آبادی سال اول،شماره‌ی دوم پائیز۱۳۷۰
استاندارد کردن،روح ماشین فرانک لویدرایت ترجمه:فرزانه طاهری
جان راسکین و ویلیام موریس ازماشین و تمامی جلوه هایش درهنر و صنعت مدرن روی برتافتند . آنها بودند که چگونه ماشین هر سرانجام بازگشتند که با آن تا سرحد مرگ بجنگند- تا مرگ خودشان البته. حال از آنها جز خاطره‌ای نمانده است،خاطره‌ای خوشایند. آنها نه موفق شدند ویرانی را به تعویق اندازند ونه توانستند چیزی را بنا کنند. با این همه،به ما یاد آورشدند که با استفاده ازماشین، یا احتمالا به قول آنها ، اجازه دادن به ماشین برای استفاده ازما ، چه چیزی را ازدست می‌دهیم.   ‏تکرار، بیش ازحد معین،همیشه زندگی را از آنچه ارتباطی با روح زنده دارد تهی کرده است .   ‏یکنواختی نابودکننده است.   ‏احساس انسانی شیفته نیروی خود انگیخته ، تازگی و جذابیت غیر منتظره هاست.به عبارت دیگر، عاشق زندگی است و از مرگ می‌هراسد.راسکین وموریس اعتقاد داشتند که ماشین دشمن تمامی زندگی است. چنین بود وهنوزهم هست، اما تنها به این دلیل که هنرمند درعین لعن کردن ماشین، به آن نیاز دارد و از آن نهایت استفاده را کرده است. اما تاکنون این ماشین بوده که انسان را لعن کرده است.   ‏استاندارد کردن به منزله یک اصل ، با حدتی که تا به حال سابقه نداشته در همه چیز اعمال می‌شود.   ‏اساسی‌ترین عنصر تمدن همین است . ا ین تا اندازه‌ای اصلا خود تمدن است. ‏ ‏یک قا لیچه شرقی ، با رنگ و نور درخشان و غنی، با تمامی نقشهای پرتلالو بر آمده از تخیل قدرتمند شرقی، در تار و پود خود استاندارد کردنی اساسی و بسیار مشخص دارد . درگره‌های به قاعده‌ای که به مشکلی منظم ، با الیاف پشمی در تارهای آویخته بر‌دار قالی می‌زنند ، اصل ابتدایی استاندارد کردن مستتر است،که به  ‏ خوبی در خدمت تخیل قرار می‌گیرد.   ‏استاندارد کردن در اینجا به خوبی در خدمت روح است، اجزای تشکیل دهنده آن در تاروپود ذهن ناپدید می‌شوند و در خدمت احساس شاعرانه بافنده هنرمندی قرار می‌گیرند که عشق به زیبایی روحش را تسخیرکرده است.   ‏در آنچه‌ما به بافتش مشغولیم و آن را تمدن می‌نامیم، استاندارد کردن باید نقشی مشابه داشته باشد - همان تولید ساده‌تر ‏قالی و ذهن هنرمندانه و خلاق باید آن را در بافتی بزرگتر و جامعتر جای دهد . ‏ ‏چگونه؟   ‏کارچندان ساده‌ای نیست .   ‏درحال حاضر اصل استاندارد کردن ، ماشین را به منزله ابزار یا جسم خویش در اختیار دارد. ابزاری مطلوب که هر آنچه تا پیش از آن بوده در قیاس با آن بوده در قیاس با آن هیچ است.   ‏احتمالا اختراع حروف چاپی متحرک توسط گوتنبرگ ، ‏نخستین پیشروی چشمگیر ماشین به شکل گسترده بود . برکت این اختراع به اندازه نفرینی که با خود آورده مشهود است.   ‏جسمیت کتاب چنان تحرک نامحدودی پیدا کرد که ذهن دیگرنتوانست پا به‌ پای آن پیش رود. جهان متمدن لبریزشد ازمزبله وانبوه اوراق چاپی تبدیل به کاغذهایی شدند برای بسته بندی و افروختن آ تش، که درمسیلهای جهان باد آنها را این سوکشان و آن سوکش باخود می‌برد.   ‏سیلی شد بنیان کن . با این همه کتاب زنده است . دربرابر هر نویسنده در دوره‌های قدیمیتر، هزارنویسنده داریم که اغلب ارزشی یک هزارم او دارند ((‏حروف متحرک)) ‏اصل رایج استاندارد کردن بود. ماشین همان((مطبوعات)) ‏است که امروزه در خدمت این اصل ‏قرارگرفته است.آنچه بر سر چاپ آمده تقریبا برای هرچیز دیگری در زندگیمان اتفاق افتاده است. اتفاق افتاده یا درشرف وقوع است یا کمی بعد رخ خواهد داد ونتایجی مشابه اما بسیار فاجعه بارتر به بارخواهد آورد،کمیت به بهای کیفیت - وهمیشه با همان برکتی که ارزانی می‌دارد، یعنی از آنچه زمانی نایاب وارزشمند بود، شکلی ارزان ونازل برای فقرا ونیازمندان فراهم می‌آورد. من در اینجا درباره هنرهای زیبا ازدیدگاه یک معمارسخن می‌گویم.
