باشند و در دانشگاههای ایشان تدریس شود . ما در اینجا با یک بنای نظام یافته فکری روبرو هستیم و نه خرده تفکراتی جدا ازهم . معماران این بنای فکری - از را تزل و هاسهوفر در آلمان گرفته تا الن چرچیل سیمبل و بارو در امریکا - همگی در جهت برتری اقوام اروپایی بر سایراقوام و حقانیت حاکمیت نژاد سفید بر سایر نژادها، می‌اندیشیده‌اند ‏. متاسفانه به نظر می‌رسد انتقال این قبیل مفاهیم و زمینه‌های مطالعاتی به ایران، بدون توجه به بستر تاریخی ، اجتماعی و فرهنگی که خود زمینه ساز شکل گیری و تکامل چنین مفاهیمی بوده‌ا‌ند، صورت گرفته و درمورد کیفیت بارا رزشی این قبیل تفکرات ، حساسیتهای لازم به کار نرفته است. ‏ اکولوژی شهری از دیدگاه محیط زیست   ‏ازحدود اواخر دهه ۱۹۶۰ ‏و اوایل دهه ۱۹۷۰ میلادی،یعنی همزمان با آغاز کاربرد گسترده دانش اکولوژی درمطالعات زیست محیطی، دربین متخصصان محیط زیست، اکولوژی و برخی دیگر از رشته‌ها،اصطلاح ((اکوسیستم شهری))(۳۰) یا ((اکوسیستم شهری – صنعتی))(۳۱) رایج شد.رایج شد. ازجمله النبرگ (۳۲) ( ٩٧٣ ‏ا) اکوسیستم‌های زیستکره زمین را به دو گروه اصلی تقسیم کرد: ‏۱- اکوسیستم‌های طبیعی و شبه طبیعی؛ ۲- اکوسیستم‌های شهری - صنعتی. تیشلر(۳۳) (۱۹۷۶) درمورد اکولوژی شهری به بحث می‌پردازد وباتکیه بر این واقعیت که وضعیت زیست شناختی گیاهان وجانوران درمحیطهای شهری تفاوتهای بارزی را با وضعیت همین زیستمندان درمحیط‌های طبیعی نشان می‌دهد،بر لزوم انجام مطالعات در این زمینه تاکید می‌ورزد.هم او در اثر بعدی خود (۱۹۸۰)با عنوان بیولوژی چشم اندازهای فرهنگساخت به برسی شرایط زیست شناختی محیط‌ها شهری می‌پردازد.(۳۴)مولر(۳۵)(۱۹۸۰)به عنوان یک بیوژئو گرافیست از اکوسیستم‌های شهری نام می‌برد و آنها را به صورت مستقل طبقه بندی می‌کند.همچنین اودتسوک (۳۶)(۱۹۸۲)به طور مشخص اکوسیستم‌های شهری – صنعتی را جدا از سایر اکوسیستم‌‌ها طبقه بندی کرده و سپس به نحوی گسترده به مطالعه شرایط اکولوژیک در این محیطها پرداخته است.مایر و همکاران (۱۹۷۹)(۳۷) ریشتر و همکاران ( ٩٨٠ ‏ا)(۳۸) و برنا تسکی ( ٩٨۴ ‏ا)(۳۹) شناخت دقیق شرایط اکولوژیگ در اکوسیستم شهری را یکی از مهترین مراحل مطالعاتی در معماری فضای سبز شهری د‏انسته و به تفصیل درباره ((اکولوژی شهری)) و تفاوتهای آن با اکولوژی محیطهای طبیعی به بحث پرداخته‌اند.   در کلیه مطالعات و تحقیقات فوق،هدف نهایی همواره شناخت تغییرات اکولوژیک حاصل در ساخت اکولوژیک بستر طبیعی شهر است که بر اثر ساخت و عملکرد شهر ایجاد می‌شود و موجبات بروز اختلالهایی را در زندگی و سلامت جامعه شهری و نیز عملکرد سالم اکوسیستمی که محیط شهری در درون آن جای گرفته است،فراهم می‌آورد.از دیدگاه محیط زیست،تحقیق در ساخت اکولوژیک در محیط شهری تا چه حد از وضعیت بهنجار منحرف شده و این انحراف تا چه میزان می‌تواند در زندگی شهری اثر منفی بگذارد.   بر این مبنا،قبل از هر چیز شناخت ((وضعیت بهنجار))اکوسیستم بستر شهر حائز اهمیت است.منظور از ((وضعیت بهنجار))شرایط اکولوژیک بستر طبیعی شهر پیش از احداث شهر است.