در همین ارتباط بخوانید!  آسیب و تخریب بخش‌هایی از خانه‌ی آبشار اثر فرانک لوید رایت
  ‏‏پس درماشین کارگزارمطلوب وپیشرو دمکراسی امریکایی را به شکل کنونیش می‌بینیم،دمکراسی احساساتی و معیوب را،اما این خود داستان دیگری است که به درازا می‌کشد.   ‏دراین نیروی قدیمی عاملی تازه می‌بینیم که کنترلش دشوار است. نیرویی که زمانی درجهان رها شد وهرگز تا زمانی که هر آنچه درآن ودرارتباط صمیمانه‌اش با زندگی خوب یا بزرگ پیشین به خودی خود ارزشمند وگرانبها بود،خوراک سگها یا به عبارتی تلختر،خوکها شود،متوقف نخواهد شد.اما درهمین حال این نیروامکان ((چیز داشتن))را درسراسرجهان افزایش می‌دهد، همراه با این امکان که سگها وخوکها به موجوداتی انسانیتربدل ‏شوند.   ‏صادقانه‌تر بگویم، شاید هم تمامی بشر را به دست خوکها و سگها بسپاریم . در اینجاست که هنرمند خلاق پا به صحنه می‌گذارد تا حیات ذهنی تازه‌ای به این عامل قدرتمند ارزانی دارد . درکی تازه که با نابود کردن چاره‌های موقتی و نقاب کشیدن از چهره نازل تقلید ، زندگی را شادمانه‌تر و اصیلتر می‌کند - و ما را از این غارت و هجوم شرم آور به پیشینیان نجات می‌دهد.گویی در کل این ماجرا هیچ وجدان هنرمندانه‌ای در کار نیست.هنرمند به طفل یتیم گرسنه‌ای می‌ماند که در مغازه نانوایی رها شده باشد.هنرمند خلاق چنین نیست..   ‏آن شرف کهن نژادی، هنر خلاق، نمی‌تواند مرده باشد . فقط باید بیدارش کرد. تعجبی ندارد که محتضر و در((سیل بنیان کن)) ‏افتاده باشد و دستخوش جریانی که همه جا هست وشتابان به سوی - خوب ، بهتر است امیدوارباشیم، و بگوییم به سوی آرامش ژرف اقیانوس عظیم روان است .   ‏پس این اصل استاندارد کردن ضرری برای هنر یا هنرمند ندارد. همیشه وجود داشته است ومثل هر اصل دیگری استفاده‌ها و سوء استفاده‌هایی دربر دارد. ‏ ‏احمقانه نیست اگر سو.استفاده غالب درهرچیز را به جای ‏خود آن چیز بگیریم؟ ‏ ‏هنرمند ادراک حسی دارد. هرگز با عقل یا علم یا اقتصاد تحمیق نمی‌شود . با احساس خود - یا بگیریم غریزه‌اش - درست را ازغلط و زنده را ازمرده تشخیص می‌دهد .   ‏ممکن است تکنیکی برای کارا کردن ((دانسته))خود نداشته باشد و بدین ترتیب لال بماند، اما وظیفه‌اش این است که بداند. چرا که تکنیک او سبب می‌شود تا بتواند به عنوان هنرمند به همنوعانش خدمتی کند. فقط تحصیل تکنیک ماشین، به عنوان ابزار استاندارد کردن، وسلطه برماهیت آن می‌تواند او را به نیروی حیاتی لازم برای رهایی آنچه در(( ‏سیل بنیان کن))‏ شناور است یا ازکشتی شکستگان برجای مانده است، یا رها کردن همه چیز و از سرنو آغازکردن، مجهزکند.   ‏آغازکردن عصری نو، عصرمدرن ماشین با هر آنچه متضمن آن است،و زندگی را از لحاظ اقتصادی و از لحاظ کیفی و نیزکمی شادمانه تر و مرفه ترکند.