در مورد شهرهای جدید،کسب شناخت لازم درباره وضعیت بهنجار بسیار ساده است و با طی مراحل زیر امکان پذیر می‌شود: ۱- شناخت اکولوژیک بستر طبیعی شهر(وضعیت بهنجار)؛ ۲- پیش‌بینی تاثیرات اکولوژیک ناشی از احداث شهر با استفاده از یکی از روشهای ارزیابی زیست محیطی که قادر به پیش‌بینی این تاثیرات باشد(مثلا روش تحلیل خطر)؛ ۳- کوشش در جهت مهارو به حداقل رساندن تاثیرات ناخواسته.   درمورد شهرهای موجود می‌توان با جمع‌آوری کلیه اطلاعات کتابخانه‌ای و میدانی مفید برای بازسازی شرایط اکولوژیک بسترطبیعی شهر،پیش ازاحداث،ازعمده این کار برآمد. سپس با بررسی وضعیت اکولوژیک شهر درموقعیت فعلی ومقایسه آن با وضعیت بازسازی شده،می‌توان به میزان انحراف از وضعیت بهنجاردست یافت. البته درمواردی که استانداردهای زیست محیطی تهیه شده و وجود داشته باشند،این قبیل مقایسه‌ها با سهولت بیشتری امکانپذیر خواهند بود.   لازم به ذکر است که در برخی موارد حتی وضعیت بهنجار نیز چندان مطلوب نیست و از این رو،نمی‌توان وضعیت بهنجار را همواره وضعیت مطلوب تلقی کرد.این مسئله در مورد بسیاری از مناطق بیابانی و نیمه بیابانی ایران مصداق می‌یابد.برای مثال،در استان‌های خوزستان و سیستان و بلوچستان و تعدادی دیگر از استان‌های واقع در مناطق خشک،فقدان پوشش گیاهی محافظ خاک و ورزش بادهای شدید موجب فرسایش شدید خاک و غبار آلوده شدن هوا می‌شود.در چنین شرایطی،حتی وضعیت بهنجار نیز نیازمند بهسازی است.   برای مطالعه ساخت اکولوژیک محیط‌های شهری،باید کلیه سرفصل‌هایی که در مطالعات اکولوژیک مورد بحث قرار می‌گیرند،در اینجا نیز مطرح شوند.با این تفاوت که در محیط شهری،کلیه این عوامل شدیدا تحت تاثیر ساخت کالبدی و زندگی اجتماعی در شهر قرار می‌گیرند(مانند اقلیم،هیدرولوژی،خاک و غیره)و یا اصولا محصول برنامه‌ ریزی و طراحی شهری‌اند(مانند فضاهای سبز شهری).با این وصف،از آنجا که قرار است و ضعیت بهنجار ساخت اکولوژیک بستر طبیعی شهر با وضع موجود شرایط اکولوژیک محیط شهری مقایسه شود، موضوع شناخت کل بار محیط اهمیت می‌یابد.در این صورت،برای نظم بخشیدن به روش تحقیق می‌توان مطالعات را به دو بخش اصلی تقسیم کرد: ۱- شناخت ساخت اکولوژیک بستر طبیعی محیط شهری؛ ۲- شناخت کیفیت محیط شهری. در بخش نخست صرفا به شناخت وتحلیل عوامل اکولوژیک در بسترطبیعی و سپس محیط شهری پرداخته می‌شود. مطالعه بسترطبیعی به یکی از روشهای متعارف اکولوژی و مطالعه عوامل اکولوژیک درشهر، با استفاده از همان سرفصلها ، ولی در محیط شهری انجام می‌شود. دراین صورت سرفصلای مطالعاتی مربوط به این بخش عبارت خواهند بود از: ۱- اقلیم وتغییرات اقلیمی درمحیط شهری؛ ۲- ساخت هیدرولوژیک و تغییرات آن؛ ۳- وضعیت منابع خاک از نظر استعداد اراضی؛ ۴- آلودگی صوتی؛ ۵- آلودگیهای ناشی از زباله شهری؛ ۶-امواج الکترومغناطیسی؛ ۷- رادیو اکتیویته؛ ۸- ارتعاش؛ ۹- آلودگی دیداری.   جمع بندی که در پایان از این دو بخش حاصل می‌شود،یعنی((تحلیل کیفیت زیست محیطی شهر))،محصول نهایی مطالعات ((اکولوژی شهری))خواهد بود.     آبادی زمستان ۱۳۷۰