در همین ارتباط بخوانید!  برنامه ریزی مجموعه‌های مسکونی و تناقضهای آن | جیل گرانت
‏ ‏اگر استاندارد کردن چون اصل نظم ادراک شود، خطر آن می‌رود که به کار بستن آن ایجاد یکنواختی کند. ‏ ‏استاندارد کردن می‌تواند عاملی مرگبار باشد یا عاملی مفید، بستگی دارد به اینکه حیات آن چیزی که استاندارد می‌شود به واسطه تخیل حفظ شود یا بر اثر فقدان تخیل نابود گردد. ‏ ‏منظورم از((زندگی)) در یک چیز، انسجام آن است (ما در باره اشیای هنری حرف می‌زنیم) در مفهوم بعد سوم – همان طور که قبلا کوشیده‌ایم توضیح بدهم.   ((زندگی))در یک چیز ]هنری[ خصلت آن،یا خصلتی در آن است که در آن را کاملا طبیعی،یعنی زنده می‌کند.و این نیز فقط یعنی صادق بودن با ماده سازنده و هدف از ساخت آن.و این جسم ((چیز)) است،همان درک خوب. ‏   امکانات تازه‌ای نه در اختیار دست که در اختیارمغز قرار گرفته است. ‏ شاید به نظر چندان چیز خاصی نیاید، اما این دیدگاهی ضروری است برای درک تجاربی که درپی خواهد آمد. چرا که تجارب و ارزیابی نتایج خوب یابد درحال و هوایی صورت گرفته‌اند که در بخشهای بعدی این نوشته معلوم خواهد شد.   ‏نخستین مطالعه مهم در این مورد البته مطالعه طبیعت مصالح است.   ‏کارهوشمندانه با چیزی که هیچ درباره‌اش نمی‌دانید ممکن نیست. شناخت صمیمانه چوب وکاغذ وشیشه و ورقه فلزی وسفال وسیمان وپولاد وآهن ریخته و آهن ساخته وبتن لازمه شناخت چگونگی کاربرد ابزاری است که برای استفاده ازاین مصالح به طریقی معقول یا هنرمندانه در دسترس قرار دارند.   ‏پس بیایید نگاهی به این مصالح اساسیتربیندازیم. درهمه   ‏آنها خواص معینی می‌توان یافت،که استاندارد کردن به حالشان ‏مفید خواهد بود وخواص دیگری هم دارند که اگردراستاندارد کردن افراط شود آنها را نابود خواهد کرد. ‏ ‏می توان گفت که کاربرد اصل استاندارد کردن،بدین معناست که با مطالعه طبیعت آنچه استاندارد کردن را بر آن اعمال می‌کنیم،بدانیم درکجا متوقف شویم.   بیایید کار را با مطالعه کوتاهی درباره چوب آغاز کنیم.   ‏چوب چیست؟   ‏ماده ای است سلولزی و تغییرشکل دادنی که می‌توان آن را به هر طول و عرض و ضخامت معینی ،که حالا استاندارد شده است ، از درخت تهیه کرد . می‌توان تقریبا آن را به هر رنگ و بافتی در اختیار داشت ، چون در سراسر جهان درختان گوناگون بسیار می‌رویند. چوبهای مختلف از لحاظ خصوصیات با هم فرق می‌کنند که این را از کاربردشان در تمام دوره‌ها می‌توان فهمید . انسان تقریبا در هر موردی که نیازی داشته به چوب متوسل شده است. آن را در قسمتی یا کل تقریبا هر چیزی که استفاده می‌کند به شکلی به کار برده است. ‏می توان آن را صیقل داد یا رنگ زد یا اندود کرد تا بافتش که ‏بزرگترین جنبه زیبایی آن است ، خود را نشان دهد . می‌توان آن را ‏ ‏اره کرد یا برید تا این زیبایی به اشکال گوناگون به سطح بیاید. قطعا   ‏اره کردن ، بریدن و رنده کردن آن با دست بسیا ر دشوار بود. امروزه ماشینها این کارها را خیلی بهتر انجام می‌دهند . ماشین روکشها را چنان ارزان و نا زک و پهن در می‌آورد که می‌توان آنها را مثل کاغذ دیواری بر سطوح عریض چسباند . ماشین به صورت مدور روکشها را به هر پهنایی از سطح خمیده کنده درمی‌آورد. سطح را با برشی که تا به حال ناشناخته بود ، می‌برد. به راستی که این خاصیت چوب آزاد شده است و به شکل صفحات زیبا در دسترس قرار گرفته است. چنان سطوح زیبایی که قالب گرفتن، وصل کردن وپانل کردن آن به گونه‌ای رنجبار چون گذشته ابلهانه است.
در همین ارتباط بخوانید!  دوره‌های مختلف طراحی شهری در میدان توپخانه | فرخ محمدزاده
  ‏امروز می‌توان از چوب به صورتهای تجسمی پهن و ساده استفاده کرد، هزینه این کار به مراتب کمتر از کار شاق کنار هم چیدن برشهای مختلف است ،کاری که به هر حال عاقبتی جز از هم پاشیدن در انتظارش نبود چرا که نه یکپارچه ،که صد پاره بود.   ‏در ستایش چوب بیش از اینها می توان گفت. در این مقاله به اشاره‌ای به امکانات جدید طراحی موجود در چوب تولید شده با ‏ماشین بسنده کردیم.   ‏نوارهای کارگذاشته از چوب نیز ویژگیهای چوب را باز می‌تابانند – حاشیه‌ها یا باریکه‌های زینتی ظریف که در فواصل ورقه‌های پهن وصاف و تخت چوب کارگذاشته می‌شوند.   ‏حال می‌توان شاهد کاربرد تجسمی چوب بود که جانشین کاربرد ساختاری یا سازه‌ای آن شده است. امکانات ما نهایتی ندارند. تبدیل چوب به اثاث، با جلوه‌هایی بی عیب و نقص و با ظرافت تمام،کاری است که از عهده ماشین بی می‌آید.این محدودیت سبب می‌شود که ماهیت چوب هر چه زیباتر شود چرا که در فرم‌هایی چنین محدود خود را به چشم می‌کشد.   کنده کاریهای روی چوب معمولا خشونتی بود در حق طبیعت چوب،این کار چوب را مثله و نابود می‌کرد.   ماشین می‌تواند نقش بیندازد،منبت کاری کند و زیبایی چوب در کارهایی تجسمی عرضه کند که با طبیعت چوب همخوان باشد.پس چرا دست از الگوهای کهن بر نداریم که به ویژه با هدف آزادی عمل دست ساخته شده بودند؟به هر حا در سه پنجم این گونه الگوها طبیعت چوب بیش از حد مورد بهره برداری قرار می‌گرفت و از دست می‌رفت.   اما در اینجا اگر معماری آن زیبایی را که همان چوب است ببیند و آن را در این مفهوم جدید ((تجسمی))به کاربرد،از حد استاندارد کردن فراتر خواهد رفت.   حال به شیشه نظر کنیم.   ششیه زمانی به خودی خود ماده‌ای بود نشاط انگیز.امروزه عمدتا ((شفافیت))مطلق است و بس و نه چندان نشاط انگیز.   شفافیتی که درشیشه صیقل یافته امروزمی‌بینیم درجهان تازه است. می‌توانیم سطوح صیقلی بزرگ برای بازتاب تصویرداشته باشیم، دهانه‌ها را به جای خود بگذاریم، طوری که انگارهیچ چیزی مسدودشان نکرده است - سطوح زلالی که درنماهای داخلی همان کاری را می‌کنند که آب درچشم انداز. ماده‌ای را ازدست داده‌ایم اما آزادیی را یافته‌ایم که برای طراح ساختمان ارزشی بی‌اندازه دارد. این همان جام شیشه تولید ماشین است. فرصتهای تازه‌ای در دسترس قرار دارد. چندتایش را تجسم کنید.   شیشه برقی را داریم برای ایجاد کردن عنصر طرح در شیشه شفاف با خطوط صاف ظریف و تنوع و ظرافتی حیرت انگیز.   حالا باید فکر جانشین چیزی شود که درعهد باستان به عنوان خصلت طبیعی خود شیشه مورد ستایش قرار می‌گرفت.صحنه عوض شده است،اما در وضع ما در این زمینه بهتر شده است.   می‌توانیم شیشه‌های رنگی درست کنیم تا در دستان نقاش به جای رنگمایه به کار می‌‌رود.اما فعلا علاقه چندانی به این کار وجود ندراد.حال ما به یمن وجود ماشین سطوحی زلال،بازتابهای واقعی از تصاویر و دیدی بدون سد و مانع داریم.   و فولاد هم هست.عنصری تازه در پرتو آفتاب عالم تاب و مهم‌ترین ماده این عصر.ماده‌ای که به نظم تثبیت شده یا شبه کلاسیک بیشترین آسیبها را وارد آورده است. آبادی پائیز ۱۳۷۰